گزارش ویژه دبستان / بررسی تاریخ انتخابات ریاست جمهوری در ایران
گزارش ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان / سالمرگ شیخ فضل الله
 
 
 
 

بازارچه





دیروز ؛ گروگان - امروز ؛ امتیاز


 
 
آنچه از امریکا گرفتیم و آنچه باید بگیریم

دیروز ؛ گروگان - امروز ؛ امتیاز

 
 

 دبستان - پرونده ویژه  بیست و دوم بهمن 1357 روز پیروزی انقلاب اسلامی ایران نام گرفت،اما این انقلاب هنوز یکساله نشده بود که "انقلاب دوم" از راه رسید.

20 ماه پس از آن شبی که جیمی کارتر در ضیافت شام محمدرضا پهلوی، ایران را "به دلیل رهبری بزرگ شاه، جزیره ثبات در یکی از آشوب‌زده‌ترین نقاط جهان" نامیده بود، پادشاه این جزیره ثبات به شهری شناور بر آب،در امریکا وارد شد.

فرودگاهی متروک در "فورت لادردیل" شهری در ایالت کالیفرنیا که به ونیز امریکا مشهور است،نخستین مکانی بود که هواپیمای حامل شاه و همراهانش که به سفینه ی آوارگی آنان بدل شده بود،در آن فرود آمد.فرودی که در ایران موجی از "مرگ بر امریکا" بپا کرد.

روز نخست آبان 1358،یک روز پس از ورود شاه به امریکا باردیگر سرنوشت شاه،ایران و امریکا به یکدیگر پیوند خورده بود.همان امریکایی که 16سال قبل تاج و تخت آخرین شاه ایران را با کودتایی بر علیه دولت قانونی دکتر مصدق،به او بازگردانده بود،سفارتش در تهران توسط جوانان انقلابی محاصره شده بود که این پیغام را به مقامات امریکا ابلاغ می کردند : " مرگ بر امریکا".

در آن سوی ماجرا،در همان روز جمعی از جوانان ایرانی مقیم امریکا خود را به مرکز پزشکی "گورنل" در نیویورک رسانده بودند تا آنان نیز در حالی که محمدرضا پهلوی با نام مستعار "دیوید نیوسام" در طبقه هفدهم این بیمارستان تحت عمل جراحی قرار گرفته بود،این پیغام را به آخرین شاه ایران و مقامات دولت جیمی کارتر ابلاغ کنند : "مرگ بر شاه".

محمدرضا پهلوی که در دهه پنجاه از سوی مخالفان سیاسی حکومت،"شاه امریکایی" نامیده می شد،پس از فرار از کشور در دیماه 57،به پیش بینی های خود و اسدالله علم درباره روی کار آمدن جیمی کارتر،آفرین گفت.شاه هرچه در توان داشت بکار بسته بود تا جیمی کارتر نامزد دموکراتها در انتخابات 1977 امریکا رقابت را به جمهوری خواهان و نامزد آنها؛جرالد فورد،واگذار کند اما چنین نشد و کارتر که رعایت حقوق بشر و ترویج دموکراسی را بعنوان اولویت نخست در سیاست خارجی خود در ایام تبلیغات انتخاباتی مطرح کرده بود، به کاخ سفید راه یافت.

شعارهای دفاع از حقوق بشر و دموکراسی کارتر اما از جانب شاه،چیزی جز "عوام فریبی" نبود و شاه ایران بر این باور بود که « ما با شرکت دادن عموم در کارهای تولیدی،بزرگ ترین دموکراسی اقتصادی و بالنتیجه سیاسی را فراهم می آوریم».
اما سرانجام همان "عوام فریبی" های رییس جمهور امریکا دامنگیر شاه ایران شد.کارتری که روزگاری وزیرِ دربار شاه او را " دهاتی بادام فروش" و "کره خری" می دانست که "باید به طویه بست"،با روی کار آمدن نسبت به وضعیت حقوق بشر در ایران و برخورد حکومت پهلوی با مخالفان سیاسی واکنشهایی نشان داد.این واکنشها اگرچه خفیف و در مواردی غیر مستقیم بود،اما سبب شد تا بسیاری از نهادهای حقوق بشری در جهان چراغ سبز دولت جدید ایالات متحده درباره نقد کارنامه حقوق بشری شاه و وضعیت دموکراسی در ایران را دریافت کنند.

هرچند شاه اکثر این نهادها از جمله "انجمن حقوق دانان بین المللی" را موسساتی "وابسته به سیا" می دانست.یکی دیگر از اقدامات کارتر پس از ورود به کاخ سفید در زمینه ایران که به هیچ عنوان به مذاق شاه خوش نیامد؛برکناری ریچارد هلمز،سفیر امریکا در  تهران بود.

هلمز که سابقه ریاست سازمان سیا را درکارنامه سیاه خود داشت،در حالی به دستور کارتر تهران را ترک می کرد که شاه معتقد بود؛«این سفیر دوست ماست».

با این شرایط بود که شاه پس از فرار از ایران وقتی به امریکا بعنوان مقصد اقامت دائم می نگریست،با شبح هولناکی به نام جیمی کارتر روبرو می شد.محمدرضا پهلوی که پس از کودتای 28مرداد 32 به روزولت گفته بود " من تاج و تخت خود را مدیون خدا،ملتم،امریکا و شما هستم"،25سال بعد باردیگر نقش امریکا و اینبار جیمی کارتر را در به باد رفتن تاج و تخت اش به اطرافیانش یادآوری می کرد.

در نخستین روز از آبانماه 1358 آخرین شاه ایران در حالی از پنجره های بیمارستان " گورنل" به آسمان نیویورک می نگریست که می دانست اینجا برای شاه بی تاج و تختی چون او جای ماندن نیست.او در آن روزها به حسرت به سالیان گذشته می اندیشید.روزگاری که نه اینگونه با نام مستعار و با هزارانپرده پوشی پا به امریکا می منهاد،بلکه رییس جمهور امریکا از او بعنوان پادشاه ایران میزبانی می کرد.همان رییس جمهوری که در آبان 58 به سختی و تحت فشارهایی که از جانب کسانی چون هنری کیسینجر و دیوید راکفلر در زمینه صدور اجازه ورود شاه به امریکا متحمل شد،در شرایطی رضایت خود را با ورود شاه سابق جهت درمان به امریکا اعلام کرد که در دفترچه یادداشت آن روز خود نوشت« اگر بوی گند شاه در كشور ما به مشام برسد نه برای ما خوب است ونه برای خود او ».

دومین و آخرین شاه پهلوی نیز سرنوشتی چون بنیانگذار این سلسله در پیش داشت ؛ آوارگی و مرگ در غربت. و محمدرضا سوم شهریور 1320 را به یاد می آورد.همان روز که پدرش؛شاه وقت ِ ایران پس از تصرف شهر به شهر کشور توسط متفقین،خیال خام ِ حمایت آمریکایی ها را در سر داشت و در آن روز با ارسال تلگرافی به فرانکلین روزولت،از رییس جمهور امریکا درخواست کرد که مانع پیش روی انگلیسی ها از جنوب و نیروهای شوروی از شمال ایران ایران شود.تلگرافی که وقتی با پاسخ منفی رییس جمهور امریکا مواجه شد،معنای دیگرش وداع رضاشاه با تاج و تخت بود.

محمدرضا از همان دوران کینه ی امریکایی ها را به دل گرفته بود و حتی به خوبی می دانست که در 28مرداد 32 نیز هراس امریکا و انگلیس از روحیه ضداستعماری مصدق بود که سبب شد آنها باردیگر تاج و تخت را به خاندان پهلوی بازگردانند.

جیمی کارتر نیز که سرنوشت فلاکت بار شاه ایران را به چشم می دید شاید به خود آفرین می گفت که پروژه حمایت از حقوق بشر و دموکراسی را که بعنوان اولویت سیاست خارجی خود معرفی کرده بود،اینگونه نتیجه بخش می یافت.اما هنوز انقلاب اسلامی ایران یکساله و دوران ریاست جمهوری کارتر چهارساله نشده بود،و در این هنگام بود که "انقلاب دوم" در ایران به بهانه ورود شاه به ایران بوقوع پیوست.

انقلابی که شعاع تاثیرگذاری آن تا قلب واشنگتن و کاخ سفید گسترش یافت و همانگونه که سبب ساز خروج شاه از امریکا شد،جیمی کارتر را نیز از کاخ سفید بیرون کرد.

شاه اینگونه بود که با ورود خود به امریکا،انتقام خود را از جیمی کارتر گرفت! او که در حین فرو رفتن به قعر مرداب بود،با ورود به امریکا کارتر را نیز با خود به همان قعر پایین کشید.

 

" در 13 آبان 1358 حمله ای به سفارت امریکا انجام شد و گروگان گیری حدود هفتاد نفر دیپلمات امریکایی انجام گرفت.عنوانش را اشغال لانه جاسوسی گذاشتند و دنیایی را به هم زدند". این روایت مهدی بازرگان نخست وزیر ایران تا پیش از 14آبان 1358 است از واقعه تسخیر سفارت امریکا در تهران.

بازرگان به درستی اشاره می کند که "دنیایی را به هم زدند".چراکه تسخیر سفارت امریکا و گروگانگیری بیش از 60 دیپلمات امریکایی به مدت 444روز نمی توانست معنایی جز "به هم زدن دنیا" داشته باشد.

و از همین روست که می توان به معنی و مفهوم تعبیر امام خمینی از این ماجرا پی برد که ایشان این واقعه را "انقلاب دوم" نامید که از انقلاب اول یعنی تغییر حکومت در 22بهمن 57 بزرگ تر بود. در حقیقت نیز چنین بود و امروز پس از گذشت 33سال از آن ماجرا، بر"انقلاب دوم" بودن تسخیر سفارت امریکا بیش از هر زمان دیگر می توان مهر تایید نهاد.

انقلاب بهمن 57 تغییر نظام سیاسی و دست به دست شدن حکومت بود اما انقلاب آبان 58 تغییر محور سیاست خارجی یک نظام سیاسی ، رویارویی تمام عیار ایران با یک ابرقدرت جهانی در زمینه های سیاسی،اقتصادی،فرهنگی و نظامی بود.
کشوری که تا چندی قبل گسترده ترین و بی قیاس ترین روابط اقتصادی،نظامی را با امریکا در منطقه داشت،کشوری که روسای جمهور امریکا در کمال احترام به آن سفر می کردند و پادشاه آن کشور نیز با همین شرایط راهی امریکا می شد،در آبان 58 در شرایطی قرار گرفته بود که نخست وزیر ِ منتخب امام خمینی در آن به جرم دیدار با مشاور امنیت ملی رییس جمهور امریکا،تهدید به مرگ و ناچار به استعغا می شد،در همین کشور با آن مشخصات،سفارت امریکا که بر اساس مقررات بین المللی،پاره ای از خاک آن کشور بشمار می رفت به اشغال دانشجویان ایرانی درمی  آمد و دیپلماتهای امریکایی بیش از یکسال گروگان گرفته می شدند آنهم به دلیل حضور چند روزه شاه مخلوع ایران در امریکا به بهانه درمان و مسائل پزشکی.

آیا این اندازه تغییر و تحول کافی نبود تا تشخیر سفارت امریکا را انقلاب دوم بدانیم و انقلاب آبان 58 را بزرگ تر از انقلاب  بهمن 57 ؟ و اینکه با رصد تحولات سی و سه سال گذشته در ایران آیا نقش و تاثیر انقلاب بهمن 57 را در حال و روز امروز مردم ایران پررنگ تر می بینیم یا انقلاب آبان 58 ؟

و در سوی دیگر ماجرا آیا انقلاب بهمن 57 برای امریکا در زمینه روابط با ایران موثرتر بود و یا انقلاب آبان 58 ؟ امریکا پس از برافتادن رژیم پهلوی در بهمن 57 ،همچون مرداد 32  عمل نکرد و این نشانی از علاقه مقامات کاخ سفید به تداوم ارتباط با ایران در قالب به رسمیت شناختن جمهوری اسلامی داشت. و البته معنای دیگر این به رسمیت شناختن چیزی نبود جز مهر "باطل شد" امریکا بر پرونده سیاسی خاندان پهلوی.

در همین رهگذر بود کاخ سفید پس از ورود شاه به امریکا به زودی به خطای محاسباتی خود در شطرنج سیاست خارجی پی برد و کارتر هرچه در توان داشت جهت خروج شاه از خاک امریکا بکار بست. اما این تمام ماجرا نیست.

هستند کسانی که با اشاره به تئوری هایی از جمله " کیسینجر – راکفلر / چیس مانهاتان " بر این باورند که دولت کارتر براساس نقشه ای از پیش طراحی شده،اقدام به صدور اجازه جهت ورود شاه به خاک امریکا کرد تا از عواقب سیاسی آن در ایران در جهت بلوکه کردن اموال دارایی های این کشور در بانکهای امریکا بهره جویی کند.

اما پایه های این تئوری تنها با طرح این پرسش فرو خواهد ریخت که ؛ " آیا سود حاصل از تدوام روابط اقتصادی امریکا با ایران،برای این کشور قابل مقایسه با مبلغ مالی اموال و دارایی های ایران در بانکهای امریکا بود؟".

واقعیات موجود نشان می دهد که قطع روابط ایران و امریکا در سی و سه سال گذشته برای ایران دارای منافع و مضراتی بوده،اما قطع این روابط هیچ منفعتی را نصیب امریکا نکرده است.

در ماجرای انقلاب آبان 58 امریکا برای آزادسازی دیپلماتهای گروگان گرفته شده ی خود از تمامی قابلیت های دیپلماسی سیاسی استفاده کرد( و پس از آن ماجرای طبس رقم خورد)،حتی رییس جمهور امریکا نامه هایی به رییس جمهور وقت ایران و امام خمینی ارسال کرد و ضمن اعتراف به اشتباهات گذشته ی امریکا در قبال ایران خواستار آزادی گروگانها شد.(مسائل بیشتر پیرامون این نامه را در بخش دیگر این پرونده بخوانید).

اما دستگاه دیپلماسی ایران در آن دوران نتوانست از وضعیت بوجود آمده پیرامون واقعه ی تسخیر سفارت امریکا،بهره برداری های مناسبی داشته باشد و در حالی که – بر خلاف باور بسیاری - میدان نقش آفرینی برای مسئولان سیاست خارجی کشور در آن فضا بسیار فراخ بود،حاصل ماجرای تسخیر سفارت امریکا در ایران در شش مورد خلاصه شد:

1: قطع کامل روابط ایران و امریکا

2: آزادسازی گروگانها و عدم تحویل شاه از سوی امریکا به ایران

3: استعفای دولت منتخب ِ امام خمینی

4: مصادره تمامی اموال متعلق به ایران در بانکهای امریکا

5: افشای عملیات جاسوسی در سفارت امریکا

6: ابراز اعتراض و خشم دانشجویان ایرانی درخصوص ورود شاه به امریکا

البته می دانیم که بنا به شرایط آن زمان در کشور دستگاه دیپلماسی ایران از انسجام مناسبی برخوردار نبود و این مسئله یکی از موانع بهره برداری های سیاسی ایران از ماجرای تسخیر سفارت بشمار می رفت.

اینک سی و شش سال پس از آن ماجرا هنوز عواقب انقلاب دوم ایران و امریکا را رها نکرده است. در اینجا از این جمله که " در شرایط کنونی روابط ایران و امریکا در حساس ترین وضعیت قرار دارد" استفاده نمی کنیم،چراکه این جمله در روز به روز ِ این سی و سه سال در کشور شنیده شده،همانگونه که همین جمله درباره شرایط کشور به همین نسبت تکرار شده است؛" در شرایط حساس کنونی ...".

"شرایط حساس کنونی" لازمه ی تمامی انقلابهاست و در یک کلام؛ نمی توان در شرایط انقلابی بسر برد اما هر لحظه را "شرایط حساس کنونی" ندانست.

اما سی و هفت سال پس از انقلاب بهمن 57 و سی و شش سال پس از انقلاب آبان 58 ،دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی کشور باید از آنمایه انسجام برخوردار باشد که در میدان مبارزات دیپلماتیک در رهگذر مناقشات هسته ای؛

1: مانع ایجاد اجماع بین المللی بر علیه ایران شود

2: در حساس ترین مقاطع این نبرد دیپلماتیک شرایط را به گونه ای مدیریت نماید که حاصل آن؛ عبور از این میدان با کمترین هزینه و بیشترین منفعت برای کشور باشد.

امریکا "در شرایط حساس کنونی" همچون دوران تسخیر سفارتش در تهران،از تمامی قابلیتهای دیپلماسی سیاسی جهت حل اختلافات موجود درباره مسئله هسته ایران استفاده خواهد کرد.آیا از یاد برده اید مخالفت بی سابقه باراک اوباما با نخست وزیر اسرائیل درباره تعیین خط قرمز در زمینه برنامه هسته ایران،آنهم در آستانه انتخابات ریاست جمهوری امریکا که هر نامزد پست ریاست جمهوری در این دوران جهت جلب رضایت خاطر لابی آیپک(American Israel Public Affairs Committee)،به هرگونه ساز اسرائیلی ها می رقصد.

سی و شش سال پس از انقلاب دوم،برای بار دوم توپ در زمین دستگاه سیاست خارجی ایران است.اگر سی و شش سال قبل آن دستگاه نوپا و نامنسجم بود،امروز این دستگاه بر شانه های یک تجربه ی سی و شش ایستاده است که هر روزاش یک " مقطع حساس تاریخی" بوده است.

سی و شش از انقلاب دوم می گذرد،امروز دیپلمات به گروگان نمی گیرند،امروز ؛ با دیپلماسی "امتیاز" می گیرند.

 
 

 


 



پرونده ویژه دبستان

11 پرده از روابط ایران و امریکا
 

 دبستان - پرونده ویژه  سومین روز پس از پیروزی انقلاب،ساعت10 صبح مهندس بازرگان و هفت نفر از همراهانش در ساختمان نخست وزیری مقابل خبرنگاران حاضر شدند.هفت همراه بازرگان وزرای کابینه ی دولت موقت بودند که در مراسم معارفه خود به همراه نخست وزیر شرکت کرده بودند.

پرسش مهم خبرنگاران در این روز از بازرگان و سخنگوی دولت او دکتر صالح خو، یکی درباره سرنوشت شاپور بختیار بود که از روز قبل شایعه دستگیری او دهان به دهان می گشت و دیگری نقش امام در انتخاب وزرای کابینه دولت موقت.

اما در میان همین پرسش و پاسخها بود که خبر رسید "چریکها به سفارت امریکا حمله کرده اند".

خبرنگاران به سرعت محل نخست وزیری را به قصد خیابان تخت جمشید ترک کردند،همانجایی که چریکهای فدایی خلق از در و دیوارهای سفارت امریکا بالا رفته بودند و حتی گلوله های گاز اشک آور شلیک شده از سوی تفنگداران دریایی امریکا که در محل سفارت مستقر بودند نیز نتوانست جلودار آنها برای ورود به محوطه سفارت باشد.سفارت کشوری که یک روز قبل حکومت جدید ایران را به رسمیت شناخته بود.

سولیوان سفیر امریکا در حالی که کارکنان سفارت را مامور از بین بردن مدارک محرمانه کرده بود،خود را به تلفن رساند تا در آن سوی خط،عباس امیرانتظام به او اطمینان دهد که "دولت وارد عمل خواهد شد و  شما کاری نکنید که اوضاع متشنج شود".

با این اطمینان خاطری که معاون نخست وزیر به سفیر امریکا داد،تفنگداران محافظ سفارت اسلحه ها را غلاف کردند و همگی به همراه کارکنان سفارت خود را تسلیم کردند.در دولت موقت نیز ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه به سرعت وارد عمل شد و در حالی که در ساعات میانی روز چهارشنبه 25 بهمن علاوه بر چریکها تعدادی از مردم عادی و مجاهدین نیز وارد سفارت امریکا شده بودند،تلاشهای دولت موقت با همراهی نیروهایی از کمیته باعث خروج اشغال کنندگان سفارت امریکا شد.

اما سه روز بعد باردیگر خبر رسید که یک سفارتخانه دیگر در تهران به اشغال معترضان درآمده است.

اینبار خبری از سفارت امریکا نبود.سفارت اشغال شده متعلق بود به یک کشور افریقایی؛ مراکش. در آن زمان برای کسانی که می دانستند شاه فراری به مراکش رفته است،دلیل اشغال سفارت این کشور در تهران،روشن و مشخص بود.

این نخستین اعتراض در ایران به کشورهایی بود که اجازه ورود شاه به خاک خود را می دادند.

صبح دو روز بعد، نخستین روز اسفندماه 1357،ناگهان هنگامه ای از شور و هیجان در فرودگاه مهرآباد برپا شد.هواپیمای اختصاصی شاه که بسیاری گمان می کردند پس از پریدن از مهرآباد در 26 دی دیگر رنگ آسمان ایران را نخواهد دید،در فرودگاه مهرآباد فرود آمده بود.

"شاه برگشته" ؟ ؛ این پرسشی بود که هرکس از دیگری در مهرآباد می پرسید.اما پس از چند ساعت مشخص شد که اینبار "شاهین" بی شاه به آشیانه بازگشته.در شمال غربی کشور،رادیو تبریز که خبر بازگشت هواپیمای اختصاصی شاه و تعدادی از خدمتکاران خاندان پهلوی را به کشور پخش می کرد،ناگهان اقدام به اعلام خبری فوری کرد ؛ " کنسولگری امریکا در تبریز به آتش کشیده شد".

امریکایی ها با چنین ضرب المثلی آشنایی نداشتند که " تا سه نشه،بازی نشه"،اما مقامات دولت جیمی کارتر پس از دوبار حمله به مقرهای متعلق و مرتبط با امریکا در ایران،به شدت از تکرار این موضوع احساس خطر می کردند.

8 ماه بعد خبر رسید که شاه برای معالجه وارد امریکا شده است.یک روز پس از انتشار این خیر در رسانه های جهان بود که باردیگر سفارت امریکا در تهران کانون حادثه ای دیگر شد.جوانان انقلابی که نخستین روز آبان 58 خیابانهای اطراف سفارت امریکا را لحظه ای ترک نکرده بودند،در نهم آبان شنیدند که مهدی بازرگان به همراه چمران و یزدی و سرلشکر شاکر دوست جهت شرکت در جشن استقلال الجزایر راهی این کشور شده اند.

این نخستین سفر خارجی نخستین نخست وزیر در جمهوری اسلامی بود که از قضا به آخرین سفر او در این سمت تبدیل شد.

12 آبان مهندس بازرگان با خبردار شدن از اوضاع بحرانی کشور و بالا گرفتن اعتراضات مردمی درخصوص حضور شاه در امریکا،درحالی که وزیرخارجه اش جهت ادامه مذاکرات با الجزایری ها در این کشور مانده بود،به کشور بازگشت.

امام خمینی به مناسبت سالگرد حمله کماندوها به فیضیه قم و همچنین سالگرد حمله کماندوها به دانشگاه تهران،از مردم خواست که فردا با شعارهای "مرگ بر امریکا" به خیابانها بیایند.

ظهر فردا،13 آبان 58 خیابانهای منتهی به دانشگاه تهران جمعیت عظیمی را در خود جای داده بود که به دعوت بنیانگذار انقلاب اسلامی لبیک گفته بودند و یکپارچه فریاد "مرگ بر امریکا" سر می دادند.تشکلهای سیاسی چپ نیز در این روز تمامی نیروهای خود را به میدان روانه کرده بودند،که این فضا را بهترین فرصت جهت دستیابی به اهداف خود می دانستند.
در میانه همین راه پیمایی بود که بیانیه حزب جمهوری اسلامی،میان مردم دست به دست می گشت،بیانیه ای که در آن نخست وزیر به دلیل ملاقات با برژینسکی در الجزایر،به شدت مورد انتقاد قرار گرفته بود.

دانشجویان انقلابی در حالی نماز ظهر و عصر را در محل راهپیمایی اقامه می کردند که تصمیم داشتند نماز مغرب را در محل سفارت امریکا به جماعت برگزار کنند،ساعت 3بعدازظهر این جماعت که خود را "دانشجویان مسلمان پیرو خط امام" می نامیدند،سفارت امریکا در تهران را به تصرف کامل خود درآورده بودند.


 


  1   قطع رسمی روابط 


9روز پس از ماجرای تسخیر سفارت امریکا،جیمی کارتر اعلام کرد که کشورش خرید نفت از ایران را متوقف می کند.رییس جمهور امریکا همچنین دستور توقیف کلیه دارایی‌های ایران در بانک‌های آمریکایی و شعبه‌های خارجی آن را صادر کرد.

سیزدهم آذرماه 58 شورای امنیت سازمان ملل متحد نخستین قطعنامه خود را بر علیه جمهوری اسلامی در قالب قطعنامه 457 صادر کرد که مربوط بود که محکومیت ایران از جانب اکثریت اعضای این سازمان درخصوص گروگانگیری دیپلماتهای امریکایی.

یازده روز پس از آن دیوان داوری بین المللی لاهه نیز ایران را به دلیل اشغال سفارت امریکا در تهران،محکوم کرد.

نهم دیماه همان سال شورای امنیت سازمان ملل نخستین قطعنامه تحریم را بر علیه جمهوری اسلامی در قالب قطعنامه 461به تصویب رساند.

دو روز بعد امریکا به سازماندهی نیروهای نظامی خود در خلیج فارس،تحت عنوان "نیروی واکنش سریع" پرداخت،این مسئله نخستین تهدید نظامی امریکا در قبال ایران بشمار می رفت.

سال 1359 در حالی آغاز شد که در نوزدهمین روز آن و در حالی که 5ماه از تسخیر سفارت امریکا در تهران می گذشت،جیمی کارتر دستور قطع کامل روابط سیاسی اقتصادی امریکا و ایران را صادر کرد.

رییس جمهور امریکا در سخنانی پیرامون این مسئله گفت« مطالبات شاکیان آمریکایی و شرکت‌ها، از اموال مسدود شده ایران در آمریکا برداشت خواهد شد و مسئولیت بحران با شورای انقلاب ایران است که خود را پشت سر دانشجویان پنهان می‌کند. اگر گروگان‌ها آزاد نشوند، تصمیمات شدید‌تری علیه ایران اتخاذ خواهد شد و آمریکا با هم‌پیمانان خود اقدامات مقتضی به عمل خواهد آورد. هیچ ویزای جدید برای ایرانیان صادر نخواهد شد و کلیه ویزاهای صادر شده پس از بحران باطل می‌باشد».

 فردای آن روز، کارکنان سفارت ایران در امریکا که به دستور دولت این کشور اخراج شده بودند به ایران بازگشتند.کنسولگری های ایران در شهرهای دیگر امریکا علاوه بر واشنگتن(پایتخت این کشور) نیز همگی تعطیل و ساختمانهای آنها در شهرهای شیکاگو، هستون، نیویورک و سانفرانسیسکو، مهر و موم شدند.


 2   واکنش ایران به قطع رابطه 


با اعلام قطع رابطه امریکا و ایران از جانب جیمی کارتر،امام خمینی با انتشار پیامی در همین زمینه،قطع رابطه را تنها کار درست کارتر دانست و اعلام کرد که ملت ایران اگر به این دلیل جشن بگیرند حق دارند.

متن کامل این پیام بنیانگذار انقلاب اسلامی بدین شرح بود:

بسم الله الرحمن الرحیم

ملت شریف ایران، خبر قطع رابطه بین آمریکا و ایران را دریافت کردم. اگر کار‌تر در عمر خود یک کار کرده باشد که بتوان گفت به خیر و صلاح مظلوم است همین قطع رابطه است. رابطه بین یک ملت بپا‌خاسته برای رهایی خود از چنگال چپاولگران بین‌المللی با یک چپاولگر عالم‌خوار همیشه به ضرر ملت مظلوم و به‌ نفع چپاولگر است. ما این قطع رابطه را به فال نیک می‌گیریم چون که این قطع رابطه دلیلی بر قطع امید دولت آمریکا از ایران است، ملت رزمنده ایران این طلیعه پیروزی نهایی را که قدرت سفاکی را وادار به قطع رابطه یعنی خاتمه دادن به چپاولگری‌ها کرده اگر جشن بگیرد حق دارد.

ما امیدواریم که نابودی سرسپردگانی مثل سادات و صدام حسین به زودی انجام گیرد و ملت‌های شریف اسلامی به این انگل‌های خائن آن کنند که ملت ما با محمدرضا خائن کرد و دنبال آن برای آزاد زیستن و به استقلال تمام رسیدن قطع روابط با ابرقدرت‌ها خصوصا آمریکا نمایند.

من کرارا گوشزد نموده‌ام که رابطه ما با امثال آمریکا رابطه ملت مظلوم با جهان‌خواران است. شما ای ملت عزیز که برای رضای خداوند متعال با بانگ الله اکبر بر دشمنان خود چیره شدید و آزادی و استقلال را به دست آوردید، با اتکا به خداوند تعالی و حفظ وحدت کلمه مهیا باشید برای رودررویی دشمنان اسلام و دشمنان مستضعفین، شما به خواست خدای تعالی پیروز هستید و بر مشکلات غلبه خواهید کرد، صدام حسین که همچون شاه مخلوع چهره قبیح غیراسلامی و انسانی خود را نشان داده و به هدم اسلام و حوزه مقدسه نجف کمر و با علمای اسلام خصوصا حضرت آیت‌الله‌ آقای سید محمدباقر صدر آن کند که رضاخان و محمدرضا پهلوی با علما و روحانیون و سایر طبقات کردند باید بداند که با این اعمال ضد اسلامی گور خودش و رژیم تحمیلی و غیرانسانی و غیر قانونی بعث را با دست خود می‌کند. 

ملت شریف عراق شما اخلاف آنان هستید که انگلیس را از عراق راندند به پا خیزید و قبل از آنکه این رژیم فاسد همه چیز شما را تباه کند دست جنایتکار او را از کشور اسلامی خود قطع کنید.‌ ای عشایر فرات و دجله همه با همه ملت اتحاد کنید و این ریشه فساد را قبل از آنکه فرصت از دست برود قطع و قمع نمایید و برای خدا دفاع از کشور اسلامی خود و از اسلام مقدس نمایید که خدا با شما است ای ارتش عراق اطاعت از این مخالف اسلام و قرآن نکنید و به ملت بگرایید و دست آمریکا را که از آستین صدام بیرون آمده است قطع کنید و بدانید اطاعت از این سفاک مخالفت با خدای متعال است و جزای آن عار و نار است. از خداوند متعال عظمت اسلام و مسلمین و کشور ایران را خواستارم، والسلام و علیکم و رحمه‌الله.

روح الله الموسوی الخمینی



 3  حمله نظامی امریکا به ایران 


پنجم اردیبهشت 59 جیمی کارتر بزرگترین قمار زندگی سیاسی خود را انجام داد.123 کماندوی امریکایی که در پادگان نظامی مخصوص آموزش عملیات نظامی در قالب "واکنش سریع" در کارولینای شمالی آموزش دیده بودند،ابتدا خود را به مصر،عمان و عرشه ناو نیمیتس در خلیج فارس رساندند و پس از آن به همراه 8 هلی کوپتر و سه هواپیمای غول پیکر C130 وارد خاک ایران و صحرای طبس شدند.

هدف آنها عزیمت از طبس به ورزشگاه امجدیه و پس از آن حمله به سفارت امریکا،جهت آزادسازی گروگانها بود.اما هرگز چنین نشد و طوفان شن به همراه اختلال در سیستم پروازی هواپیماها و هلی کوپترهای امریکایی آنها را در صحرای طبس زمینگیر و نابود کرد.

با انتشار این خبر،رسوایی بزرگ برای دولت امریکا رقم خورد و جیمی کارتر قماری را باخت که به قیمت شکست او در چند ماه بعد در انتخابات ریاست جمهوری بود. گروگانها پس از این ماجرا از محل سفارت به نقاط دیگری انتقال داده شدند.

 4   رسوایی مک فارلین 


در میانه دهه 60 باردیگر دیپلماتهای امریکایی در جهان خبرساز شده بودند.چند تن از این دیپلماتها از سفارت امریکا در بیروت ربوده شده بودند و دولت ریگان درپی راه حلی جهت آزادسازی آنها بود.در همین راستا امریکایی ها که از نقش موثر ایران در منطقه و خصوصا لبنان آگاه بودند،به این تصمیم رسیدند که با کمکهای نظامی به ایران در شرایط بحرانی جنگ با عراق،از قدرت ایران در لبنان و نفوذ این کشور در میان حزب الله،جهت آزادسازی گروگانها استفاده کنند.

بر همین اساس رابرت مک فارلین مشاور ارشد رییس جمهور امریکا به همراه هیئتی به صورت مخفیانه در حالی وارد ایران شد که در هواپیمایی که آنها را به ایران آورده بود علاوه بر مقداری سلاح،یک کلت کمری به همراه کیک و انجیلی امضا شده توسط ریگان،وجود داشت.

این ماجرا که در میان دوکشور به صورت فوق العاده محرمانه بدان نگریسته می شد،چند ماه پس از خروج زودهنگام مک فارلین و هیئت همراه اش از ایران،در روزنامه لبنانی "الشراع" افشا شد.

پس از افشای این ماجرا،هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه تهران همزمان با هفتمین سالگرد  تسخیر سفارت امریکا در تهران،نسبت به این مسئله واکنش نشان داد و ماجرای مک فارلین را توطئه امریکا جهت بدنام کردن ایران دانست؛« امریکایی ها به جای تجهیزات امریکایی،لوازم اسرائیلی به ایران فرستاده اند تا ایران را بدنام کنند».

افشای این ماجرا همچنین در امریکا نیز تبعاتی منفی فرالوانی برای دولت ریگاه به همراه داشت تا آنجا که این ماجرا پس از "رسوایی واترگیت" بزرگترین رسوایی سیاسی دولت امریکا نام گرفت.اما افشای این ماجرا از ایران کلید خورد.عامل اصلی این افشاگری نیز یک دلال اسلحه به نام منوچهر قربانی فر معرفی شد.اینگونه که این شخص در حالی که از حضور هیئت امریکایی در ایران مطلع بوده،پس از آنکه از مقامات ایرانی مطالبع مبلغی می کند و این مبلغ به وی پرداخت نمی شود،ماجرای حضور مک فارلین در ایران را به اطلاع فتح‌الله امید نجف‌آبادی می رساند و وی نیز اطلاعات موجود در این زمینه را در اختیار "مهدی هاشمی"(برادر دامام آیت الله منتظری) قرار می دهد. و بر اساسی این روایت از ماجرا،مهدی هاشمی با ارسال این اطلاعات به روزنامه لبنانی، عامل اصلی این افشاگری لقب می گیرد.

ماجرای مک فارلین که به "ایران کنترا" نیز معروف است،به باور عده ای دارای ابعاد دیگری نیز بوده است که از افشا شدن در امان مانده است.اما این ماجرا نشان داد که برقراری رابطه میان ایران و امریکا در آن دوران به سادگی ِ امضای یک انجیل و خوردن یک کیک نیست.




 5  قفل رابطه و کلید هاشمی 


با پایان یافتن جنگ هشت ساله میان ایران و عراق و درگذشت امام خمینی،ساختار حکومت در ایران دچار تغییراتی شده بود که بر اساس آن هاشمی رفسنجانی در راس قوه مجریه قرار گرفته بود و برآن بود تا تغییراتی در سیاست خارجی کشور ایجاد کند.

مهم ترین وجه این تغییرات،ترمیم رابطه با امریکا بود.

رفسنجانی 22سال پس از درگذشت امام خمینی،برای نخستین بار از نامه ای پرده برداشت که در سالهای آخر حیات امام،خطاب به ایشان نگاشته و در آن نامه از امام درخواست کرده که در زمان حیات خود،تکلیف رابطه با امریکا روشن نمایند.
هاشمی در این زمینه می گوید« نوشتم بالاخره سبکی که الان داریم – که با امریکا نه حرف بزنیم و نه رابطه داشته باشیم- قابل دوام نیست.امریکا قدرت برتر دنیاست،مگر اروپا با امریکا،چین با امریکا،روسیه با امریکا چه تفاوتی از دید ما دارند؟ اگر با آنها مذاکره داریم چرا با امریکا مذاکره نکنیم؟ معنای مذاکره هم این نیست که تسلیم آنها شویم.مذاکره می کنیم.اگر موضع مارا پذیرفتند یا ما موضع آنها را پذیرفتیم،تمام است».

اما تلاشهای هاشمی رفسنجانی در دوران ریاست جمهوری در زمینه برقراری رابطه با امریکا با همان نوع واکنش هایی از سوی محافل سیاسی در کشور مواجه شد که در سال 90 و پس از افشای این نامه.

البته تمایل هاشمی به برقراری این رابطه تنها کافی نبود.در زمان زمامداری دولت هاشمی مسائلی در سطح بین المللی بوجود آمد که نه تنها برقراری رابطه ایران و امریکا را ممکن نساخت بلکه سبب شد تا تمامی کشورهای اروپایی سفرای خود را از این ایران خارج کنند.

دولت بیل کلینتون نیز تحریم های اقتصادی بر علیه ایران را تا آنجا پیش برد که شرکت نفتی امریکایی "کونوکو فیلیپس" زمانی که برنده مناقصه ای در پارس جنوبی شد،از فعالیت در این عرصه منع شد. و همین دولت بود که با اجرای قانون "ایلسا" هر شركتي كه با ايران بيش از 20 ميليون دلار مراودات اقتصادی داشت را تهديد به تحريم كرد.

و همچنین در سال پایانی دولت رفسنجانی بود که قانون دیگری معروف به "داماتو" به تصویب دولت کلینتون رسید که بر اساس این قانون نیز شرکت‌هایی که در یک سال بیش از چهل میلیون دلار در ایران سرمایه گذاری کنند از دادوستد با دولت آمریکا محروم می شدند.



  6  رابطه ای که با اصلاحات هم اصلاح نشد 



با تغییر دولت در ایران در خرداد 76 دولت کلینتون طی یک اقدام قابل تامل از عدم تصویب تحریم های جدید بر علیه ایران خبر داد و همچنین برخی از شرکتهای معتبر نفت و گاز جهان را که خواستار ادامه فعالیت و سرمایه گذاری در پارس جنوبی بودند در این دوران از شمول قانون داماتو معاف شدند.

با این وضعیت بود که فعالیتهای نفتی و گازی در پارس جنوبی رونق بی سابقه ای گرفت.رییس جمهور خاتمی نیز در گفت و گویی با شبکه CNN از تمدن امریکایی سخن گفت که محصول مجاهدت و شهادت کسانی چون ابراهام لینکلن بوده است.
این سخنان خاتمی با واکنشس های منفی بسیاری در ایران مواجه شد تا آنجا که جناح راست،خاتمی را متهم به پشت کردن به آرمانهای امام و سازشکاری با امریکا دانست.همین سخنان خاتمی بود که سالها بعد تئوریسین جناح راست یعنی رحیم پور ازغدی با یادآوری آن اعلام کرد که "شبی که این سخنان را شنیدم تا صبح از شدن عصبانیت خوابم نبرد و فقط گریه می کردم".

شاید همین فشارها بود که خاتمی را وادار کرد در مقاطعی سخنان بسیار تندی بر علیه امریکا به زبان آورد و از وجود "دیوار بلند بی اعتمادی" میان دوکشور سخن بگوید.

با اینهمه در همان دوران زمامداری خاتمی بود که یکی از مهم ترین فرازهای روابط ایران و امریکا رقم خورد.وزیر امورخارجه دولت بیل کلینتوان طی یک سخنرانی در شورای "امریکاییان – ایرانیان"،برای نخستین بار از جانب دولت امریکا نقش این کشور در کودتای 28مرداد 1332 بر علیه دولت دکتر مصدق را پذیرفت و گفت« امریکا در سال ۱۹۵۳ در ساماندهی براندازی نخست وزیر محبوب مردم ایران، نقش چشمگیری بازی کرد. دولت آیزنهاور، به دلائل استراتژیک، اقدامات خود را موجه می‌دانست اما کودتا، برای توسعه سیاسی در ایران، به روشنی یک عقبگرد بود. و اکنون به آسانی می‌توان دریافت که چرا بسیاری از ایرانیان، از این مداخله آمریکا در امور داخلی‌شان، همچنان ناخشنودند».

در شرایطی که گمان می رفت این سخنان البرایت،آبی بر آتش تیرگی روابط ایران و امریکا باشد،اما در عمل چنین نشد و دولت خاتمی نیز واکنش مثبت و درخور توجه ای به این سخنان نشان نداد.

سخنرانی خاتمی بعنوان رییس جمهور ایران در مجمع عمومی سازمان ملل در سال 1379 نیز پرده ای دیگر از ماجرای رابطه ایران و امریکا بود.با تلاشهای دبیر کل وقت سازمان ملل و تمایل رییس جمهور امریکا قرار بر این شده بود که برای نخستین بار در تاریخ جمهوری اسلامی رییس جمهور ایران و امریکا با یکدیگر روبرو شوند و دست در دست یکدیگر بگذارند.اما در شرایطی که کلینتون در انتظار این لحظه بسر می برد،ناگهان خاتمی ناپدید شد و در حالی که بسیاری در جست و جوی نظریه پرداز "گغت و گوی تمدنها" در راهروهای سازمان ملل بودند،خبر رسید که خاتمی به دلیل عدم رویارویی با کلینتون در یکی از دستشویی های سازمان ملل پناه گرفته است.

رییس جمهور ایران حتی حاضر نشد در عکس یادگاری سران کشورهایی که در نشست هزاره سازمان ملل شرکت کرده بودند،دیده شود.به این دلیل که مکانی که برای او در نظر گرفته شده بود،پشت سر بیل کلینتون قرار داشت.

 اینگونه بود که فرصت های بوجود آمده در دوران تقارن ریاست جمهوری خاتمی و کلینتون نتوانست راهی به بازگشایی درهای بسته روابط میان دو کشور،داشته باشد و در امریکا دموکرات ها کلید کاخ سفید را در اختیار جمهوری خواهان و البته نومحافظه کاران به زعامت جورج بوش،واگذار کردند تا فصل دیگری از روابط ایران و امریکا شکل بگیرد.

فصلی که پس از وقایع 11سپتامبر اینگونه رقم خورد که رییس جمهور امریکا علیرغم محکومیت این حملات تروریستی از جانب ایران، در راستای اعلام جنگ به کشورهایی که "با امریکا" نیستند،ایران را "محور شرارت" نامید.




 7  اصولگرایان و اصول رابطه 


محمود احمدی نزاد بعنوان ریسس جمهور جدید ایران نه تنها برای امریکایی ها ناشناخته بود بلکه در درون کشور نیز بسیاری او را آنگونه که باید نمی شناختند.اما با تمام این عدم شناخت ها احمدی نزاد طی چند سال به شناخته شده ترین چهره جهان در رابطه با، رابطه ی ایران و امریکا تبدیل شد.

با روی کار آمدن اصولگرایان به زعامت احمدی نژاد،مسئله پرونده هسته ای ایران،مهمترین وجه سیاست خارجی کشور را تشکیل می داد.اگرچه گمان می رفت که مسائل اساسی در زمینه این پرونده از ید اختیار و سیاست گذاری دولت ایران خارج است و مراجع بالاتری در کشور در این زمینه به سیاست گذاری می پردازند اما سخنان بی شمار احمدی نژاد در زمینه برنامه هسته ای ایران و همچنین سخنانی در لزوم "محو اسرائیل" و "زیر سئوال بردن هولوکاست" و موارد دیگری از این دست سبب شده بود تا اگرچه سیاست خارجی ایران به تمامی بر محور نظرات احمدی نژاد قرار نگرفته بود،اما واکنشها و سیاست های خارجی دیگر کشورها در برابر ایران را به تمامی بر محور سخنان رییس جمهور ایران،تنظیم و تدوین می شد.

سخنانی که در بسیاری از موارد هزینهن های فراوانی را متوجه کشور می کرد و اظهارات رادیکال احمدی نژاد خصوصا در سالهای نخست زمامداری،جای هیچگونه تردیدی باقی نگذاشته بود که با توجه به حضور رییس جمهوری همچون جورج بوش در آن سوی ماجرا،رابطه ایران و امریکا در این دوران رنگ بهبود نخواهد دید.

و در عمل نیز چنین شد.احمدی نژاد از یک سو از شدیدترین ادبیات در سخنان خود بر علیه دولتمردان امریکا استفاده می کرد و در دیگر سو در اقدامی بی سابقه در تاریخ جمهوری اسلامی،برای آنان نامه می نوشت.نامه هایی که همگی تاکنون در حسرت حتی یک سط پاسخ بسر می برند.

احمدی نژاد با اینگونه مسائل گویی از تمایل خود مبنی بر بهبود روابط میان دو کشور پرده برمی داشت،اما مشخص نبود که اصول برقراری رابطه در مکتب اصولگرایان از چه قرار بود.



 8  اتـوبان تـهران - نـیـویورک 



اگر پیش از روی کار آمدن احمدی نژاد،امریکایی ها در راهروهای سازمان ملل درپی یافتن رییس جمهور ایران بودند اما زمانی که پای احمدی نژاد به سازمانم ملل باز شد،همان راهروها پُر بود از سران و نمایندگان کشورهایی که جلسه سخنرانی رییس جمهور ایران را ترک می کردند.

حضور هرساله و بدون وقفه احمدی نژاد در اجلاس سالیانه سازمان ملل و سخنرانی در صحن علنی این سازمان و همچنین گفت و گوهایی مداوم و بی شمار با رسانه های امریکایی نیز نتوانست گامی به پیش در جهت بهبود روابط میان ایران و امریکا باشد.

منتقدان احمدی نژاد در سال فعالیت او بعنوان رییس جمهور ایران،بر این باورند که هربار سخنرانی او در سازمان ملل برای کشور برابر بود با تصویب یک قطعنامه تحریم.

همچنین در سال پایانی دوره دوم ریاست جمهوری او،ایران با بی سابقه ترین تحریم ها در تاریخ خود مواجه است. هم او که از سیاست خارجی دولتهای پیش از خود به دلیل "ضعف و حقارت" آن دولتها در مناسبات بین المللی انتقاد کرده بود،نخستین و تنها رییس جمهور ایران بود که طی یک سخنرانی در یک دانشگاه خارجی، "دیکتاتور حقیر" نامیده شد.



 9  وضعیت سفید با رییس جمهور سیاه ؟ 


جمهوری خواهان اگر روزگاری توانسته بودند با رونالد ریگان،آزادسازی گروگانهای خود در ایران را همچون برگ برنده ای به رخ دموکراتها در امریکا بکشند،اما طی سه دهه نشان داده بودند که گزینه مناسبی در راستای بهبود روابط با ایران نیستند.
جورج بوش در حالی که ایالات متحده را درگیر دو جنگ دامنه دار بین المللی کرده بود ، زمام امور را به نخستین رییس جمهور سیاه پوست تاریخ امریکا یعنی باراک اوباما سپرد.

اوباما از همان نخستین روزهای حضور در کاخ سفید سخن از تمایل در جهت بهبود روابط با ایران به میان آورد و "دست دوستی" به سوی ایران دراز کرد.اما در عمل به بهانه فعالیتهای هسته ای ایران حاضر به لغو تحریم ها بر علیه ایران نشد،تا "دست دوستی" او در ایران به "مشت آهنین" تعبیر شود.

اوباما همچنین کوشید تا با تقویت مذاکرات 1+5 و ایران در زمینه برنامه هسته ای به نوعی از ضرورت مذاکره جهت رفع مناقشات دفاع کند.اما در بازهم برخی از محافل سیاسی در ایران این رویکرد اوباما را نیز در کنار سخنانی از مقامات دولت او می نهادند که از "روس میز بودن تمام گزینه ها" حکایت داشت.

اعتراف اوباما بعنوان نخستین رییس جمهور تاریخ امریکا به نقش مقامات این کشور در کودتای 28مرداد 1332 نیز پرده ای دیگر از تمایل اوباما در جهت بهبود روابط میان دوکشور عنوان شد،اما بازهم این تمام ماجرا نبود،چراکه اوباما در ادامه همین اعترافات بود که تاکید می کرد امریکا گروگانگیری دیپلماتهای خود در 13 آبان 58 را نیز هنوز فراموش نکرده است.

اما در سی امین سالگرد حوادث  13 آبان 58 بود که باراک اوباما طی بیانیه ای اینگونه تمایل کشورش در زمینه برقراری رابطه با ایران را اعلام کرد « امریکا درپی برقراری رابطه با جمهوری اسلامی ایران است.رابطه ای که بر پایه منافع متقابل و و احترام دوجانبه باشد.ایران باید انتخاب کند که آیا می خواهد راه را بر روی فرصت و موفقیت بگشاید یا خیر...».

اوباما همچنین در حالی که نامه های احمدی نژاد را بی پاسخ گذاشته بود،نامه هایی محرمانه به رهبر انقلاب ارسال کرده بود که گویی مضمون آن نامه ها نیز عبارت بوده از تمایل دولت امریکا به بهبود روابط.تمایلی که در کوران مسائل مربوط به مسئله هسته ای ایران،هیچگاه به سرانجام مورد نظر امریکایی ها یعنی "مذاکره مستقیم" ، نرسید.

و در حالی که هیچ رییس جمهوری در تاریخ امریکا همچون اوباما،جهت برقراری رابطه با ایران ابراز تمایل نکرده،نام و امضای هیچ رییس جمهوری نیز به اندازه او در پای قوانین و قطعنامه های تحریم بر علیه ایران دیده نمی شود.






 10  رابطه ، اما ؛ موجز و مجازی 


سال پایانی دوره نخست ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد بود که خبر رسید مقامات دولت امریکا تمایل خود را جهت گشایش دفتر حافظ منافع امریکا در تهران با حضور دیپلمات های امریکایی،اعلام کرده اند.در ادامه اعلام شد که دولت احمدی نژاد نیز از این مسئله استقبال کرده است.

ماجرا از آنجا آغاز شده بود که منوچهر متکی وزیر خارجه وقت ایران جهت حضور در اجلاس دوره يي شوراي اقتصادي و اجتماعي سازمان ملل متحد به نیویورک سفر کرده بود و در آنجا بود که خبرنگاران از زبان وی شنیده بودند که « حث پروازهاي مستقيم ميان دو كشور و گشايش دفتر حفاظت منافع امريكا در تهران مي تواند از سوي دو كشور مورد بررسي قرار بگيرد».

اما این سخنان منوچهر متکی و تایید این مطلب از سوی سخنگوی وزارت امورخارجه،با واکنشی اینگونه از جانب علی لاریجانی،رییس مجلس شورای اسلامی مواجه شد« امريكايي ها در گفته هايشان ثابت نيستند. دو سال پيش دولت ايران اعلام كرد تا امريكا اجازه بدهد هواپيماهاي حامل ايرانيان بتوانند مستقيماً به امريكا بروند. بنابراين اگر آنها صادق بودند بايد در اين مورد جواب مي دادند».

اما سه سال از این ماجرا می گذشت که هیلاری کلینتون با حضور در دو شبکه خبری فارسی زبان متعلق به انگستان و امریکا،باردیگر موضع دولت امریکا را تمایل به برقراری رابطه با ایران عنوان کرد و در همین زمینه به ارائه راهکاری جدید پرداخت.راهکاری که عبارت بود از "ایجاد یک سفارتخانه مجازی" در اینترنت.

چند ماه پس از این سخنان وزیر امور خارجه امریکا،این سفارتخانه مجازی در قالب یک سایت اینترنتی ایجاد شد اما مقامات مسئول در ایران،اینبار در رابطه را با قفل "فیلتر" بستند.


 11  ماجرای حسن و حسین 

دولت پر حاشیه محمود احمدی نژاد در حالی دره چهار ساله دوم خود را به پایان رساند که مسئله هسته ای را بعنوان یکی از مهم ترین مسائل تاریخ جمهوری اسلامی ایران با طوفانی از مناقشات پُر دامنه برای دولت پس از خود به یادگار نهاد.

روی کار آمدن حسن روحانی بعنوان رئیس جمهور جدید ایران در خرداد 92 فصل دیگری از رابطه میان ایران و امریکا را رقم زد. فصلی که تنها یک نکته را در صدر مسائل مربوط به روابط این دو کشور قرار داده بود به نام مسئله هسته ای .

تنها 5 ماه کافی بود تا از مشخص شود که دولت جدید در ایران این فصل جدید را با چه اندازه از تغییر و تحول در سیاست خارجی رقم خواهد زد. آنجا که حسن روحانی در نخستین سفر خود به امریکا بعنوان رئیس جمهور ایران جهت حضور در شصت و هشتمین دوه مجمع عمومی سازمان ملل، لحظه ای تاریخی را در روابط دو کشور در تاریخ ثبت کرد.

روسای جمهور ایران و امریکا در 5 مهر 1392 برای نخستین بار پس از استقرار جمهوری اسلامی در ایران با یکدیگر به گفت و گوی تلفنی پرداختند.این گفت و گوی 15 دقیقه ای در همان روزی که وزارای خارجه دو کشور نیز برای نخستین بار پس از انقلاب اسلامی در ایران با یکدیگر دیدار کردند،نشان داد که یخ های روابط میان ایران و امریکا در آینده ای نزدیک بیش از پیش آب خواهد شد .

آین آب شدن یخ روابط در خلال مذاکرات هسته ای ایران و 1+5 تا آنجا ادامه یافت که دیدارهای محمد جواد ظریف و جان کری به قدم زدن در خیابان های ژنو در خلال مذاکرات هسته ای ایران و 1+5 نیز کشیده شد تا صحنه های جالب توجهی برای کسانی ترسیم شود که تا یکسال پیش از آن در انتظار وقوع جنگ نظامی تمام عیار میان دو کشور بودند.

با به ثمر رسیدن توافق هسته ای میان ایران و 1+5 بسیاری از کارشناسان سیاست خارجی جهان بر این نکته تاکید کردند که شالوده این توافق را باید در فصل جدید روابط میان ایران و امریکا دید.

در این فصل از روابط میان دو کشور تنها یک نکته قابل اهمیت و درخور توجه بیش از اندازه است. این نکته به اختصار عبارت از این است که دو کشور برای نزدیکی به یکدیگر بیش از هر زمان دیگر از آرمانگرایی های سیاسی دور شدند.

این رئالیسم سیاسی مبتنی بر پراتیک بود که با کنار زدن ایده آلیسم پوپولیستی ِ پای در گلِ تئوریک، فصل جدید روابط ایران و امریکا را رقم زد.