گزارش ویژه دبستان / بررسی تاریخ انتخابات ریاست جمهوری در ایران
گزارش ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان / سالمرگ شیخ فضل الله
 
 
 
 

بازارچه





شاه چرا،چگونه و کجا رفت؟
 پرونده ویژه دبستان 

 شاه چرا،چگونه و کجا رفت ؟ 
 


  دبستان - پرونده ویژه  تنها دغدغه شاه ایران چند روز پیش از اجرای کودتای 28مرداد جز این نبود که در زمان وقوع کودتا در کشور نباشد! شاهنشاه ایران چند روز پیش از آنکه حکم عزل دکترمصدق را صادر کند از  كرميت روزولت درخواست می کرد که "تا پیش از خروج من از کشور هیچ اتفاقی رخ ندهد".

اگرچه فرجام آن کودتا بازگشت دوباره محمدرضا پهلوی به کشور و جلوس دوباره او بر اریکه قدرت بود اما حکایت 26دی 57 از جنس دیگری بود.

صبح 16آبان 57 تصویر شاه در حالی از تلویزیون ها به نمایش در آمد که با کاغذ سفیدی در دست گویی بیرق تسلیم را برافراشته بود.« ملت عزیز ایران در فضای باز سیاسی که از دو سال پیش به تدریج ایجاد می‌شد، شما ملت ایران علیه ظلم و فساد به پا خاستید. انقلاب ملت ایران نمی‌تواند مورد تأیید من به‌ عنوان پادشاه ایران و به عنوان یک فرد ایرانی نباشد».

شاه جمله تاریخی خود را که " من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم" در آن روز بعنوان آخرین برگ دفتر سیاست در جهت حفظ تاج و تاخت به زبان آورد و سالها بعد مشخص شد که متن آن نطق شاه ، نوشته ی رضا قطبی بوده و شاه پس از قرائت آن سخت پشیمان شده و رییس تلویزیون ملی را مورد لعن و دشنام قرار داده است.

اما شاه چاره ای جز آنگونه صحبت کردن با مردمی که فریاد اعتراضشان ستون های کاخ شاه را به لرزه افکنده بود نداشت.در آن روزها دیکتاتور خود را اصلاح طلب می دانست!

25دسامبر1978 خبرنگار نیوزویک برای انجام مصاحبه ای به دیدار شاه می رود و از او می پرسد هدف شما از استقرار ارتش در خیابان و در برابر مردم چیست؟ پل مارتین پاسخی اینگونه از شاه ایران دریافت می کند؛«اصلاحات! سعی بر اینکه بهترین کار را برای سبک کردن مشکلات مردم انجام دهیم.البته ما حتما برنامه های آزادی بخشی را ادامه خواهیم داد و کشور را برای انتخابات آزاد آینده آماده می سازیم».

اما شاه نمی دانست که وعده اصلاحات و انتخابات آزاد و در مجموع وعده های دموکراتیک از سوی دیکتاتورهای در آستانه سقوط هیچگاه از جانب مردم با پذیرش همراه نبوده است.

او در همان مصاحبه و در اوج خفقانی که در سالهای میانه دهه 50 بواسطه استبداد پهلوی وجود داشت مدعی وجود "سیاست باز" در کشور بود و از رعایت حقوق مخالفان سخن می گفت. تیتر نخست تایمز در آن روزها ؛ « تهران می سوزد» بود تا نشانگر این باشد که غربی ها نیز سخنان شاه را باور ندارند.

کسی محمدرضا پهلوی را اصلاح طلب نمی دانست چرا که او به اصلاحات دولت مصدق، جز با تیغ "کودتا" پاسخ نگفته بود.اینگونه بود که احمد شاملو در آن روزگار و در "آخر بازی" خطاب به شاه سرود :

تو را چه سود از باغ و درخت

که با یاس ها به داس سخن گفته ای

شاه در آخرین روزهای حضورش در ایران گفته بود |؛ "اگر شما می خواهید دموکراسی بدست آید باید قانون را در نظر بگیرید در غیر اینصورت چگونه دموکراسی بدست می آید؟".

 اما شاه خود اول کسی بود که قانون را درنظر نداشت و خود را ورای قانون می دانست و دموکراسی با چنان شاهی هرگز بدست نمی آمد.

او در پایان گفت و گوی خود با خبرنگار نیوزویک و در پاسخ به این پرسش که "از این مسائل بوجود آمده در ایران چه آموختید؟" گفته بود ؛ « آموختم که اگر برنامه "آزاد سازی" ادامه یابد این بهایی است که باید برایش پرداخت".

او درست می گفت و در 26 دی 57 آخرین بها را در جهت برقراری آزادی در کشور با خروج همیشگی از ایران پرداخت.



 


  پرونده ویژه دبستان  

 "دشمن" تراشی دیکتاتورها 




 دبستان- پرونده ویژه  « این البته در صدد است كه فرار كند. ملت ایران باید نگذارند این فرار كند. آن قدري كه مي‏شود. امكان ندارد البته كه یك كسي بتواند سزاي عمل این آدم را به او بدهد. یك آدمي كه سي و چند سال است مسلط شده است بر این ملت و همه چیز ملت را به باد داده است... كسي كه سي و چند سال است بر این ملت تسلط پیدا كرده و كشتار كرده و آنطور كشتار كرده، و دزدي كرده و آنطور دزدي كرده، و خیانت كرده و آنطور خیانت كرده، و جنایت كرده و آنطور جنایت كرده، مگر بشر مي‏تواند كه این را به سزاي اعمالش برساند؟». امام خمینی در پاریس اینگونه پیش از فرار شاه از ایران درباره رفتن او به ملت هشدار داده بود.

پیش از دی ماه 57 بسیاری از فعالان سیاسی مخالف رژیم شاه با امام خمینی در پاریس ملاقات کرده و درباره وضعیت کشور نظراتی را ارائه کرده بودند.اما همگی آنان بر این مطلب مهر تایید می نهاده و می نهند که واکنش و راهکار امام درباره وضع مملکت تنها این بود که در وضعیت کنونی فقط و فقط "شاه باید برود".

و سرانجام 26دی 57 خواست ایشان به تحقق پیوست و محمدرضا پهلوی برای همیشه از ایران رفت.شرایط کشور در آن زمان به گونه ای بود که مقامات امریکا نیز دیگر همچون مرداد 32 رغبتی برای حضور شاه در ایران نداشتند.

سفیر وقت امریکا در ایران در اینباره می گوید؛«شاه می دانست که باید برود اما نمی توانست این واقعیت را بپذیرد.فکر می کنم که او این تصمیم را در اواخر دسامبر گرفت،شاید در همان موقعی که ارتشبد ازهاری نخست وزیر دولت نظامی دچار حمله قلبی شد و از کار کناره گیری کرد.شاه می دانست که باید از ایران خارج شود.اما عواقب این کار را نمی توانست به خودش بقبولاند».

زمانی که ژنرال هایزر بدون اطلاع شاه به ایران آمد و با بزرگان ارتش شاهنشاهی به مذاکره نشست، شاه اطمینان حاصل کرد که دیگر خبری از حمایت آمریکا و غرب نخواهد بود و این امر سبب شد که شاه انقلاب مردم ایران را "کار آمریکا و انگلیس و کمپانی های نفتی" بداند.

این باور شاه نکته ای کلیدی در روانشناسی دیکتاتورها است.صدام زمانی که در دادگاه محاکمه می شد و حتی پیش از آن زمانی که با اشغال عراق توسط سربازان امریکایی در گوشه ای خزیده بود و پیامهای صوتی خطاب به "شعب عراق" ارسال می کرد،سخت بر این باور بود که دلیل فلاکت او تنها آمریکایی ها و انگلیسی ها هستند.

سالها بعد که دیگر دیکتاتور شناخته شده جهان یعنی قذافی نیز به همین سرنوشت مبتلا شد آشکارا اعلام  می کرد که ؛ " این آشوبها را آمریکایی ها به راه انداخته اند".

پروژه توهم توطئه و "دشمن تراشی" از ویژگی های بارز دیکتاتورها است.و دیکتاتوری زمانی شکل می گیرد که شخص خود را بری از خطا بداند.اینگونه است که او انتقادات دیگران به عملکرد خود را تنها ناشی از وجود توطئه و خرابکاری و براندازی می داند.

محمدرضا پهلوی زمانی که با پیشنهاد فرح مبنی بر کناره گیری وی از قدرت  و واگذاری تاج و تخت به ولیعهد مواجه می شود در پاسخ می گوید ؛ "دیگر کار از کار گذشته است". او دریافته بود که مردم نه تنها دیگر  "او" را نمی خواهند بلکه دیگر "شاه" نمی خواهند.

26دی 57 آخرین شاه تاریخ ایران این سرزمین را ترک کرد.مردم سرمست و نغمه خوان به خیابان ها ریختند و دست افشان و پای کوبان می خواندند:

" بگذرد این روزگار تلختر از زهر / بار دگر روزگار چون شکر آید / دیو چو بیرون رود فرشته در آِید".

و امام خمینی در اینباره گفت؛ «اگرشاه به نصایح روحانیون توجه کرده وخدمت کرده بود سقوط نمی کرد لکن خدمت نکرد وخیانت کرد وپشتوانۀ مردمی را ازدست داد و وقتی مردم شنیدند رفت ،شادی کردند».



 

 


 پرونده ویژه دبستان 
  هفت خوان شاه