گزارش ویژه دبستان / بررسی تاریخ انتخابات ریاست جمهوری در ایران
گزارش ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان / سالمرگ شیخ فضل الله
 
 
 
 

بازارچه





مشروطه خواه مشروط


یادداشت ویژه دبستان / سالمرگ شیخ فضل الله نوری

مشروطه خواه مشروط

 

 دبستان - آمین سروش   سرنوشت شیخ فضل الله نوری حتی اگر در تاریخ عمومی ایران بعنوان یک واقعه تراژیک مورد توجه می گرفت،دستمایه ساخت چندین فیلم و نگارش چند جلد رمان و خلق بسیار نمایشنامه می شد.اما دریغ که نه تنها چنین نشد بلکه حتی در تاریخ اندیشه ایران نیز درباره شیخ فضل الله و اندیشه های او تاکنون پژوهش و بررسی قابل توجهی صورت نگرفته است.

تا پیش از انقلاب اسلامی اندیشه های شیخ آغشته به بی توجهی های مذکور بود و پس از آن نیز که نام شیخ بزرگ داشته شد،حاصل جز ثبت بزرگراهی به نام او نشد.

نام او در روزگار جنبش مشروطه خواهی مردم ایران پرآوازه شد.آوازه ای که از مخالفت شیخ با مشروطیت سرچشمه می گرفت.شاید این بدنامی تاکنون نیز نام و یاد شیخ را رها نکرده باشد و بسیارانی او را هنوز بواسطه مخالفت با مشروطه می شناسند.

اما شیخ هم او بود که می گفت «همه کس می داند که چقدر ایستادگی در اساس مشروطیت کردم تا برای ما،کار پیشرفت کرد...همه بدانید که مرا در موضوع مشروطیت و محدود بودن سلطنت،ابدا حرفی نیست...ای مردم! تمام شما بدانید به کلام الله قسم که من بر ضد اساس مشروطیت و مجلس نیستم.اول کسی که طالب این اساس بود من بودم».

اما با این حال چه شد که شیخ در صور مخالفت با مشروطه دمید و جان خود بر سر این کار نهاد؟

شیخ نوری همانگونه که خود می گفت از روحانیونی بود که در معیت طباطبایی و بهبهانی خواستار برقراری مشروطه بودند و حتی جهت نیل به مقصود در این راه به زاویه حضرت عبدالعظیم مهاجرت کردند و خواستار "بنای عدالتخانه و اجرای قانون درباره آحاد و افراد بدون ملاحظه از احدی" شدند.

اما پس از پاسخ مثبت مظفرالدین شاه و برقراری مشروطه و ایجاد مجلس بود که شیخ نوری پا در راهی دیگر نهاد.راهی که اگرچه مخالفت با مشروطه و مجلس بود اما در ابتدا با درخواست شیخ مینی بر افزودن متمیی به قانون اساسی مشروطه همراه بود.

متممی که بر اساس آن مصوبات مجلس نمی بایست بر خلاف شرع باشد و مکانیزم اجرایی این متمم نیز وجود انجمنی از مجتهدین و فقهای طراز اول جته تطبیق مصوبات مجلس با احکام اسلام بود.

این متمم که در 16ربیع الثانی 1325 قمری به مجلس شورای ملی ارائه شد،بدین شرح بود:

« این مجلس مقدس شورای ملی که به توجه حضرت امام عصر عجل اللّه‏ فرجه و بذل مرحمت اعلیحضرت شاهنشاه اسلام خلداللّه‏ سلطانه و مراقبت حجج اسلامیه و عامّه ملت ایران تأسیس شده باید در هیچ عصر از اعصار موارد قانونیه آن مخالفتی با قواعد مقدسه اسلام و قوانین موضوعه حضرت خیرالانام (علیه الصلواة و الاسلام) نداشته باشد و معین است که تشخیص مواد موافقت و مخالفت قوانین موضوعه مجلس شورای ملّی با قواعد اسلامیه در عهد علمای اعلام (ادام اللّه‏ برکات وجودهم) بوده و هست لذا رسما مقرر است در هر عصری از اعصار هیأتی از مجتهدین و فقهای متدینین تشکیل شود که قوانین موضوعه مجلس را قبل از تأسیس در آن انجمن علمی به دقت ملاحظه و مذاکره نمایند اگر آنچه وضع شده مخالفت با احکام شرعیه باشد عنوان قانونیت پیدا نخواهد کرد و امر انجمن علمی در این باب مطاع و متّبع است و این ماده ابدا تغییرپذیر نخواهد بود».

افزودن این متمم به قانون اساسی بیش از آنکه در تصور می گنجید با بحث و جدل و مخالفت و ابراز نظرهای ضد و نقیض همراه شد.تا آنجا که 13روز پس از ارائه متمم مذکور به مجلس،برخی از مردم طی سئوالی از طباطبایی،بهبهانی و نوری چنین می نویسند« در بلاد اسلام از بابت مجلس مقدس شورای ملی شدالله بنیاده که تاسیس شده، در اضطراب و وحشت می باشند که مواد موضوعه آن بر وفق قواعد شرعیه اسلام خواهد بود یا نه؟...».

و این سه نیز در پاسخ تعجب خود را از اینهمه حساسیت نسبت به موضوع چنین بیان می کنند«علم الله کمال تعجب و حیرت دارم از این اضطراب و وحشت مسلمانان،چگونه می شود که قانونی در این مجلس محترم بر خلاف شریعت مقدسه صادر شود حال اینکه مملکت،مملکت اسلام است و پادشاه،پادشاه مسلمان و تمام وکلاء محترمین مجلس مقدس،مسلمان متعصب هستند».

اما برقراری مجلس و مباحثی از قبیل متمم مذکور سرآغاز بروز مجادلات فراوانی بود که میان روحانیون بعنوان زعمای اردوگاه سنت درگرفت.

شیخ نوری که غایت آمال خود را در اجرای احکام شرع می دانست،از آن رو با مجلس سر ناسازگاری نهاد که گمان می کرد این مجلس می خواهد در برابر احکام شرع به تصویب قوانینی تازه اقدام نماید.

این نبرد در اردگاه سنت به گونه ای جریان داشت که از یک سو برخی از علما مخالفت با مجلس را در حکم محاربه با امام زمان می دانستند و در دیگر سو برخی از علما همچون شیخ نوری بر این باور بودند که " این مجلس اساس دین و دنیا را متزلزل کرده است".

این دوگانگی برداشت،سرانجامی جز رونق بازار تکفیر نداشت.چه آنکه می دانیم چنین نیز شد و همان شیخی که جهت برقراری مشروطه زاویه نشین حرم عبدالعظیم شده بود چندی بعد جهت براندازی مشروطه بار دیگر در آن بارگاه متحصن شد.

و همان مشروطه و مجلسی که شیخ خود را از بانیان آن می دانست به گفته ی شیخ پس از برقراری سبب شده بود که "مجالس روضه خوانی و تکایای عزاداری" متروک واقع شود و شیخ و یارانش درباره نسبت رواج انواع فواحش و منکرات با مشروطه و مجلس بر این نظر بودند که «نمی گوییم این شرور و مفاسد از مجلس متولد شده و اینها اولاد اوست؛می گوییم اینها همزاد اوست!».

اما چه شد که شیخ نوری اینگونه و تا این اندازه درباره مشروطه دچار تجول نظر شد؟

بسیاری بر این باورند که با برآمدن مشروطه و استقرار مجلس،نفوذ برخی از روشنفکران که پروای دیانت در آنان یافت نمی شد در سطح جامعه،مجلس و مطبوعات،سبب شد تا شیخ نسبت به مشروطه دچار این تغییر نظر شود.اما این برداشتی خام اندیشانه بیش نیست.

مدعیان این نظر نمونه هایی از جمله ترجمه برخی از نشریات فرنگ درباره مشروطه را که به اظلاع شیخ رسیده بود عامل این ماجرا می دانند.از جمله ترجمه هایی که از این نشریات توسط "محمد قزوینی" به شیخ ارائه می شد.

قزوینی در خلال این ترجمه ها به شیخ متذکر می شد که در جریان برقراری مشروطه در فرانسه نخست علمای دین از صحنه خارج شدند،و شیخ به این سبب که  از این فرجام در هراس بود به مخالفت به مشروطه پرداخت.

آنگونه که اشاره شد این مسائل حبابی بر سطح حادثات بیش نبود و نیست.مخالفت شیخ با مشروطه تا آنجا پیش رفت که کسانی چون ملک المتکلمین به وضوح شیخ را در این اندیشه می دانستند که " می خواهند استبداد را در لباس دین و روحانیت دوباره زنده کنند و ظلم و ستمگری را با حربه تکفیر رواج دهند،آزادی و تمدن را مخالف دین اسلام معرفی کنند و مردم عوام را در تحت این عناوین،ریاکارانه دور خود جمع کنند و مشروطیت را پایمال کنتد".

و روحانیونی چون سیدمحمد طباطبایی بر این نظر بودند که "شیخ ریاست و مرجعیت می خواهد".

اما شیخ نوری اینهمه مخالفتها را به جان خرید اما از آرمان خود که "اجرای شریعت اسلام" بود،گامی بازپس ننهاد.

هرچند شیخ با این نقد نیز مواجه بود که چرا پیش از برقراری مشروطه و در دوران خودکامگی شاهان قاجار تا این اندازه پروای اجرای احکام اسلام را نداشته است؟

این نکته بی گمان مهم ترین بخش اندیشه شیخ فضل الله نوری را شکل می دهد.به اجمال می توان گفت که بر اساس نظریه شیعه که در دوران غیبت هر حکومتی حکومت جور و فاقد "مشروعیت" خواهد بود،شیخ نوری نیز بر این باور بود که اجرای احکام شرع در پناه حکومت شاهان قاجار بیشتر ممکن خواهد تا در پناه برقراری نظام مشروطه و برقراری مجلس.

لـُب اندیشه شیخ نوری را باید در مناظره ای که میان و او و طباطبایی در دوران تحصن در جوار حرم عبدالظیم رخ می دهد،به تماشا نشست.

آنجا که طباطبایی در معنی مشروطه می گوید «مشروطه چیزی است که تمام کارهای دولتی و ملتی و شرع و عرف و زارع و فلّاح و غیره را محدود خواهد کرد که هیچکس بدون امر قانون،نتواند سخنی بگوید و کاری بکند».

و شیخ نوری در پاسخ چنین می گوید«اینکه فرموردید برای شرع نیز حدی خواهد بود،این را نیز بدانید که برای شرع حدی نیست».

این سخن شیخ،همان لـُب اندیشه اوست.

شیخ نوری پروای اجرای احکام شریعت را داشت و بر این باور بود که "شرع را حدی نیست" و از مشروطه و مجلس نیز به آن سبب در بیم بود که گمان می کرد مجلس با قانونگذاری خود برآن است تا به تقنین در حوزه شرع بپردازد.و شیخ این را بر نمی تافت و جان خود بر سر این اندیشه نهاد.

آنچه درباره اندیشه شیخ نوری باید مورد توجه فراوان قرار بگیرد از این قرار است که آنگاه که شیخ نوری می گفت "مشروطه،مشروعه نمی شود" در حقیقت به این معنی بود که "مشروعه،مشروطه نمی شود"!

او برقراری "مشروطه" را بر خلاف اسلام می دانست بدان سبب که می پنداشت،مشروطه به مشروط شدن شریعت خواهد انجامید.پس از این رو آنگونه که اشاره شد جان کلام شیخ این بود که "مشروعه،مشروطه نمی شود".