گزارش ویژه دبستان / بررسی تاریخ انتخابات ریاست جمهوری در ایران
گزارش ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان / سالمرگ شیخ فضل الله
 
 
 
 

بازارچه







رنج فاصله تا مدینه فاضله

                   
    اروپا و مسئله ارتباط
"حقوق بشر"، "حق شهروندی" و "حق مهاجرت   

 
رنج فاصله تا مدینه فاضله

 



بسیاری از جزایر یونان از جمله لسبوس، ساموس و چیوس این روزها از شاهراه های مهم ورود پناهجویان به اروپا بشمار می روند،اروپایی که اگر روزگاری نه چندان دور آرمانشهری برای بسیاری از ساکنان افریقا و آسیا بشمار می رفت،امروز نه به دلیل آرمانشهر بودن بلکه به علت تنها راه گریز از زندگی مشقت بار تحت ظل ظلم و جنایت در کشورهای جنگ زده، به گریزگاه میلیونها مهاجر افریقایی و آسیایی بدل شده است.

اگرهمین یونان را خاستگاه بسیاری از مفاهیم معرفتی تاثیرگزار بر جهان امروز می دانند،سزاست که در ابتدای بحث درباره بحران مهاجرت نیز به یونان باستان بازگردیم. آنجا که یکی از اهالی سریف در مجادله ای کلامی و به قصد تخفیف و تحقیر خطاب به تمیستوکلس گفت ؛ شهرت و جایگاه تو از خود ِ تو نیست بلکه به علت زادگاه تو یعنی شهر آتن است. و پاسخ تمیستوکلس به آن شخص چنین بود که ؛ می پذیرم که اگر من اهل شهر سریف بودم مشهور نمی شدم اما می دانم که تو نیز اگر اهل آتن بودی نمی توانستی شهرتی همچون من کسب نمایی!

تفاوت زندگی در سریف و آتن در یونان باستان و نقش آن در شکل گیری شخصیت و سرنوشت انسان را در ماجرای فوق، قیاسی بگیرید از آمال میلیونها انسان که برای کسب چنان شخصیت و سرنوشتی دست به مهاجرت زده اند تا پای تاریخِ امروز جهان به وادی بحران مهاجرت کشیده شود.



از آغاز سال 2015 تاکنون جهان با دو رکوردشکنی در حوزه آمار مواجه بوده است. یکی شکسته شدن رکورد حضور مهاجران در مرزهای قاره اروپا که از افزایش بیش از150درصدی نسبت به یکسال قبل برخوردار بوده و دیگری رسیدن تعداد آوارگان جنگی در جهان به رقمی حدود 60 میلیون نفر.

جاذبه ای که زندگی دراغلب کشورهای اروپایی خصوصا در سده اخیر برای بسیاری از مردمان جهان داشته امری معلوم و نامکتوم است، جاذبه ای که بواسطه علل فراوان از جمله طبیعت این بخش از جهان، بهره مندی فراوان تر از پیشرفتهای جهان تحت سیطره تکنولوژی، امنیت حاکم بر این بخش از جهان خصوصا پس از نیمه قرن بیستم و البته بهره مندی از مزایای حقوق شهروندی، شکل گرفته بود.

اما با وجود این جاذبه ها ارتباط معناداری که میان دو رکوردشکنی مذکور در ایام اخیر وجود دارد، اروپا را با چالشی جدی مواجه ساخته است. آوارگان و آسیب دیدگان از جنگهای دامنه داری که در بخشهایی از آسیا و افریقا در جریان است، امروز اروپا را نه تنها بواسطه ی مجموعه ای از جاذبه های پیشین بلکه بعنوان گریزگاهی برای ادامه زندگی برگزیده اند، همان زندگی که در موطن شان این روزها سخت به بوی مرگ آغشته است.

سیر حوادث زمانه اما زمان وقوع این جنگها در آسیا و افریقا و مهاجرتهای های مرتبط با آن را قرین دورانی کرده است که اروپا اساسا با بحرانی تحت عنوان "مهاجرت" مواجه شده است.

در سده اخیر مجموعه ای از جاذبه های مذکورسبب شد تا جمعیت مهاجران در کشورهای اروپایی سال به سال روندی رو به صعود در پیش بگیرد، نیاز اکثر کشورهای اروپایی به جذب نیروهای فکری و یدی در این دوران نیز عاملی دیگر برای بازتر شدن درهای قاره سبز به روی مردمان قاره های زرد و سیاه بود.

اساسی ترین نکته در این میان مسئله "شهروندی" بشمار می رفت. مهاجرانی که از مرزهای اروپا می گذشتند خود را در ظل مجموعه ای از قوانین می یافتند که از مفهوم "حقوق مهاجران" آغاز و به "حقوق شهروندی" ختم می شد.

جهان پیش از تاسیس "دولت – ملت ها" مجموعه ای از کشورها بود که مرزهای آنها بر مبنای فتوحات حکمرانان دارای نیروی نظامی، مناسبات قومی و قبیله ای و مذهب شکل گرفته بود. اکثریت قریب به اتفاق ساکنان این کشورها بر اساس این موارد بود که متعلق و دارای تابعیت آن کشور دانسته می شدند و دارای تکالیف و حقوقی مشخص بودند.

برای نمونه به یاد آوردید شیوه اخذ مالیات در آن دوران در بسیاری از ممالک("کشورها") اسلامی که مرزهای آن بر اساس مذهب شکل گرفته بود. در آنجا نوع و مقدار مالیاتی که مسلمانان و غیر مسلمانان پرداخت می کردند و بسیاری از موارد دیگر در راستای همین وجه تمیز، متفاوت بود.

اما در "جهان جدید" که اساسا بر مبنای مفاهیمی شکل گرفت که "ممالک" را به "کشورها"، "ملوک" را به "کارگزاران حکومتی" و "رعایا" را "شهروندان" تبدیل کرد، مرزهای کشورها و حقوق و تکالیف ساکنان آنها بر اساس مولفه های معرفتی دیگری شناخته و تعریف می شد که مهم ترین آنها عبارت بود از "حق شهروندی".

اگر روزگاری نیروهای نظامی برای تعیین حدود و ثغور کشورها رویاروی یکدیگر قرار می گرفتند، در جهان جدید این نیروهای فکری و معرفتی بودند که در مصافِ تصنیف، سیوف برّانِ برهان برمی کشیدند.

برای نمونه ژان ژاک رسو بعنوان یکی از پیامبران دوران روشنگری، در کتاب تاثیرگذار خود تحت عنوان "قرارداد اجتماعی" که بی شک یکی از ستونهای خیمه فلسفه وجودی جهان جدید بشمار می رود، آنجا که در تعریف "شهروند" در جهان جدید و مغایرت های آن با تعاریف مرسوم در سنت مسیحی حاکم بر اروپا، سخن می گوید، به وضوح به تبیین تمیز میان مفهوم "انسان" و "شهروند" اشاره می کند ؛

"...]انجیل مقدس[ قانونی ست که بیشتر "انسان دوستی" را الهام می دهد تا میهن دوستی را، قانونی که بیشتر هدفش "انسان سازی" است تا "شهروند سازی".

پر واضح بود که تعریفی که امثال روسو از مفهوم شهروند و حقوق آن ارائه و دستمایه نظرورزی های سترگ خود در حوزه مناسبات جهان جدید می کردند، همچون زلزله ای مهیب گسلهای مرزی میان جهان قدیم و جدید را به لرزه در می آورد. آنگونه که دو قرن بعد در همین زمینه فیلسوف فرانسوی دیگری چون برنارد گروئتویزن با اشاره به اینکه بر اساس اینگونه تعاریفِ روسو از شهروند، خداوند "در موقعیت سخت و دشواری قرار گرفته است"، می گفت ؛

« بنابراین خداوند نباید به لهستانی ها بگوید "همنوع خود را دوست بدار" بلکه باید بگوید "لهستانی ها را دوست بدار"... خداوند با میهن پرستی که یکی از افراد دشمن را کشته است در آن جهان چگونه باید برخورد کند؟ بعنوان خداوند تمام کائنات باید میهن پرست را بخاطر قتل نفس مجازات کند و به سزای اعمالش برساند چون همنوعش را کشته است، اما بعنوان خداوند ملتی باید به او پاداش خیر دهد و اگر دشمن را نکشته باشد، دقیقا بخاطر آنکه نکشته است، بخاطر آنکه خیلی "انسان" بوده و به حد کافی میهن پرست نبوده است، باید او را به کیفر برساند. بنابراین با مذهب در یک "کشور" چگونه باید برخورد شود؟ آیا باید از خدای "انسان" صرف نظر کرد یا از خدای "شهروند"؟ صرف نظر کردن از خدای انسان یعنی کوچک کردن و بی مقدار کردن مقام خدایی حضرت باری تعالی و صرف نظر کردن از خدای شهروند به معنای از بین بردن مفهوم "میهن" است».

فقره اخیر تنها بخشی از همان زلزله ی مذکور بود.



با تصویب اعلامیه جهانی "حقوق بشر" در میانه قرن بیستم، مفهوم دیگری نیز شانه به شانه ی "حق شهروندی" می سایید. بسیاری از مردمانی که در کشورهای خود از آنچه تحت عنوان مولفه های"حقوق بشر" نام برده شده بود، خود را بی نصیب می یافتند به منظور دستیابی به آن حقوق بار مهاجرت به کشورهایی بستند که رعایت و اعمال حقوق بشر در آنها احتمالی قریب به تضمین و قرین ِ یقین بود.

اما این مردمان پیش از استقرار در سرزمین تضمین دستیابی به این حقوق، نیازمند کسب حقی دیگر بودند تحت عنوان "حق شهروندی".

بسیاری از کشورهای اروپایی که – درست یا غلط – محل امنی جهت برقراری حقوق بشر معرفی و شناخته شده بودند، از اواخر قرن بیستم با موج فزاینده ی این مهاجرتها مواجه شدند. قوانین مهاجرت در این کشورها از ابتدا همچون سدی در برابر این امواج قرار داشت تا از شدت آن بکاهد اما طی حدود 5 دهه همین امواج توانست ترکیب جمعیتی بسیاری از کشورهای اروپایی را بواسطه اعطای حق شهروندی به مهاجران به شکل معناداری دچار تغییر نماید.

"حقوق بشر" در ابتدا بعنوان مفهومی دارای اجزای جهانشمول فرض شده بود، جهان ِ در آستانه قرن بیست و یکم نیز تحت تاثیر مفاهیمی چون فرهنگ جهانی و دهکده جهانی بار دیگر در آستانه تغییر اساسی مفهوم "میهن" و "شهروند" قرار داشت. ایجاد اتحادیه اروپا در سالهای انتهای قرن بیستم نمونه ی بارز این مسئله بشمار می رفت.

اگرچه دهه ها پیش از آن متفکرانی چون آیزایا برلین در "فراز و نشیب وحدت اروپا"6 به بررسی ابعاد مختلف این ماجرا و هشدار درباره "ملی گرایی افراطی" پرداخته بودند اما در اوایل قرن بیست و یکم با توجه به همان تغییر ترکیب جمعیتی که پیش از این ذکر شد، "ملی گرایی" در نوع افراطی آن همچون واکنشی به حضور پر رنگ مهاجران در کشورهای اروپایی، نشو و نمودی بسیار پر رنگ تر یافت.

برای نمونه در یکسال اخیر یک نشریه فکاهی در فرانسه با انتشار کارتون هایی از پیامبر اسلام خشم بسیاری از "شهروندان فرانسوی" مسلمان را برانگیخت و همین امر فرجامی خونین را در دفتر نشریه شارلی ابدو رقم زد. در آن زمان بسیاری (از جمله صاحب این قلم) اقدام توهین آمیز شارلی ابدو را واکنشی به حضور پررنگ مهاجران مسلمان در فرانسه عنوان کردند.

چند ماه پس از این ماجرا همزمان با موج مهاجرت آوارگان جنگی از آسیا و افریقا به مقصد اروپا، حادثه ای تراژیک قلب بشریت را به سختی آزرد. مرگ کودکی به نام "آیلان" در مسیر دریایی به سمت اروپا، اینبار سوژه ی تازه ای برای همان نشریه بود تا با درج کارتون توهین آمیز دیگری در همین زمینه، شارلی ابدو باردیگر خود را بعنوان ارگان مطبوعاتی اعتراضات رادیکال به حضور مهاجران در اروپا معرفی کند.

و یا آنچه در آلمان بصورت سازماندهی شده تحت عنوان جنبش "اروپاییان میهن پرست علیه اسلامی شدن غرب" (Pegida) شکل گرفت.

آبشخور اینگونه واکنش ها چیزی نیست جز دستاورد بنیادین جهان جدید تحت عنوان "حق شهروندی" ؛ مقامی که با اعطای آن به شخصی که زاده ی یک کشور نبوده و در آن سرزمین نبالیده است، وی را از اکثر لحاظ دارای حقوقی برابر با اشخاصی می کند که زادگان و بالیده گان در همان کشور هستند.

در دهه های اخیر بسیاری از کشورهای جهان از جمله کشورهای اروپایی اقدام به ایجاد تغییراتی در قوانین مهاجرت کرده اند. این تغییرات از یک سو منجر به مدیریت و هدفمندی حضور مهاجران ِ پذیرفته شده بعنوان شهروند می شود. برای نمونه در تعدادی از کشورهای اروپایی از جمله روسیه و همچنین در امریکا و کانادا مهاجرانی که به عضویت ارتش درآیند از اولویت بیشتری برای شهروند شدن برخوردار می باشند.

علیرغم این تغییرات موج جدیدی از مهاجران که یکی از تالی فاسدهای جنگ دامنه دار سوریه و عراق و شمال افریقا می باشند اکنون به مرزهای اروپایی رسیده اند که با پذیرش آنها خود را در خطر تبدیل شدن آنها به شهروندان کشورهای خود می بیند.

اروپایی که خود را منادی برقراری حقوق بشر و بسیاری از کشورهای درگیر جنگ در خاورمیانه را کشورهایی دارای حکومتهای غیر دموکراتیک و ناقض حقوق بشر می داند، امروز در دو راهه ی بسیار تاثیرگذاری گرفتار آمده که عبارت است از ؛ "حق شهروندی" و "حقوق بشر".



اگرچه پرواضح است که در ظاهر ماجرا "حق شهروندی" در ذیل "حقوق بشر" قرار گرفته و تعریف می شود اما گره کور ِ ماجرای این روزهای اروپا این است که بسیارانی از مردمان جهان تامین و تضمین حقوق بشر درباره خود را در گرو کسب حق شهروندی در کشورهای اروپایی می دانند.

اگر روزی موج آوارگان جنگی و مهاجران جنگ جهانی دوم با تکیه بر نژاد، مذهب، ثروت و قدرت توانستند با غصب سرزمینی متعلق به یک "کشور" دیگر تحت عنوان فلسطین، محدوده ای جغرافیایی تحت عنوان "اسرائیل" تاسیس نمایند و همین محدوده ی جغرافیایی با پشتوانه همان نهادی که "حقوق بشر" را بنیان نهاده و به تصویب رسانده بود(سازمان ملل متحد) توانست تحت عنوان "کشور" معرفی شود، این روزها آوارگان و مهاجران ناشی از جنگهای ویرانگر خاورمیانه و شمال افریقا، گرچه دارای آن مایه توان اشغالگری نیستند اما پذیرش آنها توسط کشورهای اروپایی به مثابه اشغال بیش از حد ترکیب جمعیتی اروپا ارزیابی و از این رو با آن مخالفت می شود.

طرفه آنکه به تازگی و پس از چند مورد گروگانگیری در پاریس و کپنهاگ برعلیه یهودیان، نخست وزیر اسرائیل به صورت رسمی اعلام کرد ؛ " ما به برادران و خواهران یهودیمان می گوییم که اسرائیل خانه شماست. ما در حال آماده شدن برای جذب موج مهاجران یهودی از اروپا هستیم."   

در اینجاست که ماجرای "مهاجرت" روی دیگر خود را می نماید که عبارت است از بهره برداری های سیاسی جهت مدیریت ترکیب جمعیتی یک کشور.

همین مسئله را برای نمونه در کشور دیگری همچون امارات متحده عربی مشاهده کنید. در این کشور که در 5 دهه اخیر به پیشرفتی خیره کننده در زمینه های مختلف اعم از شهرسازی مبتنی بر مولفه های پسامدرن ، انقلاب در صنعت گردشگری ، بازار عظیم جذب سرمایه های خارجی و تبدیل شدن به یک تکنوتوپیا، دست یافته است، "شهروند اماراتی" بودن ارزشی محسوب می شود که تحت هیچ شرایط و به هیچ دلیلی به هیچکدام از مهاجران به این کشور تعلق نمی گیرد.

حاکمان و سیاستگزاران اماراتی به خوبی دریافته اند که اگر مهاجران به این کشور روزی به "شهروند" بدل شوند آن روز ترکیب جمعیتی این کشور به گونه ای رقم خواهد خورد که ناچار می بایست پسوند "عربی" را از نام امارات متحده عربی،حذف کنند.

اما این عدم اعطای "حق شهروندی" را بسیاری ناقض "حقوق بشر" می دانند. آنگونه که رئیس پیشین انجمن حقوقدانان امارات می گوید « خارجی هایی که در امارات زندگی می کنند کشور را ساخته اند. بعضی از آنها برای دو یا سه نسل اینجا بوده اند. آنها هیچ پیوندی با کشور مادرشان ندارند. بنابراین برخلاف موازین حقوق بشر است که از شهروندی محروم باشند».

اینک کشوری چون امارات را با آلمان امروز مقایسه کنید تا بیش از پیش پی به معنای اکسیر "حق شهروندی" ببرید. امارات کشوری است که 15 الی 20درصد ساکنان آن شهروندان اماراتی هستند و آلمان کشوری است که کمتر از 20% آنرا مهاجران تشکیل می دهند. با اینحال آلمان ِ امروز با هراس به مهاجران رسیده به مرزهای خود می نگرد اما چشم امید امارات به افزایش ورود مهاجران از مرزهای این کشور است!



بحران مهاجرت در اروپای امروز حاصل فاصله ی واقعیت حق شهروندی و حقوق بشر با مدینه ی فاضله ای است که روزگاری ایجاد آن بواسطه وجود تنها این مفاهیم فرض شده بود.

انتقادی که عده ای از اروپاییان به سیل مهاجرت آوارگان جنگی خاورمیانه مطرح می کنند از این قرار است که ؛ چرا این افراد به کشوری همچون عربستان سعودی مهاجرت نمی کنند؟ پاسخ به این پرسش نیز بار دیگر اصل ماجرا را آشکارتر می نماید. پاسخ این است که کشوری چون عربستان سعودی هرگز نه خود را نظامی دموکراتیک می داند و نه ملتزم به اعلامیه جهانی حقوق بشر و نه مدینه ی فاضله ای مبتنی بر  رفاه شهروندان و ارتقا کرامت انسانی .

اروپای امروز "حق" دارد که مرزهای خود را به روی مهاجران ببندد، "حق" دارد که از اعطای "حق شهروندی" به مهاجران امتناع نماید، "حق" دارد که به مدیریت ترکیب جمعیتی خود اهتمام بورزد، اما همین کشورهای اروپایی که خود را خاستگاه حقوق بشر و دارنده نظامات حکومتی مبتنی بر انسان مداری می دانند و همواره شمایلی از خود در برابر ناظران ترسیم کرده اند یکسره آغشته به غایت جمال و کمال و و غنوده در آرمش و آسایش و ... باید بدانند که این "دلبری ها" عواقب و توابعی دارد که اروپای امروز ناچار است "حق" آنها را نیز ادا نماید. آوارگان جنگی و محرومان از زندگی در شرایط متناسب با حقوق بشر نیز "حق" دارند که دلداده ی این دلبری ها شوند!

وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر
روحک روح البقا حسنک نور البصر
چشم تو چون ره زند ، ره زده را ره نما
زلف تو چون سر کشد عشوه هندو مخر
چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر
چونک ببردی دلی بازمرانش ز در