گزارش ویژه دبستان / بررسی تاریخ انتخابات ریاست جمهوری در ایران
گزارش ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان / سالمرگ شیخ فضل الله
 
 
 
 

بازارچه





به نام سجاد رضایی

                   
    به بهانه انتشار دوباره دبستان    
          
 به نام سجاد رضایی


در میان سیل خروشان عکسها و ویدئوهایی که هر روز و شب حصارهای حریم خصوصی و مبانی اخلاقی را در فضای مجازی یکی پس از دیگری ویران می کند، چند روز پیش از این ویدئویی را مشاهده کردم ؛ غم افزا و تاسف بار و حسرت خیز ...

هرچند برای مشاهده این ویدئو باید به قسمت "طنز" سایتهای اشتراک ویدئو مراجعه نمایید! چرا که گویی این ویدئو تا آنجا مقبول طبع زیباپسند هموطنان قرار گرفته که در طی چندین ماه به یکی از ابزارهای مهم شادمانی و ترکیدن بمب های خنده در نیردهای تراژیک زندگی بدل گشته ...

ماجرای این ویدئو خلاصه می شد در – به صلیب ِ – تصویر کشیدن کودکی در محیط "مدرسه"، که توسط عده ای "فریب" خورده و "ترسانده" شده بود تا در پس ِ اینگونه به گروگان گرفتن احساسات این کودک، خلایق به تماشای واکنش های "خنده دار" بنشینند و در بهترین حالت از سویدای جان بانگ برآرند که ؛ "الهی! بیچاره بچه ... چه بانمکه .. ."

اما در ادامه ی این سلاخی روح و روان و احساس ِ آن کودک، ویدئویی دیگر از راه رسید که صحنه ای دیگر را به نمایش گذاشته بود از عرض اندام ِ همان کودک، اینبار در برابر دوربین های تلویزیون رسمی کشور ...

اگر در ویدئوی نخست، ماجرا خلاصه می شد در "فریب دادن" و هراساندن" کودکی جهت "خنداندن خلایق"، اینبار تلویزیون رسمی کشور همان کودک را در برابر میلیونها بیننده نشانده بود و با پوشاندن کت و شلواری بر تنش، روح ِ عریانش را به مذبح آنتن برده بود تا اینبار نیز واکنش های آن کودک در برابر شلیک های دوربین با فرمان آتش ِ مجری برنامه، موجبات "خنده و شادمانی" بیینندگان فهیم رسانه ی ملی را فراهم کند ...

و در پس ِ پشت شلیک این خنده هاست که باید فریاد "برشت" را شنید که می گفت ؛ "آن کس که می خندد هنوز خبر دهشتناک را نشنیده است" ...

اما مرادم از نقبی زدن به ماجرای آن کودک به نام ؛ سجاد رضایی ، این بود تا بگویم ؛ این روزها همگی به نوعی سجاد رضایی هستیم ...

وقتی به روح غالب بر جامعه ای که در آن روزگار می گذرانم نظری از سر تحقیق و تدقیق می افکنم، آنچه می بینم خروش ِ جماعتی منفعل است که تنها خلاصه شده اند در "واکنش" ...
جامعه ای که فعال بودن را به علل فراوان فدای منفعل بودن کرده ( البته ورای این پرسش بنیادین که "آیا فعال بودن در برابر منفعل بودن لزوما حسن و ارزش است؟") ...

جامعه ای که خلاصه است در "واکنش" و از این روست که "کنش" های تاثیرگذار و عالمانه و آگاهانه را در عرصه های مختلف از جانب خود بی ثمر می داند و از جانب دیگران همواره به دیده ی تردید و تشکیک و توهم می نگرد ...

جامعه ای که همچون سجاد رضایی خلاصه شده در واکنش هایی در برابر "فریب خوردگی" و "هراسیدن" ... و البته که افراد همین جامعه با دیگری و دیگران نیز از در ِ همین مواجهه وارد می شوند و نتیجه ؛ کنار رفتن پرده و تماشای نمایشی ست با اجرای میلیونها سجاد رضایی ...

سجاد رضایی هایی که در "ویدئوی اول" فریب خوردگی و هراسیدنشان منجر به انجام واکنش هایی می شود که موجبات خنده و شادی دیگران را فراهم می کند ... اما همان سجاد رضایی ها وقتی در "ویدئو دوم" در برابر دوربین های "رسانه ملی" قرار می گیرند، گمان می کنند می توانند اینبار "آگاهانه" با شیرین زبانی و در دست گرفتن شرایط ِ محیطی بر دیگری و دیگران تاثیرات موردنظر خود را القا نمایند ... اما دریغا که در این شرایط نیز یک سجاد رضایی در برابر میلیونها سجاد رضایی قرار گرفته است و بس ...

در این شرایط است که "رسانه" و "روشنفکری" بعنوان دو مدعی اصلاح وضع موجود یا پا به میدان می گذارد و یا بواسطه ی کارکردهایش از آنها انتظار می رود که قدمی در راه اصلاح وضع موجود بردارند ...

"روزنامه نگاری ایرانی" در این شرایط پیوندی برقرار می کند بین این دو مولفه و می کوشد تا با استفاده از ابزار و امکانات رسانه، موقعیتی فراهم کند برای بسط راهکارها و نظرات و نظریات روشنفکران ِ قوم ...

در حدود یک سده ی اخیر و مشخصا از آستانه ی جنبش مشروطه خواهی مردم ایران تا کنون، این یکی از مشخص ترین و موجه ترین کارکردهای روزنامه نگاری ایرانی بوده است ...
اما سلطه ی جهان اینترنت و سیطره ی فضای مجازی در سالیان اخیر سبب شد تا روزنامه نگاری ایرانی از سویی با امکانات فراوان تری جهت ادامه ی حیات مواجه شود و از دیگر سو همین امکانات به مثابه  مردابی او را در خود فرو ببرد تا آنجا که رود روان ِ روزنامه نگاری با وجود تمامی مسائل و مصائبی که همواره همچون زنجیرهایی بر پاهای او خودنمایی می کرد، مقهور ِ مناسبات فضای مجازی شد ...

تعدد و تنوع منابع و رسانه ها و سرعت انتقال اخبار و تشکیل شبکه های اجتماعی بعنوان یکی از به روز ترین محیط ها جهت تحلیل و بررسی همین اخبار، روزنامه نگاری را با چالش های اساسی مواجه کرد که در نهایت آنچه امروز در شعاع فهم و نگرش کسی چون من قرار می گیرد عبارت است از تبدیل شدن روزنامه نگاری ایرانی به سجاد رضایی ...

روزنامه نگاری با مختصات و در شرایط ِ زمانه ی اکنون، خلاصه شده در واکنش هایی در برابر "فریب خوردگی" و "هراسیدن" از تولید کنندگان و هدایت کنندگان ِ اخبار ...

پس از برافراشتن بیرق تسلیم روزنامه نگاری ِ مکتوب در برابر شرایط جدید جهان رسانه، بسیاری از مشایخ این عرصه پذیرفتند که روزنامه نگاری در زمانه ی اکنون باید بیش از خبررسانی در میدان ِ ارائه گزارش و تحلیل "فعال"یت نماید ... چرا که اگر در این شرایط جدید بازهم روزنامه نگاری خلاصه در خبررسانی شود، آنچه از او بجا خواهد ماند گرفتاری در مرداب "انفعال" است و بس ...

اما حتی با توجه به وجود این نوع نگرش بازهم روزنامه نگاری ایرانی نتوانست خود را از درافتادن در این مرداب نجات دهد ...

در همین شرایط بود که حکومت نیز پا به میدان نهاد و به علل و دلایل فراوان(که بررسی آن مجالی دیگری می طلبد) رسانه های "فعال" در فضای مجازی را جهت ادامه حیات ملزم به حضور در زیر چتر ِ کسب مجوز از حکومت کرد ...( به تفاوت میان "دولت" و "حکومت" در این زمینه واقفیم) ...

روزنامه نگاری ایرانی که مشخصا از 15 سال گذشته تاکنون کاملا خود را جهت ادامه حیات ملزم به حضور در زیر چتر حمایت ِ شخصیتهای برجسته ی حکومت و احزاب و گروه های سیاسی می دانسته و می داند، در فضای مجازی نیز به این باور و الزام رسید و یا "رسانده شد" تا میخ سهمگین دیگری بر تابوت "روزنامه نگاری مستقل" در ایران زده شود ...

اینک و در این شرایط است که "روزنامه آنلاین دبستان" پس از یکسال توقف انتشار، باردیگر می خواهد بیرق ِ استقلال و "فعال"یت در حوزه روزنامه نگاری آنلاین را اگرچه با تنی رنجور و قامتی خم در زیر بار مصائب فراوان، به دست گیرد و پا در مسیری صعب بگذارد که در آن "فعال" بودن لگدمال ِ "منفعل" بودن و "کنش" داشتن به هیچ بها و بهانه ای بدل به خلاصه شدن در "واکنش" نشود.

می دانیم که در این روزگار سخت، روزهایی سخت تری پیش رو خواهیم داشت اما امید به الطاف حضرت باری و کوشش های بی درغ "ما" و همراهی شما بعنوان خوانندگان این روزنامه، ما را بر آن می دارد که در راه اعتلای مقام و منزلت "انسان" و پیشرفت "ایران" در مسیر شکوفایی مبتنی بر اندیشه ورزی و افزایش رفاه و آموزش عمومی، در پناه "اخلاق" و "قانون" مداری تا ورای مرزهای توان و طاقت و امکان بکوشیم و باز شدن درهای "دبستان" کلیدی باشد جهت ِگشودن درهای بسته به روی اندیشه ورزی و عملگرایی مسئولانه در این کشور ...

بر خود می دانم که همچون همیشه از الطاف ِ بی دریغ و حمایت های بی کران "عالی.ر" سپاسگزاری کنم که بدون تردید اگر نبود گشایش ِ همواره ی درهای قلب مهربان او ، درهای دبستان باز نمی شد و این مشعل ِ اندیشه ورزی نیز در کوره راه های ظلمت خیز جهل و تباهی در این دوران خاک خموشی به سر می کرد ...

پس ؛ شروع می کنیم به امید ِ خیر و خوبی ...