گزارش ویژه دبستان / بررسی تاریخ انتخابات ریاست جمهوری در ایران
گزارش ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان / سالمرگ شیخ فضل الله
 
 
 
 

بازارچه





بازرگانی که بازرگان نبود
 
 

پرونده ویژه دبستان / 22 سال پس از مهدی بازرگان

بازرگانی که بازرگان نبود
 


 دبستان - پرونده ویژه  در آستانه ی بهمن ماه و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران و استقرار نظامی قرار داریم که نخستین رییس دولت ِ آن، خود آیینه تمام نمای سیاست ورزی 38 ساله در جمهوری اسلامی است.

این آیینه تمام نما که مهندس مهدی بازرگان نام داشت،نخستین رییس دولت در این نظام سیاسی بود که نه از طریق "انتخاب مردم" بلکه از طریق "انتصاب امام" به این مسئولیت نائل شد.

چه آنکه ماه های نخست پس از استقرار نظام نوبنیاد جمهوری اسلامی،دولت بازرگان پسوند ِ "موقت" را با خود داشت و همین امر نیز سبب شده بود تا "انتخاب مردم" در آن شرایط بطور "موقت" ملاک تعیین رییس دولت نباشد. در حالی که مهدی بازرگان خود بعنوان یکی از تئورسین های روشنفکری دینی در ایران اگرچه معتقد به استقرار نظامی "اسلامی" در ایران بود اما تحت هر شرایطی رای اکثریت را حتی در زمینه انتصاب امام نیز "فصل الخطاب" می دانست و می گفت؛

" امر مسلم این است که اداره ی اجتماع و امر حکومت،باید با مشارکت و مشورت عموم،اعم از طرفدار و غیر طرفدار و با موافقت اکثریت باشد.زمامدار خواه رییس جمهور،پادشاه،صدر هیأت اجرائیه یا صدراعظم همه کاره،اگر بدون مشورت و مخصوصا بدون رضایت اکثریت باشد،باطل است".

بازرگان از قضا اکثریت قریب به اتفاق مبانی استدلالی که در راه اثبات چنین تئوری هایی ارائه می کرد،برگرفته از آیات قران و احادیث و روایات درون دینی بود.

او می گفت ؛ " بنا به مفهوم و محتوی آیات و احادیث و بنا بمنطوق صریح پیام حضرت مولی الموالی علی ابن ابیطالب علیه السلام ؛ صاحب حکومت و برگزیننده ی زمامدار،خود ِ مردم هستند و حکومت اسلامی یک حکومت دموکراسی اعلا یا حکومت عامه است".

بر همین اساس بود که بازرگان پیش از برگزاری رفراندوم تعیین نظام سیاسی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی،پیشنهاد کرد که نوع حکومت عبارت باشد از ؛ "جمهوری دموکراتیک اسلامی".

در حکومتی که بازرگان در نظر داشت وظیفه ی دولت از این قرار بود ؛ " عمل دولت نیز چیزی جز ولایت،یعنی سرپرستی و تولیت در اموال و اموری که مردم بصورت امانت در اختیار او گذاشته اند نیست.حکومت حق تعیین سرنوشت و وظایف اعطاء و سلب حقوق و وضع قوانین اصلی را نداشته و به وکالت و ماموریت از طرف ملت و با نظارت او (و البته به دستور خدا و مسئولیت در پیشگاه خدا) سرپرستی کارها را می نماید".

مهدی بازرگان خصوصا در دهه های 30 و 40 با سیطره ایدئولوژی های چپ از قبیل مارکسیسم در ایران،بعنوان یکی از روشنفکران دینی فعالیتهای خود را بر این مدار قرار داده بود که اسلام و در مجموع دیانت را به نوعی پاسخگوی تمامی نیازهای بشر هم عصر خود معرفی نماید و در راه این معرفی به ایراد سخنرانی و تالیف و نگارش کتب و مقالاتی می پرداخت که سالها بعد او را در ردیف آن دسته از روشنفکران دینی قرار که معتقد به "دین حداکثری" بودند.

در آغازین ایام پیروزی انقلاب اسلامی نیز بازرگان بر پایه همین نگرش ِ "دین حداکثری" به این باور رسید که آنچه طی حدود سه دهه بصورت تئوری معرفی و تدوین کرده است را می بایست با در اختیار گرفتن زمام "دولت موقت" در عرصه عمل نیز مطرح و تجربه نماید و از باب بود که کسی چون بازرگان پا به بازار قدرت سیاسی نهاد.

بازرگان علیرغم اینکه طی سه دهه با آراء و عملکرد خود نشان داده بود که برای او سیاست از دیانت جدا نیست،اما پس از سالها مبارزه در میدان سیاست زمانی که در همین میدان به قدرت رسید نشان داد که فاصله ی تئوری تا عمل در میدان سیاست و از آن مهم تر ؛ میدان پیوند میان دیانت و سیاست بیش از آن است که در باور او می گنجید.

پس از تجربه ای که بازرگان در 275 روز حضور در قدرت کسب کرد و فرجام آن چیزی جز "استعفا" نبود،صفحه ای تازه در دفتر روشنفکری دینی ایران رقم خورد. بنای 30 ساله تئوری های مهدی بازرگان با زلزله ای 300 روزه سخت به لرزه افتاده بود و پس لرزه های این زلزله بود که سبب ساز رفورماسیونی در مکتب فکری بازرگان شد.

بازرگان در آراء و اندیشه های خود طی سی سال(تا پیروزی انقلاب اسلامی) به تئوری مستحکم و نظام مندی در زمینه ی "حکومت" نرسیده بود و تشکیل و اداره ی حکومتی پس از فروپاشی رژیم پهلوی،بسیار سنگین از آن بود که شانه های "بعثت و ایدئولوژی" تاب حمل آنرا داشته باشد.

بازرگان حتی پس از تجربه ی ناکام نخست وزیری در دولت موقت اما بازهم دامان سیاست را رها نکرد و بعنوان نماینده مردم تهران راهی پارلمان شد و پس از آن نیز سودای ریاست جمهوری در سر داشت اما رد صلاحیت او در انتخابات چهارم ریاست جمهوری،سبب شد تا بازرگانی به نوعی به ورشکستگی در بازار سیاست اعتراف کند.

از این پس بود که بازرگان به تجدیدنظر در آن اندیشه هایی که طی سه دهه به تئوریزه کردن آنها پرداخته بود،پرداخت.و سرانجام این تجدیدنظرها بود که بازرگان را از اعتقاد به قرائت "دین حداکثری" تا اواخر دهه 70 میلادی، به قرائت "دین حداقلی" در اوایل دهه هفتاد خورشیدی رساند.

همان بازرگان ی که در "بعثت و ایدئولوژی"،هدف بعثت انبیاء را سامان یافتن دنیای مردم می دانست،در نهایت مانیفست تجدیدنظر خود را تحت عنوان " آخرت و خدا تنها هدف بعثت انبیاء"،همچون وصیت نامه ای از خود به یادگار نهاد و در آنجا یادآور شد ؛

"...اگر اسلام و پیامبران به ما درس آشپزی و باغ داری یا چوپانی و خانه داری نداده و به خودمان واگذار کرده اند تا با استفاده از عقل و تجربه و تعلیمات و با رعایت پاره ای احکام حلال و حرام شرعی،آنها را انجام دهیم،امور اقتصاد و مدیریت و سیاست هم به عهده ی خودمان است".

بازرگان که خود در دهه ی 40 به شدت در صور "دین ایدئولوژیک" دمیده بود،سه دهه بعد هدف از تالیف شاخص ترین اثر خود در این زمینه یعنی "بعثت و ایدئولوژی" را اینگونه بیان می کرد ؛ « هدف از تالیف آن کتاب،نشان دادن این مطلب بود که از اصول و احکام اسلام می توان به سهولت ایدئولوژی استخراج کرد و آیین یا مکتبی برای مبارزان خودمان علیه استبداد و استیلای خارجی ارائه داد».

اما هم او، تجدیدنظرهای بنیادین در اندیشه خود را پس از سه دهه اینگونه بیان کرد؛

"با گفتن اینکه تنها برنامه ی بعثت انبیاء، آخرت و خداست،ما می خواهیم جهان بینی و ایدئولوژی های عرضه شده از طرف مکاتب غرب و شرق را که با دید کوتاه بشری و هدف مشترک دنیاخواهی یا دنیاپرستی تدوین شده است،نفی کنیم و ناقص بدانیم".

بازرگان این تجدیدنظر و تحول در اندیشه های خود را آشکارا اعلام می کرد و از آن مهم تر اینکه مخاطبانش را به تفکر در "علل" این تجدیدنظرها فرامی خواند ؛

" ار خود نپرسیده اید که چگونه ممکن است کسی در سالهای قبل از دهه 40 در زمانی که داعیان حکومت اسلامی امروزه، سروکاری با ایدئولوژی نداشتند، در زندان شاه کتاب بعثت و ایدئولوژی را نوشته... حالا طرفدار تز جدایی دین از ایدئولوژی و منع دین از نزدیک شدن به حوزه دستورهای اجرایی شده باشد؟ ".

با این اوصاف شاید بتوان دلیل این اصلاح طلبی بازرگان در حوزه اندیشه های خود (و همچنین اندیشه ی غالب روشنفکری دینی در دهه های 40 و 50) را آزمون پذیری تئوری های حکومتی موردنظر او و همفکرانش دانست.آن تئوری ها از آنجا که در صحنه ی عمل از یک سو مورد پذیرش حاکمیت وقت (و اکثریت حاکم) قرار نگرفتند و از دیگر سو اصولا در بسیاری از موارد تئوری های معطوف به عمل نبودند،با اصلاحاتی مواجه شدند که همین اصلاحات در اندیشها و تئوری های مهدی بازرگان بود که پایه گذار نسل روشنفکری دینی پس از انقلاب اسلامی شد.

مهم ترین مولفه های ثابت و موردنظر این نسل از روشنفکری دینی نیز عبارت بود از ؛ تعیین نسبت میان دیانت و سیاست در دوران پس از فروپاشی اندیشه های چپ و تدوین مبانی تئوریک قرائت حداقلی از دیانت.که این دو نیز همانگونه که اشاره شد میراث ماندگار مهدی بازرگان برای روشنفکران دینی پس از انقلاب اسلامی بود،میراثی که به نوعی از خاک "اصلاح طلبی" در سرزمین اندیشه های بازرگان رویید.

و اینگونه بود که آن اصلاحاتی که بازرگان در حوزه سیاست دنبال می کرد،از خلاف آمد عادت در اندیشه های خودش و روند روشنفکری دینی ایرانی بوجود آورد.

حضور و تجربه ی بازرگان در میدان سیاست و آزمون پذیری تئوری های او در میدان عمل،"شرایط و اعتبار لازم" را جهت اینگونه اصلاحات در "نظام روشنفکری دینی" فراهم آورد،و این همان اصلاحاتی بود که بازرگان نتوانست در عرصه سیاست موفق به ایجاد آن شود.و مگر نه هم او بود که می گفت؛

" تا برای یک تجول و اصلاح،شرایط و اعتبار لازم فراهم نشود و مقدمات نظام جدید در رحم نظام قدیم پرورش نیافته باشد،هر زایمان و تحمیلی و نارس،در حکم کورتاژ بوده،برای مادر و بچه هر دو هلاکت آور است ".
 



 

 


  پرونده ویژه دبستان 

  نفی استبداد دینی در اندیشه و عمل بازرگان  




 دبستان - پرونده ویژه  با نظری به کارنامه منقول و مکتوب روشنفکران دینی در می یابیم که توجه و تأمل بر جنبش مشروطه خواهی مردم ایران، از جانب روشنفکران دینی بسیار ناچیز بوده است.

در این میان مهندس بازرگان کارنامه ای متفاوت دارد. در جای جای آثار بازرگان می توان ارجاع به دوران مشروطه را رصد نمود.

اما کانون توجهات بازرگان به مشروطه بیش از اینکه در خصوص مسائلی چون قانون خواهی، توازن رابطه حقوق و تکالیف یا تبدیل قانون شرع به حقوق جدید باشد بر محور "استبداد" بود.

 
او در دادگاه نظامی نیز بر تعهد خویش بر قانون اساسی مشروط تأکید می کند اما سخن از این می گوید که "چرا دچار استبداد شده ایم" و "چرا ما مخالف استبداد هستیم".

بازرگان ایجاد جنبش مشروطه را معلول نارضایتی مردم از استبداد می دانست و ضمن شرح وقایع آن دوران بر این باور بود که کودتای سوم اسفند و تکیه مستبدی چون رضاشاه بر اریکه ی قدرت و استیلای دوباره استبداد، ناشی از عدم استفاده از فرصت های ایجاد شده در دوران مشروطه و در غلطیدن به دامن اختلافات درونی میان مشروطه خواهان بود.

به دیگر عبارت مشروطه برای بازرگان بهانه ای بود جهت نقد استبداد و ذم سر سپردگی به مستبدین.

بازرگان، استبداد را در رأس هرم حکومت ویروسی می دانست که تولید مثل می کند و سراسر جامعه را در بر می گیرد. "وقتی مقام سلطنت و مملکت داری، استبدادی و دیکتاتوری شد این حالت به همه قسمت ها سرایت خواهد کرد و یک دستگاه استبداد نمی تواند در مراحل و مراتب خود و در روابط کلیه مأمورین و شاغلین و مسئولین با مردم غیر از رویه استبدادی و فاعل ما یشائی داشته باشد".

پروای دیانت همواره برای بازرگان در رأس امور بود. از این جهت در بحث "استبداد" ، بازرگان معتقد بود که دیانت با استبداد به هیچ وجه قابل جمع نبوده و نخواهد بود.

واژه "استبداد دینی" که کسانی چون عبدالرحمن کواکبی و میرزای نائینی درباره آن تألیفاتی داشته اند همواره مد نظر بازرگان و همراه دیرین او آیت الله طالقانی بود. تا جایی که طالقانی برای نخستین بار " تنبیه الامه و تنزیه المله " نائینی را به فارسی ترجمه و منتشر کرد.

بازرگان در مقابله و مخالفت با نظریه "مستبد خوب" می گوید "بلاخره، پادشاه هر قدر خوب باشد از پیغمبر برگزیده معتمد خدا که نمی تواند داناتر و دلسوزتر و عادل تر و تواناتر باشد. اگر استبداد و خود رایی می توانست چیز قابل قبول و خوبی باشد خدا به پیغمبرش سفارش نمی کرد "و شاوروهم فی الامر".

او از عدم سازگاری دین و استبداد نتیجه می گرفت که نیروی دیانت همواره (خصوصاً در اسلام) توانسته در مقابل استبداد قد علم کرده و در مسیر محو استبداد، یاور مردم باشد. بازرگان از این رو برای نابودی استبداد پهلوی امید فراوان به "دین" بسته بود و مشخصاً می گفت در مبارزه با استبداد، اسلام می تواند "نور انقلاب و پرچم نجاتمان باشد".

در این راه تنها می بایست بر قامت دین ردای ایدئولوژی پوشاند که بازرگان و شریعتی در این راه سنگ تمام گذاشتند. فردگرایی که از خصوصیات بارز بازرگان بود و البته از جانب مخالفان او با برچسب لیبرالیسم همراه بود، باعث می شد تا او در این زمینه نیز از آفات استبداد غفلت نورزد.

او با این اعتقاد که "استبداد هرگونه انسانیت و امکان و امید تکامل را از تابعین خود سلب می کند" به آسیب شناسی رفتاری مردمان ایران می پرداخت و می گفت "جمله المامور معذور که شعار کارمندان استبداد است و در مملکت خودمان زیاد گوشمان می خورد، مظهری از همان ترتیب و عادت، برای محو شخصیت و رفع مسئولیت می باشد".

بازرگان دروغ را پایه حکومتهای استبدادی و شیوع این رذیله را در میان مردم از آفات وجود این حکومتها می دانست« همانطور که صداقت ما در اخلاق است و دروغگو را دشمن خدا می گویند، چون دروغ پناهگاه همه مفاسد می شود، رژیم استبداد را پرورش دهنده و پخش کننده این رذیله است باید ام الفساد نامید.

توضیح آنکه پایه استبداد ناگریز روی دروغ گذارده می شود. زیرا چه پادشاه و چه درباریان و دولتیان، برای آنکه سلطه غیر طبیعی و غیر الهی و غیر انتخابی یک فرد را که در حالت کلی هیچ گونه مزیت و فضیلت و حقی بر سایرین ندارد، به حق و به جا جلوه دهند و ابهت وجبروت او را در چشم و دل مردم بزرگ کنند، ناچارند به انواع تملق ها و تظاهرها و تصنع ها فضایل و کمالات به او نسبت دهند و بینش و قدرت برای او بتراشند... »

سالها تحمل زندان و تبعید در دوران پهلوی و تحمل بار گران طعنه و عدوات یاران دیروز در فردای انقلاب برای بازرگانی که سرمایه اش دینداری بود و بس، از این رو بود که آب او با استبداد در یک جوی نمی رفت.

 
مگر نه آن که خود می گفت "آب دین و استبداد، هیچ گاه در سرچشمه در یک جوی نرفته و نخواهد رفت. این تعارض و جنگ، همیشه وجود داشته و خواهد داشت. نه خدا می تواند فرمانروایی سلاطین و فرمان بری مردم را اجازه دهد و ببیند، و نه حکومت استبدادی و طاغوت های قدیم و جدید، می توانند قبول اطاعت و اعتقاد مردم را به چیزی جز به اوامر، منافع خود بنمایند".


 
    پرونده ویژه دبستان  

 انقلابی؟ لیبرال؟ غرب زده ؟ ... بازرگان چه بود؟ 



  دبستان - پرونده ویژه   " هرکس، از امام خمینی تا بچه دبستانی، دعوت به وحدت می نماید، ولی هیچکس تحمل دیگری را نمی کند...". این فضایی بود که نخست وزیر دولت موقت از شرایط آن روزگار ترسیم می کرد. فضای پرالتهاب انقلاب و بازرگانی که در آن فضا مشتری نداشت.

به راستی چه شد که بازرگان را هیچکس در آن روزگار تاب نیاورد؟ از مسعود رجبی تا عزت الله سحابی تا محمد خاتمی و میرحسین موسوی و خلخالی و... همه بنان و لسان بر علیه بازرگان بسیج کرده بودند.

همه نخست وزیر دولت انقلاب را، انقلابی نمی دانستند و بازرگان می گفت " انقلاب در ذهن بعضی از جوانان و معرکه داران انقلاب به معنای واژگونی همه چیز و لجاجت و مخالفت با هر چه بوده و هست، تلقی می شود... نه تنها دشمن بلکه هر بیگانه و بی طرف و حتی هر صاحب عنوان و با سابقه در مبارزه و خدمت گذاران انقلاب و بعد از انقلاب باید زیر و رو شوند..."

اما بازرگان بدین معنا انقلابی نبود. زمانی شاگردان او در ابتدای دهه 40 هسته اولیه مجاهدین خلق را بنیان نهادند اما "پدر"، فرزندان را زمانی که تصمیم بر مشی مسلحانه علیه رژیم شاه گرفتند همراهی نکرد. آن زمان بسیاری از مجاهدین بازرگان را "سازشکار" نامیدند.

 زمان گذشت و پس از پیروزی انقلاب بازرگان بار دیگر به مجاهدین که رو به سراشیب تبدیل به منافقین بودند، همراهی نکرد.

 "در 21 شهریور ماه 1364 مهندس بازرگان برای ایراد یک سخنرانی در موضوع قرآن به آلمان آمده بود. من [ سعید شاهسوندی ] پس از انجام کارهای روزانه ام به محل اقامتم در پاریس رفتم و از سوی رجوی پیامی دریافت کردم. رجوی مرا مأمور کرد تا با مهندس بازرگان در محل سخنرانیش ملاقات کنم. او ضمن دادن خط و خطوط برخورد با بازرگان نامه ای به من داد تا پس از گفت و گو با بازرگان باید به گونه ای باشد که او را ناگزیر کنی چهار موضع بگیرد. یا از من تعریف کند یا بدگویی کند یا از جمهوری اسلامی تعریف کند یا از آن بدگویی کند.

تعبیر او از بازرگان این بود که او وسط ایستاده و باید حد وسطی را از او بگیری و کارش را یکسره بکنی. موضع بازرگان در برخورد با من کاملا احترام انگیز بود، اما از هر موضع گیری و سمت و سو دادن به حرف هایش امتنا کرد. در پایان، من نامه رجوی را به بازرگان دادم متن نامه رجوی تأکید داشت برای آخرین بار از موضوع نصیحت و خیرخواهی از شما می خواهم در این سن و سال ذره بی انتهای خود را با پیوستن به مجاهدین اثبات کنید. شخصا پیشنهاد می کنم به ایران باز نگردید و اینجانب تمامی هزینه های شما و افراد خانواده تان را تا آخر تقبل می کنم. بازرگان لبخندی زد و گفت "سلام من را به رجوی و ابرشیم چی برسانید و بگویید من همسرم را دوست دارم" !

مردی که با تفسیری علمی و عقلانی از اسلام، جوانان بسیاری را از درغلتیدن به مرداب ماتریالیسم مارکسیستی نجات بخشیده بود، مخالفانش با وقوع انقلاب اسلامی، کار را به جایی رساندند که در مسلمانی بازرگان نیز هزاران رخنه و شبهه نمودند.

او در سال 1326 در کنفرانسی در حزب ایران سخنرانی تحت عنوان "فحش و تعارف در کشور ما" ایراد کرد و در آنجا بر این نکته تأکید کرد که "زبان ما اگر فاقد اصطلاحات علمی و فنی است ولی از جهت فحش پر مایه است.

هم او با اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان خط امام که منجر به استعفای دولت موقت شد، گفت: دانشجویان ناآگاه مدعی خط امام، علیه کسانی که از طرف امام خمینی یا دولت منصوب امام دعوت به کار و زحمت شده و جز خدمت و حسن نیت، عملی نداشته اند، انواع اتهام ها و افشاگری ها را نثار می نمایند...

بازرگان زمانی که در مجلس اول در دفاع از انتخابات آزاد سخن می گفت میرحسین موسوی سخنان او را تضعیف جبهه ها می دانست و خطاب به بازرگان می گفت "بنده از این همه پررویی متعجبم".

سالها باید می گذشت تا بسیارانی در تاریکی شب خود را به خانه بازرگان برسانند و از او طلب حلالیت کنند یا اشک ندامت از معاندت با او بر سنگ گورش ببارند.

و سالها باید می گذشت تا میرحسین موسوی معنای "پررویی" را به تمامی دریابد!

بازرگان مرد روز امتحان بود. او مغلوب بازی سیاست بود چرا که در این بازی آنکه "بود و نمودش" یکی ست؛ بود و نبودش بر باد است.

بازرگان در آن هنگامه که می گفت "انقلاب تبدیل به انتقام و تزکیه تبدیل به تخلیه" شده است، نمی توانست انقلابی باشد و این در آن مذهب، ذنب لایعفر بود.

زندگی بازرگان عقیده و جهاد بود و او چه خوش می گفت:

" انصاف دهیم درک این معنی که زندگی یعنی عقیده و جهاد بسیار مشکل است. از آن سخت تر تن به آن دادن در روز امتحان است. آنجایی که منافع و مخصوصاً حیات شخصی در بین می آید! ".

 

  بر مدار اتهام       
 

غرب زده ، لیبرال ، سازش کار ، بورژوا ، سرمایه دار و ... اینها همه تیرهایی بود که از جانب مخالفان به جانب نخستین نخست وزیر انقلاب روانه می شد. اما بازرگان کدام یک از این اوصاف را برازنده بود؟
 

 غرب زده        


" آنچه را که محققین اروپایی و آمریکایی می نویسند ( و همکاران ما ترجمه می نمایند ) و از راه مسامحه قید "جوامع اروپایی" را فراموش می کنند در صدر آنان بگذارند نباید چشم بسته و صد در صد به جوامع شرقی، مخصوصاً به ایران خودمان تعمیم بدهیم".

صاحب این سخنان در 21 سالگی در زمره محصلانی بود که توسط پهلوی اول به فرنگ فرستاده می شد تا به خواست رضا شاه "نه نظام سیاسی فرنگ" بلکه "صنعت و آداب" آن ملک را بیاموزند.

این در حالی بود که بازرگان به یاد می آورد "دوست دیگری از همسفران و همدوره هایم تعریف می کرد که یکی دو روز به تاریخ عزیمت مانده با رفیقش از خیابان لاله زار می گذشتند. تصادفاً یک دختر جوان ارمنی با آستین کوتاه و شاید شکل و اندام زیبا، از مقابلشان رد می شود. آن آقا با حسرت به رفیقش آرنج زده می گوید: ببین، شما یک هفته دیگر در پاریس در میان اینها هستید. خوش به حالتان."!

اما جوان دیندار ما با این فضا بیگانه بود و پس از ورود به اروپا می خواست "تمام آثار تمدن و مزایا و دارائی های آنها را ببلعد و به کشور بیاورد".

بازرگان از کشوری می آمد که از یک سو تحت سیطره استبداد رضا شاهی بود و از دیگر سو متأثر از نظام سنتی تکلیف مداری.

او در فرانسه با مفهوم حقوق آشنا می شود و می گفت در آنجا "برای فرد حقوق و آزادی قائل شده اند. خفه اش نمی کنند، تو سرش نمی زنند، تحقیر و توهینش نمی کنند، او را وادار به تبعیت و تعظیم نمی کنند".

سفر بازرگان به اروپا موجب شکل گیری اندیشه دموکراسی خواهی در او شد. به یاد آورید که دو دهه بعد بازرگان در دادگاه نظامی پهلوی در جایگاه متهم به دموکراسی و آزادی خواهی می نشینند.

 
دانشجوی بازگشته به میهن سر آن داشت که محاسن ممالک راقیه را جایگزین معایب وطن مألوف نماید. اما غافل از اینکه در کشوری که همه چیز "به فرمان یک نفر" است برای این اندیشه احترام و ارزشی قائل نخواهند شد.

 "
در آنجا احترام و ارزش برای همه است. اگر همه چیز به نام یک نفر، برای یک نفر و به فرمان یک نفر و اختیار یک نفر بود، فرانسه فرانسه نمی شد".
پس از بازگشت در مجله "دانش آموز" در خرداد 1321 مقاله "مذهب در اروپا" را منتشر می کند و بر این باور است که "اروپای متمدن مترقی و اروپای واقعی، اروپای سینما و رمان نیست. اروپا با شاپو و کراوات مردها و زلف و ماتیک خانم ها، اروپا نشده است.اروپا معنویت و مذهب ایده آل دارد، فعالیت و فداکاری دارد تقوا و روح اجتماعی دارد".

اگر عدم پذیرش و هم نوایی با دیکتاتوری و عدم تحمل رواج فضای ضد مذهب را بازرگان از غرب آموخته بود تا آنجا که می گفت "اگر تخطئه و متهم به غرب زدگی یا استعمارگرایی نشویم باید بگوییم که استقلال طلبی، مترقی بودن و انقلابی شدن را تماماً از آنها گرفته ایم" ، سزاست که بازرگان را غرب زده بدانیم.

 
اما این همان بازرگان بود که می گفت « شما چه چیز در "ناسیونالیسم" و "لیبرالیسم" کهنه غربی یا "سوسیالیسم" و "مارکسیسم" نوین باز هم غربی می بینند که در اسلام نیست؟! اگر قبول ندارید یا بی اطلاع هستید بیایید روی هر کدام از اینها صدتا آیه یا از روایت و حکم و حدیث و سنت و فقه برایتان بیاوریم تا ببینند تماماً در اسلام خودمان یعنی در سایه ی خداپرستی و در جهان  بینی الهی وجود دارد؛ بلکه بهتر و برترش هست که: "الاسلام یعلوا ولا یعلی علیه"«.

 

  لیبرال     

اهمیت و ارزشی که مرحوم مهندس بازرگان برای " فرد " قائل بود نشأت گرفته از تعالیم الهی بود اما همین مسئله سبب شد تا بسیاری این خصیصه مهندس را بر گرفته از لیبرالیسم قلمداد کنند.

هر چند این را نمی توان از نظر دور داشت که لیبرالیسم در غرب بر شانه های اومانیسم بنیان نهاده شده و البته مرحوم بازرگان با این مسائل بیگانه نبود اما همانگونه که اشاره شد تأکید بازرگان بر کرامت جایگاه فرد منبعث از اصول اسلام بود.

 
او این مهم را چنین بیان می نمود "اسلام افراد را مبنای جامعه می شناسد و در افراد به باطن هر یک ناظر بوده. می گوید تا مردم آنچه را که بستگی به وجودشان دارد تغییر ندهند (در جهت خوب یابد) وضع ملت و جامعه عوض نخواهد شد: ان الله لا یغیر ما بقـوم حتی یغیروا ما بانفسهم ...

بازرگان دموکراسی خواهی بود که دموکراسی را نیز از آن جهت بر صدر می نشاند که دموکراسی "حقوق همه افراد را مساوی و واجب الاطاعه می شناسد".
 
او می گفت "حکومت مردم بر مردم مترادف با ارزش دادن و حق شناختن برای افراد مردم و اصولاً نوع انسان است".

مسئله دیگر در این راستا این بود که بازرگان اگرچه رئیس نخستین دولت پس از انقلاب در ایران بود اما به تمامی چشم امید بستن بر دولت را از جانب مردم روا نمی دانست و به تعبیر امروزین برای دولت نقشی حداقلی متصور بود.

 "...
مردم غیر کارمند یعنی توده ملت و حتی روشنفکران ما نیز وظیفه و اثری برای خود و اجتماع قائل نبوده، علت تمام سختی ها و بدبختی ها و یگانه حلال دردها را «دولت» می دانند که قادر مطلق و مالک گنج قارون است. چه برای فحش و انتقاد و چه برای عجز و التماس، همیشه رو به او می آوریم".

دسته ی دیگر از مخالفان بازرگان او را از این جهت لیبرال می دانستند که بازرگان را "سرمایه دار و هوادار سرمایه داری" می شناختند.

بازرگان بارها و بارها از اهمیت " کار" سخن گفته بود و در این راستا کتاب "کار در اسلام" را نیز به طبع رسانید او بر این باور بود که "در ایدوئولوژی اسلامی مال و مادیات بدون آنکه مقصد و مدار زندگی شناخته شده باشد مقام و موقعیت شامخی را احراز می کند».

او در زمینه اقتصاد بسیار تحت تأثیر نظرات آیت الله طالقانی در کتاب "اسلام و مالکیت" بود. نگاه بازرگان اگرچه به دولت نگاهی حداقلی بود اما به دین حداکثری بود و این مسئله ای بود که بازرگان را فرسنگ ها از "لیبرالیسم غربی" دورمی ساخت و این نکته ای نبود که مخالفان بازرگان ندانند.

 
نگاه اقتصادی بازرگان به این مرحله می انجامید که "امت مسلمان باید خود کفیل احتیاجات خویش بوده، استقلال اقتصادی داشته باشد".

 
و مال اندوزی را مکروه و مذموم می دانست و این نکته را نیز با استناد به آیات قرآن و احادیث تأیید اما بازرگان در سخنی کلی، تمامی مواهب را در سایه " ایمان " روا می دانست.

 
به دو نمونه از نظرات او در این رابطه توجه کنید:

1
)علم بی "ایمان"، سعادت که نیاورد و انسان را از سرگردانی خارج نکرد هیچ، شقاوت و جنگ هزاران حیرانیت و مصیبت نیز ببار آورد

2)مال هدف نیست، آرایش زندگی و آزمایش انسان است، وقتی ارزش پیدا می کند که توام با "ایمان" و فعالیت بوده، بصورت تأسیسات ماندگار و مفید درآید و وسیله ی ترقی شخص و تقرب به خدا شود.

بازرگان سرمایه داری را آنگونه روا می دانست که توام با کار و فعالیت باشد چرا که این کار و فعالیت از جانب شخص فواید اجتماعی فراوان داشت او در این زمینه از مثالی درباره " ربا "، اینگونه استفاده می کرد « ربا که در قرآن تحریم شده است، بهره برداری از سرمایه است بدون آنکه زحمت و کاری از طرف صاحب سرمایه انجام شود، حتی کمک فکری و مختصری قبول خطر یا نگرانی بعمل آمده باشد ».

اما با این اوصاف پرسش همچنان باقیست، آیا بازرگان لیبرال بود؟ آیا باید او را لیبرال سیاسی دانست و لیبرال اقتصادی نه؟ یا بر عکس، یا ...

داوری در این زمینه منوط و مربوط به طرح دستگاهی معرفت شناختی از لیبرالیسم است اما حکایت آن است که بازرگان خود را لیبرال می دانست و شاید بازرگان را تنها در چهار چوبی که خود از لیبرال مراد می کرد، می توان لیبرال دانست.

 
او می گفت « ما لیبرال بودیم، آزادی خواه و آزادمنش بودیم و در نتیجه این آزادی خواستن و آزادی دادن، کسانی که قاعدتاً و حقاً باید دوست باشند عمل مخالف انجام دادند و این مسئله را باید بعنوان یکی از جرم های دولت موقت و خودم بپذیرم و جز گناه های که برای ما می شمارند، یکی لیبرال بودن ماست. اما حالا باید بگویم که اگر ما لیبرال نبودیم، آنها که مقاله می نویسند و نشریه می دهند، امروز بودند یا نه؟

اقلا این حق شناسی را ندارند که بگویند، خدا پدر بازرگان را بیامرزد. شما آدم بدی بودید. لیبرال بودید ولی در نتیجه لیبرال بودن شما، ما به همه چیز رسیدیم »
.