گزارش ویژه دبستان / بررسی تاریخ انتخابات ریاست جمهوری در ایران
گزارش ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان / سالمرگ شیخ فضل الله
 
 
 
 

بازارچه





با صـدای بی صـدا

 پرونده ویژه دبستان / 13سال پس از فرهاد 
 

 با صـدای بی صـدا 
 


 دبستان - پرونده ویژه   سیزده سال از مرگ فرهاد مهراد گذشت.خواننده ای که در تاریخ موسیقی ایران اگرچه به نامی ماندگار بدل شد اما مسیری که در رسیدن به مقام ماندگاری پیمود همچون آثارش یگانه و بی همتا بود.

فرهاد را از هر منظر که به تماشا و بررسی بنشینیم بدون تردید به تاثیر همین یگانگی و بی همتایی او پی خواهیم برد.خواننده ای متفاوت که بهای این متفاوت بودن را به تمامی در روزگار خود و حتی پس از مرگش نیز پرداخت.

اینک و یک دهه پس از غیبت جسمانی او سزاست که با پرهیز از سخنان تکراری و آلوده به تعارف و تجلیل،نگاهی تحلیلی به چگونگی متفاوت بودن فرهاد داشته باشیم.

...

فرهاد در آغاز دهه 60 میلادی و پس از اقامتی 2ساله در انگلستان،به ایران بازگشت.آن زمان مقارن بود با آغاز دهه 40 در ایران،یعنی 40 سال پس از زمانی که نخستین "مدرسه موسیقی" در ایران توسط کلنل وزیری بنیان نهاده شده بود.وزیری نیز از قضا بواسطه سالها زندگی و تحصیل در دیار فرنگ با موسیقی غربی آشنا شده بود و همین امر سبب شد تا همراه با موج گذر از سنت به مدنیسم در ایران،او نیز به نوعی موسیقی ایرانی را در این مسیر قرار دهد.

مدرسه ای که علینقی وزیری بنیان نهاد اگرچه تا سالها بعد توانست بزرگانی چون روح الله و خالقی و ابوالحسن صبا را پرورش دهد اما تحولی که انتظار می رفت پس از نوآوری هایی از جنس فعالیتهای "درویش خان" در موسیقی ایرانی به وجود بیاید چندان از سوی محصلان مکتب "مدرسه موسیقی" بوجود نیامد.

4دهه پس از تاسیس این مدرسه،معدود چهر هایی از اهالی موسیقی در ایران کوشش هایی داشتند برای ارائه موسیقی دیگرگونه و متفاوت با آنچه بعنوان موسیقی سنتی در ایران شناخته می شد.این کوشش ها در فضایی صورت می گرفت که در زمینه های دیگر هنری از جمله شعر،داستان و سینمای ایرانی نیز گذر از "سنت" دست و پا شکسته در حال انجام بود.

فرهاد در این شرایط خوانندگی در ایران را یکسره با فرم و محتوای غربی آغاز کرد.

در سال 1342 او به همراه 3 تن از دوستانش برای اجراهایی در "هتل خورشید" واقع در اهواز به این شهر سفر می کند.اجراهای او در این هتل تمامی با اشعار و آهنگهایی از کسانی چون الویس پریسلی و ری چارلز می باشد.

3 بعد و در شرایطی فرهاد به black cats می پیوندد که آن گروه نیز تنها به اجرای موسیقی غربی می پردازد و ترانه ای از حنجره فرهاد جز به زبانهای انگلیسی و فرانسه شنیده نمی شود.

و این،همان سالهایی ست که کسانی چون الویس پریسلی با ((Something for Everybody و ری چارلز با (Swingin' Along) ستارگان محبوب موسیقی پاپ و بلوز هستند.فرهاد شیفته ی این موسیقی است و خیالی اینچنین در سر ندارد که تلفیقی از این موسیقی با موسیقی سنتی ایران ایجاد کند تا اینگونه پلی از سنت به مدرنیسم و حضور در میان لیست خوانندگان مطرح ایرانی داشته باشد.

اما هنر غربی در دهه 60 محدود به موسیقی نبود.سینمای نیز در آن دهه از محبوبیت فراوان برخوردار بود.در ایران نیز بسیاری از خوانندگان بواسطه حضور در سینما برآن بودند تا پله های شهرت را اینگونه با سرعت بیشتری طی نمایند.

اما فرهاد نیز بعنوان خواننده ای نه چندان شناخته شده در آن سالها به نوعی بواسطه سینما به شهرت می رسد.اما او در این زمینه نیز تفاوت خود با دیگران را حفظ می کند.

علی کسمایی بعنوان "پدر دوبله" ایران فیلمی از کارگردان امریکایی " جرج کیوکر(George Cukor) با عنوان "بانوی زیبای من" را برای دوبله به فارسی برمی گزیند.این فیلم که تولید 1964 می باشد تنها فیلمی ست که برای کیوکر اسکار کارگردانی را به ارمغان آورد.

"بانوی زیبای من" اگرچه فیلمی موزیکال بشمار نمی رود اما ترانه و موسیقی در این فیلم بخش مهمی را به خود اختصاص داده است و البته این فیلم اسکار موسیقی را نیز بواسطه موسیقی "  " Alexander Courageکسب کرده بود.

کسمایی در جریان دوبله این فیلم به ترانه ای برمی خورد که تصمیم می گیرد این ترانه را نیز در دوبله فیلم جای دهد.و برای اینکار فرهاد انتخاب می شود.در این فیلم اگرچه برای نخستین بار صدای فرهاد با خواندن ترانه ای به زبان فارسی شنیده می شود،اما این تنها نقطه قابل توجه این فیلم در کارنامه فرهاد است.

فعالیت فرهاد با  black cats در کوچینی به مدیریت منوچهر مهدی زاده در میانه دهه 40 ادامه دارد تا باردیگر سینما به سراغ فرهاد می آید.اینبار نخستین فیلم مسعود کیمیایی پس از "قیصر".

فرهاد در این فیلم باردیگر ترانه ای به زبان فارسی اجرا می کند.ترانه ای از سروده های شهیار قنبری و با آهنگسازی اسفندیار منفردزاده به نام "مرد تنها".

"رضا موتوری" اگرچه فیلمی درخشان در کارنامه سینمایی کیمیایی محسوب نمی شود اما بدون تردید یک نقطه درخشان در خود دارد و آن معرفی خواننده ای به دنیای موسیقی ایرانی ست.خواننده ای به نام "فرهاد" که فریاد "با صدای بی صدا" ی او تا سالها در حافظه موسیقی ایران ماندگار شد.

و چه کسی باور می کرد فرهاد در دومین تجربه خود در قالب خواندن یک ترانه به فارسی اینگونه موفق ظاهر شود؟

پس از این ماجرا بود که پیشنهادها یکی پس از دیگری به سوی فرهاد روانه می شد.پیشنهادهایی از آهنگسازان و ترانه سرایان به نام آن روزگار.کسانی که سخت در پی تحول در موسیقی ایرانی بودند اما در زمینه موسیقی با کلام(ترانه) جهت ایجاد این تحول به مانند پرنده ای بودند که بال پرواز نداشتند.

و فرهاد این "بال پرواز" بود.

یکسال بعد عکاس فیلمهای نخست کیمیایی سودای کارگردانی در سر دارد و با فیلمی به نام "خداحافظ رفیق" خود را بعنوان کارگردان معرفی می کند.فیلمی که نمایشگر مصائب زندگی دردآلود چند جوان ایرانی ست.فیلمی پر از رنج،خون،نومیدی و خشونت.و در این میان به صدایی خسته و دردآلود نیاز است تا بخواند : " جمعه وقت رفتنه/موسم دل کندنه/ خنجر از پشت می زنه/اونکه همراه منه".

فرهاد با خواندن "ترانه" جمعه در فیلم امیر نادری دیگر صدایی کاملا شناخته شده بود.او ناگزیر به خواننده ای از اهالی موسیقی ایران بدل شده بود.آنچه که شاید هرگز در آرزویش نبود.

صدای فرهاد در تعدادی از فیلمهای دهه 50 شنیده می شد اما بیش از آنکه این ترانه های فرهاد مربوط به حال و هوای آن فیلمها باشد،ترانه هایی حاصل همکاری و همفکری خواننده،ترانه سرا و آهنگساز بود.متفاوت بودن نوع صدای فرهاد تا حدودی تفاوتی که آهنگسازان و ترانه سرایان همکار او دنبال می کردند را پاسخگو بود.اما در ادامه این فرهاد بود که اجازه تکرار به خود نداد و به نوعی نخواست به وسیله ای جهت کسب تجربه های متفوات از جانب آهنگسازان و ترانه سرایان و حتی فیلمسازان بدل شود.

با انقلاب اسلامی و جریانات پس از آن در حوزه موسیقی نیز این گزیده کاری فرهاد به محرومیت از کار انجامید.

اما این سالها یعنی پایان دهه 50 مقارن بود با دورانی که فرهاد پس از معرفی خود بعنوان خواننده ای متفاوت،برآن بود تا بعنوان یک هنرمند مولف به انتخاب و خلق آثار خود بپردازد.در عنفوان همان انقلاب،فرهاد با انتخاب شعری از سیاوش کسرایی و با آهنگسازی منفردزاده نشان می دهد که اگر قرار بر خلق اثری مربوط به شرایط زمانه نیز باشد،او بعنوان یک هنرمند بیش از آنکه تاثیرپذیر از زمانه باشد بر زمانه تاثیرگذار است.

کافی ست ترانه های مربوط به پیروزی انقلاب اسلامی را مرور و با "وحدت" مقایسه کنید.

والا پیام دار محمد

 گفتی که یک دیار

هرگز به ظلم و جور

 نمی ماند

 بر پا و استوار

سکوت ناخواسته ی فرهاد 15سال ادامه می باید تا در سال 1372 او آلبومی منتشر می کند که نخستین آلبوم مستقل اوست.و این 30 سال پس از دورانی ست که او در اهواز کار خود را با خواندن ترانه های دیگران آغاز کرده بود.

فرهاد در آلبوم "خواب در بیداری" نقش خود را بعنوان آهنگساز و خواننده و حتی شاعر به وضوح ثبت می کند.انتخاب اشعار که یکی از وسواس ها و دغدغه های مهم فرهاد بشمار می رفت در این آلبوم نیز همچنان برقرار است.اما او وقتی که شعری از "نیما" را انتخاب می کند،این شعر را با همان ساختار اصلی در قالب ترانه عرضه نمی کند.

کار فرهاد در این زمینه به نوعی اقتباس شبیه است.او تقریبا با تمامی اشعار دیگر مورد نظر خود نیز چنین می کند.شعرهایی از اخوان ثالث،شفیعی کدکنی،اسماعیل خویی،خوان رامون خیمه نز،شکسپیر،گاندی و ...

اما تفاوت فرهاد با دیگران خوانندگان در همین مسئله نهفته است.مهارت دیگر خوانندگان به چهارچوب صدایشان محدود می شود اما فرهاد هرگز تنها بعنوان یک خواننده (خصوصا در آثار خود پس از انقلاب) خود را ثبت نمی کند.

توانایی بسیاری از خوانندگان در "صدا" بر فرهاد برتری دارد و این نکته ای ست که او خود نیز بدان معترف بود.اما مگر فرهاد تنها یک "صدا" بود؟

فرهاد هنرمندی مولف بود.به معنی واقعی.کسی که گل صدایش از خاکی می رویید که توسط او آماده و حاصلخیز شده بود.

او در حالی که در آغاز کار خود یکپارچه دور از فضای سنت قرار داشت،در ادامه توانست مولفه هایی از این سنت را در آثار خود جای دهد و علیرغم حضور سخت مختصر خود در عرصه موسیقی ایرانی،بنیاگذار تحولی شگرف در این موسیقی باشد.

ارزش اصلی آثار فرهاد در این این نکته نهفته است که او همانگونه که اشاره شد،برای بالا رفتن از پله های شهرت و ماندگاری در صحنه،هرگز تن به پذیرفتن رنگ ابتذال به بهانه "احترام به سلیقه مخاطب" نداد. و صد البته تاوان این مرام را نیز به سختی پرداخت کرد.تاوانی که سرانجام به مرگ او انجامید.

چه تعداد از شنوندگان آثار فرهاد در این سالها می دانند که روزگاری "ارشاد" شرط انتشار آلبوم او را خواندن یک آلبوم با اشعار سفارشی از جانب دولت وقت قرار داده بود؟

و کسی چون فرهاد بی گمان اگر بر آستان این شرط،سر تسلیم فرو می نهاد بی گمان امروز اینگونه نام و یاد او به نیکی و پاکی در میان نبود.

مقایسه کنید این مرام هنرمند را با مشی بسیاری از "خوانندگان" امروز کشور.کسانی که برای کسب مجوز و حضور در تلویزیون "امام زمان" را بهانه ای می کنند تا ترانه ای به شوق و عشق او بخوانند و از این طریق شاهد شهرت را در آغوش کشند.

فرهاد بعنوان هنرمندی راستین همواره ارائه کننده اثری بود که بدان ایمان و باور داشت.و این ایمان و باور آنجا که با شعور و سواد و دقت او تلفیق می شد حاصلی به بار می آورد که تنها بکار سرگم کردن و تهییج کاذب مخاطب نمی آمد.

و در نهایت میان احوال و آثار او تناسبی برقرار بود که معنی حقیقی "صداقت یک هنرمند" است.او به خوبی از حافظ شناخت داشت،با مولوی مانوس بود و سعدی را بسیار خوب خوانده بود.

فراموش نمی کنم که سالها پیش و در جریان سفر "کریس دی برگ" به ایران،نوشته ای از یکی از خوانندگان بسیار مطرح موسیقی پاپ ایران در یکی از نشریات می خواندم.

ایشان در آن نوشته شرح مختصری از احوال خود در خلال زندگی روزمره قلمی کرده بود که نشان می داد این خواننده سرشناس ما صبحها با "باخ" از خواب برمی خیزند و صبحانه را "شوپن" میل می کنند و با نوای "بتهوون" به گلدانها آب می دهند و ناهار را با "ویوالدی" همراه می شوند و همینگونه تا شبهنگام که با زمزمه "آداجیو به بستر می روند.

اما "آثار" منتشر شده این خواننده گرامی با وجود آن "احوال" از محصولاتی در مایه های "خودتو واسم موش نکن/منو فراموش نکن" فراتر نمی رفت.

 آن یکی پرسید اشتر را که: هی!     از کجا می آیی، ای فرخنده پی؟
 گفت: از حمـام گـرم کـوی تـو         گفت: خود پیداست از زانوی تو

....

با رجوع به نکته آغازین،این نوشتار را به پایان می رسانم.فرهاد هنرمندی متفاوت بود. اما در جامعه ای که همرنگ جماعت نبودن به رسوایی می انجامد و رسوایی در آن به نابودی،به قول فرهاد : « هنرمند مجبور است یا برای حفظ خودش، اثرش را فدا و یا برای حفظ اثرش، خودش را فدا کند ».

و فرهاد از گروه دوم بود.



 

  پرونده ویژه دبستان  

 نوشدارو پس از مرگ فرهاد 
 


 دبستان - پرونده ویژه  بی شک سزاوار بود فرهنگ در سالهایی که متولیان فرهنگ مانع فعالیت فرهاد مهراد شده بودند،سر به سنگ می کوفت.در سالهایی که همه نوع مخالفت با فعالیت خواننده ای صورت گرفت که هیچکس در شرافت و سلامت زندگی و آثار او شکی نداشت.

خواننده ای که همچون شب پره گان فرهنگ برای خودنمایی محتاج پنهان شدن ماه درخشنده نبود و همچون دیگرانی از این قبیله نان به نرخ روز نخورد و شب با مذهبی نخوابید تا صبح با دیگر مذهب از خواب برخیزد و مصداق "اصبحت کردیا و امسیت عربیا" باشد.

خواننده ای که وقتی همسرش بارها و بارها به وزارت ارشاد دولتهای مختلف رجوع کرد هم از میرسلیم پاسخ منفی شنید و هم از خاتمی.و زمانی که پس از 15سال به او اجازه فعالیت داده شد،این اجازه با ایراداتی تاسف بار همراه بود که مرور اندکی از آنها کافی ست تا به خواننده حق دهیم که "دق مرگ" شده باشد.

یکی از این ایرادات که از جانب ارشاد و مشخصا شخصی به نام " سلمانیان" به آلبوم "خواب در بیداری" وارد شده بود،مربوط بود به عکس فرهاد.مسئولان ارشاد عکس فرهاد را به این دلیل غیرقابل استفاده در جلد آلبوم دانسته بودند که "عکس بسیار تلخ و غمگین است"!

در همین زمینه فرهاد عکس دیگری را به ضمیمه یک نامه به ارشاد ارسال می کند.او در این نامه خطاب به مسئول مربوطه می نویسد « نکته ای را لازم میدانم به عرض برسانم و آن روح و هویت نوع موسیقی و علی الخصوص صدای بنده است که کاملا نماینده خلقیات و روحیه صاحب صدا است و البته بد یا خوب هیچگونه شباهتی با دیگران ندارد و به ناچار اگر بفرض محال تصویر خوشی و خرمی هم مخلص در اختیار داشت نماینده واقعی بیست و هشت و نه سال جنس کار من نبود و اگر قبول کنیم که سکه بی اعتبار زندگی دو روی تلخ و شیرین دارد(چه بخواهیم و چه نخواهیم) و هر کدام دارای مظاهر بی شمار،این بنده هم یکی از مصادیق بارز روی تلخ سکه».

اما این محدودیت ها و ناملایمت ها درحالی در برابر خواننده "والا پیامدار محمد" قرار گرفت که سالها بعد همین وزارت ارشاد به سخیف ترین آلبومهای موسیقی مجوز انتشار داد.آلبومهایی که عکس روی جلدشان نه تنها هیچکدام "بسیار تلخ و غمگین" نبود،بلکه غرق خنده های جوانانی بود که بزک کرده بودند و ...

صدای فرهاد سالها در سینه ی تاریخ حبس شد تا سرنوشت موسیقی پاپ ایران که با آثار کسانی چون فرهاد شرافت و اعتباری کسب کرده بود به آنچه بیانجامد که امروز می شنویم و البته از شنیدنش شرمساریم.

ای کاش مسئولین وقت ارشاد امروز پاسخگو بودند که آنچه از ممنوع الفعالیت کردن فرهاد نصیب مملکت و موسیقی ایرانی شد چه بود؟ با سد کردن راه فعالیت او در سالهای اوج،با کوبیدن مهر "غیر قابل انتشار" به روی آثار او چه افتخاری در فرهنگ و هنر این کشور رقم خورد؟

اما فرهاد باید می مرد.

باید می مرد تا صداوسیمای کشور ترانه هایش را پخش کند.تا صدای خواننده ای که در زمان زندگی اش شنیدنش حتی برای خودش حسرت شده بود،پس از مرگش از تلویزیون پخش شود.

پخش کردن ترانه های او از صداوسیما آنهم البته بدون رعابت حقوق مولف و به صورت غیرقانونی.

همین مسئله سبب شد تا همسر فرهاد طی نامه ای خطاب به ریاست صدا و سیما بنویسد« آقای ضرغامی، این روزها "شبانه"  را با شعر "احمد شاملو" پخش می کنید: "عمو یادگار، مرد کینه دار، مستی یا هوشیار، خوابی یا بیدار؟... آخرش یه شب ماه میاد بیرون، منو می بره از ته زندون..." کلیپ هم برایش می سازید. کدام زندان؟ کدام ماه؟ کدام عمو یادگار؟  آقای ضرغامی برای یک  دستمال نیازی به آتش زدن قیصریه نیست. فرهاد را همچون گذشته فراموش کنید. آنها که باید او را از یاد نبرند، بسیارند و بیدار. فرهاد به هیچ رسانه دولتی نیازی نداشت و ندارد».

اما طرفه آنکه صداوسیما از اصل و اساس به انکار ماجرا پرداخت و اعلام کرد که اصلا ترانه ای از فرهاد را پخش نکرده است!!

عاقبت پی گیری پخش آثار فرهاد از صداوسیما به شکایت خانواده فرهاد از رسانه ملی انجامید.وکیل خانواده فرهاد درباره نظر صداوسیما درباره پخش آثار فرهاد چنین می گوید« سازمان صداوسیما در لایحه‌ای که به تاریخ 19/4/91 تسلیم دادگاه کرده از اصل انکار کرده است که کانال‌های صداوسیما، صدا و آهنگ‌های فرهاد را منتشر می‌کند لذا من در اینجا از همه مردم تقاضا دارم چنانچه لازم باشد و درخواست شد برای ادای شهادت در مورد اینکه چه زمان‌هایی آثار فرهاد از صداوسیما پخش شده و آنها را شنیده‌اند در دادگاه حضور یابند. .. خوشبختانه در این مدت ده‌ها مورد با ذکر روز، ساعت و حتی دقیقه و نام، پخش آثار فرهاد از صداوسیما به ما اطلاع داده شده است و من از اینکه صداوسیما چنین موضوعی را منکر می‌شود تاسف می‌خورم».

اما سرانجام دادگاه طی حکمی صداوسیما را از پخش آثار فرهاد منع کرد. تا رسانه هایی که در دوران زندگی خواننده او را به فراموشی سپرده بودند،پس از مرگش از او در جهت منافع خود سود نجویند.

خواننده ای که در معرفی خود می گفت « آوازه خوانی به نام فرهاد که از جمله آهنگهای گنجشگک اشی مشی،جمعه،وحدت و... را خوانده و المنه لله در هر رژیمی ممنوعتر است».


 




 

 پرونده ویژه دبستان 

 فریاد فرهـاد 



  دبستان - پرونده ویژه    فرهاد مهراد را بسیاری خواننده ترانه های اعتراضی می شناسند.آرامشی که در ظاهر و رفتار او دیده می شد را به سختی می توان در بسیاری از ترانه های او سراغ گرفت.حتی چندی پیش یکی از آهنگسازان سرشناس که سالها با فرهاد با او همکاری داشت در مصاحبه ای از نقش بسیار موثر فرهاد در پیروزی انقلاب اسلامی سخن گفت.

اما آیا در حقیقت فرهاد خواننده ای معترض و انقلابی بود؟

نخستین بار که صدای فرهاد را مردم در سال 1349 شنیدند او از تنهایی مردی می خواند که با دشنه ای در سینه، " با دستهایی فقیر،با چشم‌های محروم، با پاهای خسته" تن خونین خود را با موتوری در خیابانهای شهر حمل می کرد.

ترانه "مرد تنها" با صدای فرهاد توانست به ترانه ای بسیار پرطرفدار و شنیدنی در ایران تبدیل شود.در آن سالها از این ترانه نیز به دلیل وجود فضای سیاسی و مبارزاتی بر علیه رژیم پهلوی برداشتهای سیاسی فراوانی شد.برداشتهایی که در موارد بسیاری به هیچ عنوان محصول قصد و نیت سازندگان آن نبود.

پس از این ترانه صدای فرهاد با ترانه "جمعه" شنیده شد.بازهم ترانه ای از شهیار قنبری با آهنگی از اسفندیار منفردزاده اینبار بر روی فیلمی از امیر نادری.فضای تلخ آن فیلم نیز با صدای فرهاد و ترانه بسیار زیبای قنبری توانست مخاطبان فراوانی را جذب کند.

از این ترانه نیز برداشتهای سیاسی فراوانی صورت گرفت.از همه جالب تر آنکه سالها بعد بسیاری این ترانه را ساخته شده به مناسبت وقایع 17 شهریور 57 و "جمعه سیاه" دانستند.در حالی که این ترانه 7سال پیش از آن سروده و اجرا شده بود.

پس از آن نوبت به "خسته" رسید.با ترانه ای از عباس صفاری و آهنگی از محمد اوشال به روی فیلم "زنجیری".شعری تلخ و سیاه که به خوبی مورد استفاده مبارزان بر علیه رژیم پهلوی در جهت ترسیم فضای آن دوران قرار گرفت.

در سالهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی شعر و داستان و حتی سینما به ابزاری جهت مبارزه با حکومت وقت تبدیل شده بود و در همین راستا موسیقی نیز نمی توانست بی تاثیر از این فضا عرض اندام کند. و چه صدایی مناسبت از صدای فرهاد برای نشان دادن فضای سیاه و تیره استبداد وقت؟

در همان سالها بود که صدای فرهاد در کوچه ها شنیده می شد که شعر شاملو را فریاد می کشید:

  کوچه ها باریکن دکونها بسته اس

 خونه ها تاریکن طاقها شکسته اس

همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی نیز فرهاد "وحدت" را با شعری از سیاوش کسرایی خواند تا عاقبت حکومتهای ظالم را بر اساس گفته ای از پیامبر اسلام هشدار دهد.

مجموعه کارهای فرهاد تا سال 57 بدون شک همگی رنگی از اعتراض و عصیان داشت.ترانه هایی که در چند مورد وقتی با در همان دوران با صدای دیگر خوانندگان اجرا شد علیرغم وجود همان اشعار نه تنها رنگی و بویی از اعتراض و عصیان نداشت بلکه در مواردی به عاشقانه هایی رمانتیک شبیه بود!

اما این صدای همراه با اعتراض،پس از انقلاب اسلامی یکباره خاموش شد.فرهاد به خواننده ای "غیرمجاز" بدل شده بود که گمان می رفت – همچون بسیاری دیگر - با جلای وطن به فعالیت خود در عرصه خوانندگی ادامه خواهد داد،اما چنین نشد.

حتی با وجود اینکه فرهاد بارها به خارج از کشور سفر کرد اما دوری از وطن مالوف را حتی به بهانه ادامه فعالیت خود در عرصه موسیقی نپذیرفت.و عجیب نبود با این اوصاف وقتی او پس از سالها و با درک این شرایط می خواند :

ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه ها

می شد با خود ببرد هر کجا که خواست

ترانه های فرهاد 15سال پس از منع فعالیت بازهم رنگ و بوی اعتراض داشت اما اینبار اعتراضهای او بکار فریاد کشیدن در کوچه ها نمی آمد.این اعتراضها محدود به یک حکومت و یک جریان نمی شد.

او وقتی می خواند:

من دلم سخت گرفته ست از این

میهمان خانه ی مهمان کـُش روزش تاریک

یا:

 پای در زنجیر پرواز می کنم

 با غمهای درون اوج میگیرم

یا حتی:

این قفس چون دلم تنگ و تار است

هنوز خواننده ای معترض بود،اما نه همان خواننده معترض دهه پنجاه .

تفاوت این اعتراض ها در درک و شناختی بود که او از جامعه و زمانه خویش پیدا کرده بود.او دریافته بود ؛ پیش و بیش از آنکه به اعتراضهایی در جهت تغییر نیازمند باشیم،نیازمند تغییری در جنس اعتراضها هستیم.

به بیانی واضح تر؛ جنس اعتراض های فرهاد در دوره نخست فعالیت اش،اعتراضهایی به شرایط پیرامون بود،درحالی که در دوره دوم فعالیت او این اعتراضهای از جنس "نقد خویشتن" بود.