گزارش ویژه دبستان / بررسی تاریخ انتخابات ریاست جمهوری در ایران
گزارش ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان / سالمرگ شیخ فضل الله
 
 
 
 

بازارچه





مـیراث مصـدق
 
 
پرونده ویژه دبستان / شصت و  دومین سالگرد کودتا علیه دولت مصدق

مـیراث مصـدق
 
       ن نی ما جوادپور   
 

 دبستان - پرونده ویژه  "بنیان و اصول نظم فرنگستان یک کلمه است و هرگونه ترقیات و خوبی ها در آنجا دیده می شود،نتیجه همان یک کلمه است".از آن زمان که میرزا یوسف خان مستشار الدوله اینگونه سرچشمه تمام ترقیات و خوبی ها را کلمه "قانون" اعلام کرد،بسیاری تا به امروز در شیپور قانون خواهی و قانون محوری دمیده اند و یکی از شناخته شده ترین افراد این جماعت دکتر محمد مصدق بود.

او که درس خوانده ی "حقوق" بود و خطابه اش در سازمان ملل و دادگاه لاهه در دفاع از حقوق ایران از او قهرمانی ملی ساخت،حتی در دادگاه نظامی پس از کودتای 28مرداد نیز تحت این عنوان از خود به دفاع برخاست و صلاحیت دادگاه را به چالش کشید که " من نخست وزیر قانونی کشور هستم".

اما  مصدق نمونه ای بسیار مناسب در خصوص ارزیابی جایگاه "قانون" نزد اهل حکومت در ایران است.

مصدق ورود به عرصه سیاست را با عضویت در حزب اعتدال و حزب دموکرات آغاز کرد تا راهی مجلسی شود که وظیفه قانونگذاری را برعهده داشت.او علاوه بر نمایندگی مجلس کتاب "حقوق پارلمانی در ایران و اروپا" را در 1302به تالیف رساند تا از او بعنوان یک پارلمانتاریسم حرفه ای در ایران نام برده شود.

در همان سال که دکتر مصدق با گروهی از یاران خود "جبهه ملی" را بنیان نهاد،انتخابات مجلس شانزدهم برگزار شد،مصدق و یارانش در جبهه ملی در اعتراض به "مهندسی" انتخابات توسط رییس ستاد ارتش،در دربار متحصن شدند و شکایت از رزم آرا به شاه بردند.

مصدق از آن روی چنین کرد که از جایگاه و تاثیرگذاری مجلس بیش از دیگران آگاه بود،والبته "مهندسی" رزم آرا آنگونه به ثمر نشست که همین مجلس رای به نخست وزیری او داد.در دیگر سو مهم ترین پروژه دکتر مصدق که نام او بیش از هرچیز به سبب آن در تاریخ ماندگار شد نیز در همین مجلس و قانونگذاری در آن نطفه بست و آن "ملی کردن صنعت نفت" بود.

برای مصدق به معنی واقعی "مجلس در راس امور" قرار داشت اما اینهمه تا پیش از نخست وزیری او بود.

چند ماه پس از ملی شدن صنعت نفت،دکتر مصدق بعنوان نخست وزیر ایران جانشین حسین علاء شد و دو برنامه بنیادین دولت خود را در قالب "اجرا و "اصلاح" دو قانون اینگونه عنوان کرد:

 اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت

 اصلاح قانون انتخابات


اما اجرای قانون اگرچه وظیفه و در حوزه اختیارات دولت بود اما اصلاح قانون - به تمامی- چنین نبود و مصدق با آن سابقه پارلمانی و اشراف به حقوق بی گمان به این مهم واقف بود اما در عمل شرایط به گونه ای دیگر پیش می رفت.نمایندگان مجلس هفدهم که انتخابات آن با جنجالهای فراوان برگزار شد،اگرچه با رای بالا به نخست وزیری مصدق "آری" گفتند اما مصدق برای دست یابی به اهداف خود چندان چشم نیاز به آنها ندوخته بود.

او در این ایام از شاه درخواست کرد که انتصاب وزیر جنگ را به نخست وزیر بسپارد و در مرحله بعد نخست وزیر (مصدق) خود هم زمان زمام این وزارت را در دست بگیرد.نقش و قدرت شاه در امور نظامی بر اساس ماده 50قانون اساسی مشروطه بسیار مهم و تاثیر گذارتر از آن بود که محمدرضا شاه از آن بگذرد و انتصاب وزیر جنگ را به نخست وزیر بسپارد.

در ماده 50 قانون اساسی ذکر شده بود؛"فرمانفرمایی کل قشون بری و بحری با شخص پادشاه است" اما شاه با تعیین وزیر جنگ به نوعی از احتمال خطر کودتا در کشور بر علیه خودش جلوگیری می کرد.مصدق اما زمانی که با پاسخ منفی شاه در این زمینه مواجه شد با اتشار بیانیه ای اینگونه اعلام استعفا کرد« پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاهی. چون در نتیجه تجربیاتی که در دولت سابق به دست آمده پیشرفت کار در این موقع حساس ایجاب می کند که پست وزارت جنگ را فدوی شخصاً عهده دار بشود و این کار مورد تصویب شاهانه واقع نشد، البته بهتر آن است که دولت آینده را کسی تشکیل دهد که کاملاً مورد اعتماد باشد و بتواند منویات شاهانه را اجرا کند با وضع فعلی ممکن نیست مبارزه ای را که ملت ایران شروع کرده پیروزمندانه خاتمه دهد».

مردِ پارلمان آیا نمی توانست با ابزارهای قانونی از آن بن بست سیاسی خارج شود؟پاسدار قانون اساسی مشروطه آیا نمی دانست مشروعیت بخشیدن به اراده ی ورای قانون حتی در برابر قانون بد،بدی ها را افزون خواهد کرد؟

اینگونه پرسشها را دکتر مصدق از این پس با رفتار خود پاسخ گفت.زمانی که یکماه پس از استعفای مصدق، سیاست "مشت آهنین" قوام راه به جایی نبرد و شاه تن به پیشنهاد او مبنی بر انحلال مجلس نداد،مصدق بی آنکه از نمد استعفای خود کلاهی بدوزد به اتاق نخست وزیری بازگشت و تنها نام وزارت جنگ را به وزارت "دفاع ملی" تغییر داد و خود آن منصب را در اختیار گرفت.

مصدق تحت حمایت بسیاری از "وکیل الدوله ها" در مجلس،پروژه قرار دادن دولت "در راس امور " را رهبری می کرد و در این راه آنچنان به مجلس بی اعتنا شده بود که در جلسه استیضاح دولت نیز وزیر کشور را به نمایندگی از خود روانه مجلس کرد.

در آن زمان عدم حضور مصدق در مجلس با اعتراض شدید نمایندگانی مواجه شد که نخست وزیر را 2سال در مجلس ندیده بودند.مصدق حتی به تعبیر حائری زاده در این زمینه از رضاشاه نیز گوی سبقت را ربوده بود،چراکه رضاشاه نیز آشکارا تا این اندازه به مجلس بی اعتنایی نشان نمی داد.

مصدق اما نه تنها جهت جلسه استیضاح دولت به مجلس نیامد بلکه با برگزاری رفراندوم خواستار انحلال مجلس شد،کاری که پادشاه تن به انجام آن نداده بود.نزدیکترین یاران مصدق نیز باور نداشتند که آن اسوه ی قانونمداری روزی صلای انحلال پایگاه قانونگذاری سر دهد.

نایب رییس مجلس هفدهم اما در پاسخ به قانون گریزی مصدق خطاب به او گفت« آقای دکتر مصدق! شما تا به حال هرچه خواستید به ما تحمیل کردید و ما حرفی نزدیم... شما بر خلاف قانون اساسی از مجلس اختیار گرفتید و بر خلاف قانون ۲سال است که حکومت غیرقانونی نظامی اعلام فرموده‌اید و برخلاف قانون در انتخاب رئیس مجلس دخالت نمودید و با تمام این جریانات ما چیزی نگفتیم ولی دیگر در مورد رفراندوم سکوت نمی‌کنیم».

نقل است که در این ایام مصدق در ادامه تخفیف جایگاه مجلس به میان مردم رفته و فریاد برآورده بود که "مجلس واقعی جایی ست که مردم آنجا هستند"!
او که در تاریخ به عنوان چهره ای دموکرات و حامی دموکراسی معرفی و شناخته شده است،به حقیقت در پی درانداختن طرحی نو در کشور بود.طرحی که آرمان او بشمار می رفت اما برای دست یابی به آن آرمان دریغ از ارائه ی یک سطر "روش".

مصدق زمانی که در مسیر رسیدن به آرمان خویش با سنگرهای فراوان مخالفین مواجه شد،تصمیم گرفت از قدرت مردم جهت فتح آن سنگرها استفاده نماید،در همین راستا بود که برای انحلال "خانه ی ملت"،به دنبال "رای ملت" بود.

گیریم که آن "خانه ی ملت" متشکل از نمایندگان حقیقی ملت نبود اما آیا رفراندوم "انحلال مجلس" که توسط دولت مصدق برگزار شد انتخاباتی سالم و دموکراتیک بود؟ مصدق شعار اصلی خود در آن ایام را اینگونه عنوان کرده بود:«قانون برای مردم است،نه مردم برای قانون».این شعار ایدئولوژی مصدق در این دوره بود،دوره ای که منجر به دو کودتا در کشور و هرج و مرج بی سابقه و در نهایت استحکام استبداد شد.

مردمی که مصدق از آنان نام می برد اگرچه حاضرین در خیابانها در 25مرداد بودند اما نمی توان گفت که لشگریان خیابانی در 28مرداد را شامل نمی شدند.و قانونی که مصدق آنرا برای مردم می دانست همان قانونی بود که پیش و پس از 25مرداد برقرار بود، و تنهاآنچه تغییر کرده، مجری آن قانون بود.

میراث یوسف خان مستشار الدوله تنها "یک کلمه" بود، اما نکته اینجاست که آن یک کلمه هرگز "یک متکلم" نداشته است.تغییر مواضع و تعویض مناصب این متکلمان است که سبب بیان آن "یک کلمه" با الحان متفاوت می شود.آنگونه که مصدق در مقام یک پارلمانتاریسم در بیان آن "یک کلمه"لحنی داشت و در مقام نخست وزیر لحنی دیگر.
 
بسیاری مصدق و دولت او را "پاک ترین دولت" تاریخ ایران می دانند،و بسیاری آن را "قانون گریز ترین" دولت.همانگونه که نیم قرن پس از او رئیس جمهوری در ایران دولت خود را "پاکترین دولت" می دانست و بسیاری همان دولت را "قانون گریز ترین دولت"...

مصدق زمانی گفته بود "هرقدر ازعمرم بیشترمیگذرد بیشترعقیده پیدا میکنم که تاریخ تکرارمی شود "، مارکس نیز می گفت "تاریخ تکرار می شود،نخست به صورت تراژدی و سپس به صورت کمدی".اگر اینگونه باشد تاریخ هنوز یک کمدی به ما بدهکار است!...

 



 


پرونده ویژه دبستان

پـدر اصـلاح طـلبان دوم خردادی
 

 دبستان - پرونده ویژه  چندی پیش امیر قلعه نویی،در دوران سرمربی گری تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز،میهمان تلفنی برنامه نود بود.قلعه نویی سخنان خود را با جمله ای به پایان رساند که آنرا به نقل از دکتر مصدق بیان کرد!

اینکه دکتر محمد مصدق را اکثر ایرانیان بعنوان چهره ای مهربان و آزادی خواه می شناسند و حتی جمله هایی منتسب به او که شاید هیچگاه از دهان مصدق بیرون نیامده باشد را از قول او نقل می کنند و عکسهای او در دادگاه نظامی رژیم پهلوی را بعنوان سمبل مظلومیت یک رهبر اصلاح طلب بر در و دیوار به یادگار نگه می دارند،همه نشان از محبوبیت مصدق در میان مردم است.با این اوصاف می بایست مصدق را علیرغم مرارتهای فراوان که در سالیان آخر عمر متحمل شد کامروا دانست،چرا که مصدق همین را می خواست و پا در همین راه نهاده بود؛محبوبیت در میان مردم.

تاکید بیش از حد او بر نقش مردم تا بدانجا بود که می گفت "قانونی که مخالف میل مردم باشد قانون نیست"،او که سرنوشت تراژیک سیاسی خود را تا حدود بسیار متاثر از نقش و توطئه بیگانگان می دانست و از سویی خود سالها در آن ممالک راقیه زندگی کرده و از پیشرفتهای علمی و اقتصادی و اجتماعی آن ممالک آگاه بود،پرسشی اینگونه مطرح می کرد: "من نمی دانم چطور است دول بزرگ دموکرات تعالی و ترقی و بقای مملکت خود را در آزادی و دموکراسی تشخصی داده اند ولی در ممالکی شبیه ایران سعی می کنند که مردم را از این مزایا محروم کنند؟ ".

اما مصدق با اینهمه مردم محوری همان کسی بود رفراندوم انحلال مجلس را برگزار و در نهایت مجلسی که خانه ی ملت بود را منحل کرد.برگزاری آن رفراندوم برای تعطیلی یکی از قانونی ترین نهادهای کشور که از قضا محل وضع قوانین نیز بود اگرچه از سوی مصدق مصداق بی قانونی بشمار می رفت اما چندان بیگانه با آن سخن اش نبود که " قانونی که مخالف میل مردم باشد قانون نیست".

مصدق خود را نماینده مردم می دانست اما مردم نیز می دانستند که این نمایندگی غیرمستقیم بدون رای مثبت اکثریت نمایندگان مستقیم مردم محلی از اعراب نداشت.او که همواره یکی از برنامه های دولت خود را اصلاح قانون انتخابات عنوان می کرد با شیوه برگزاری رفراندوم انحلال مجلس نشان داد که تا چه اندازه اعمالش با موازین دموکراسی و روند سالم انتخابات فاصله داشت.

رفراندوم انحلال مجلس در تهران و از جانب دولت مصدق اینگونه برگزار شد که برای موافقین انحلال مجلس صندوق هایی در میدان های راه آهن و سپه و برای مخالفان صندوق هایی در میدان بهارستان(روبروی مجلس) و محمدیه در نظر گرفته شده بود! این عمل نقض آشکار روند یک انتخابات سالم بود چراکه در روند یک انتخابات اصل مخفی بودن آرا از اصول بنیادین بشمار می رود و این اصل به آشکارترین شکل ممکن در این انتخابات مورد خدشه واقع شده بود.

این نکته تنها یکی از تخلفات صورت گرفته در انتخاباتی بود که بسیاری از یاران مصدق و البته آیت الله کاشانی آن را تحریم کرده بودند.انتخاباتی که طبق آمار ارائه شده از جانب دولت مصدق،از میان 2میلیون شرکت کننده تنها 115نفر در تهران به انحلال مجلس رای مخالف دادند.

شاید بتوان دل بدین باور خوش کرد که مصدق از انحلال مجلس نیت خیری را دنبال می کرد آنگونه که می گفت" وقتی مجلس شورای ملی خوب شد آن وقت مملکت قرین سعادت می شود"،اما این نیت خیر هرگز از مسیر درستی دنبال نشد.فرجام این مسیر جدایی اکثر یاران مصدق از اردوگاه او بود.یارانی که می توانستند در روز حادثه به یاری او بیایند اما در آن روز به دشمن خونی او بدل شده بودند.

اگرچه کسانی چون خلیل ملکی به مصدق گفته بودند؛ «این راهی که شما می روید به جهنم می رسد اما ما تا جهنم هم با شما می آییم"!

بسیاری دکتر محمد مصدق را پدر اصلاح طلبی ایرانی یا حداقل او را یکی از اصلاح طلبان نامدار این سرزمین می دانند.این مقام وعنوان،این روزها با توجه به بررسی روند اصلاح طلبی ایرانی بسیار برازنده ی اوست.

اصلاح طلبان ایرانی میراث خوار مصدق و فرزندان خلف او هستند.

فقر تئوریک و ارائه خطابه به جای برنامه و درافتادن از چاله بحران به چاه حذف از دوران از میراث آن پدر برای این پسران بود.

مصدق در پی فتح قله های دموکراسی بود اما به جای ارائه نقش عبور از دامنه های صعب این کوهسار تنها به وصف لذت فتح قله می پرداخت،مصدق خود را پاسدار قانون اساسی مشروطه می دانست اما بر خلاف همین قانون عمل می کرد،او انتخابات را شاهراه دموکراسی می دانست اما غیر دموکراتیک ترین انتخابات را برگزار می کرد.

مصدق در برقراری توازن میان دوگانه ی افکارعمومی و قانون ناتوان بود.زمانی که برای تبدیل خواست افکار عمومی به قانون از راهی غیر از قانون گذر شود آن راه جز "انقلاب" نخواهد بود، مصدق راهی را در پیش گرفت که فرجام محتوم آن انقلاب بود در حالی که او مرد انقلاب نبود.

او در مخالفت با دولت رزم آرا گفته بود ؛ « دولتی که ازبدو ورود بر خلاف سنن پارلمانی تشکیل شود دولتی که ازابتدا با اشخاص نادرست و بد سابقه همکاری کند یک چنین دولتی چه طور می تواند صدر اصلاحات واقع شود؟ ذات نایافته ازهستی بخش کی تواند که شودهستی بخش»،اما حقیقت آن است که رزم آرا و حتی رضاشاه با "سنن پارلمانی"آن نکردند که مصدق کرد.

تناقض دیگر مصدق در استراتژی تقدم و تاخر اصلاحات بود.در روزگاری که اکثریت جامعه ایران را افراد بی سواد تشکیل می دادند،مصدق اصلاحات را از بالا پی گیری می کرد او می گفت ؛ «اگر امور اجتماعی خوب نباشد امور انفرادی هم بد می شود پس لازم است که اول هر کس در اصلاح جامعه بکوشد و بعد امور انفرادی را اصلاح نماید»،میراث خواران اصلاح طلبی مصدق 5دهه پس از او باردیگر اصلاحات را از بالا پی گرفتند،آنها در این راه سخت دست به گریبان قدرت بودند تا آنجا که سیاستمداران فصل انتخابات لقب گرفتند.

فرجام پدر اصلاح طلبی ایرانی "حصر خانگی" در احمد آباد بود، آری! "حصر خانگی" ...




 



پرونده ویژه دبستان

شبحی در احمد آباد
 


 دبستان - پرونده ویژه  اوایل تیرماه 1329حاجعلی رزم آرا کابینه خود را به مجلس معرفی کرد اما پیش از آن نمایندگان موافق و مخالف او در صحن مجلس سخنانی گفتند که پس از ترور نخست وزیر دستمایه تحقیق کاراگاهان دایره جنایی قرار گرفت.

در جلسه سه شنبه 6 تیرماه 1329دو نفر از اعضای اقلیت مجلس یعنی دکتر مصدق و بقایی با نطق هایی آتشین دولت رزم آرا دولتی غیرقانونی و او را دیکتاتوری خواندند که قصد ویرانی مملکت و خدمت به بیگانگان دارد.

مظفر بقایی که محمدرضا شاه را " آهوی معصومی اسیر چنگال وپنجه های قهار سیاست های بیگانه" می دانست درباره دولت رزم آرا در آن مجلس گفت ؛« ما نمی گوئیم جناب آقای حاجعلی رزم آرا رئیس سابق ستاد ارتش عنصر خوبی است یاعنصر بدی است ما می گوئیم این دولت دولت قانونی نیست دولت رژیم پارلمانی نیست این دولت دولت تحمیلی است این دولت به شاه مملکت تحمیل میشود به مجلس سنا تحمیل میشود وبه ملت ایران تحمیل شده است این دولت تحمیلی است زیرا متضاد ومتنافربا افکار وآراء واحساسات عمومی ملت ایران است این دولت به شاه مملکت تحمیل شده است«.

اقلیت مجلس که متشکل از اعضای جبهه ملی بودند رزم آرا را دیکتاتور می دانستند اما پاسخ هواداران رزم آرا از جمله "تیمورتاش" به این اقلیت چنین بود« آنزمانیکه آقای قوام السلطنه میخواستند که آذربایجان را جدا بکنند اگر۲ نفر نبودند اول شاه وبعد رزم آرا ما امروز درمجلس نبودیم وشما آذربایجان نداشتید«.

در آن جلسه اما دکتر محمد مصدق نیز سخنانی بیان کرد که در حافظه تاریخ ماندگار شد.مصدق در مخالفت با رزم آرا و دولتش گفت« کشورما یکبار دیگر پس از یکربع قرن که طعم تلخ دیکتاتوری نظامی راچشیده دوباره با استبداد و رژیم مطلق العنانی وسلطه فردی تهدید میشود... من وتمام رفقایم به یکدیگر قول شرف داده ایم دراین جلسه به ملت ایران قول می دهیم که تاجان در بدن داریم وتاوداج وسبات مارا قطع نکرده اند باهرحکومت انفرادی که می دانیم پس از آن با حکومت انفرادی زنگ زده دیگری برقرار شود ویا سیاست آمریکا که به کلی ازبین رفت دو دولت مجاور ما باهم بسازند قویاً مخالفت می کنیم«.

پس از سخنان بقایی و مصدق این رزم آرا بود که در میان همهمه ی نمایندگان مجلس و توهین های اقلیت،نطق خود را آغاز کرد و اهداف دولت خود را رفع فقر و مشکلات اقتصادی مردم ایران عنوان اعلام کرد.در میان نطق رزم آرا که هیچ توهین و جسارتی خطاب به مجلس در آن شنیده نشد،این مظفر بقایی،مکی و دکتر مصدق بودند که رزم آرا را با انواع اتهامات و توهین ها نواختند و هربار نطق او را با فریاد قطع می کردند.

مصدق در میان صحبتهایی رزم آرا فریاد می کشید " محال است ما زیر باردیکتاتوری برویم مردم شما راسرنگون خواهند کرد"،و زمانی که سخنان رزم آرا به پایان رسید و او به همراه کابینه اش مجلس را ترک می کرد این مصدق بود که دیگر بار بانگی اینچنین برآورد" بروید گم شوید دررا ببندید که دیگر نیایند " !

اما اکثریت مجلس به کابینه رزم آرا رای مثبت داد تا دولت او آغاز بکار کند.

حاجعلی رزم آرا بواسطه خدمات و افتخاراتی که در دوران نظامی گری در کارنامه او ثبت شده بود به دریافت نشان سپهبدی از جانب شاه نائل شده بود اما به باور بسیاری محمدرضا پهلوی همواره به رزم آرا به چشم یک تهدید می نگریست،تهدیدی که با انجام یک کودتای نظامی می توانست دودمان پهلوی را به باد دهد.

 تاریخ ایران مصدق را بت "ملی کردن نفت" می شناسد اما اگر چنین دریچه ی شناختی صحیح باشد سزاست که با دقت بیشتری به این دریچه و از این دریچه به حوادث نظر کنیم.

از سالها پیش تا روزگار حاضر گروهی از سمپاتهای "فداییان اسلام" افتخار ملی کردن نفت را متعلق به خود می دانستند که در طول تاریخ توسط مصدق و مصدقی ها مصادره و از آنها ستانده شده است.این گروه مانع اصلی در راه ملی شدن صنعت نفت ایران را رزم آرا و رفع آن مانع توسط "فداییان اسلام" بواسطه ترور را نقطه پرگار ملی شدن نفت می دانستند.

اما گروهی نیز ترور رزم آرا را طراحی و انجام شده توسط دربار می دانند و دلیل آنرا هراس شاه از افزایش قدرت رزم آرا.برپایه این نظریه گلوله خلیل طهماسبی عامل اصلی مرگ رزم آرا نبود،بلکه یکی از محافظان او با شلیک از اسلحه ای دیگر نخسیت وزیر را به فرمان شاه راهی دیار باقی کرده بود.

اما در صورت قبول این نظریه نیز اقدام ترور رزم آرا توسط طهماسبی و فداییان اسلام منتفی نخواهد شد،اگرچه پس از ترور رزم آرا فداییان مسئولیت ترور او را بر عهده گرفتند و روزنامه "نبرد ملت" ارگان فداییان اسلام مطلبی تحت این عنوان منتشر کرد "رزم آرا به جهنم رفت و سایر خائنین به دنبال او رهسپار می شوند".

در جلسه معرفی کابینه دولت رزم آرا،دکتر محمد مصدق در صدر سخنانی که از او در مخالفت با نخست وزیری رزم آرا ذکر شد 2بیانیه را در مجلس قرائت می کند؛نخست بیانیه جبهه ملی و سپس بیانیه آیت الله کاشانی،هر دو در مخالفت با نخست وزیری رزم آرا.

فردای ترور رزم آرا در مجلس کمیسیون نفت تشکیل جلسه می دهد و پیشنهاد ملی کردن صنعت نفت را تصویب می کند،پس از آن نیز در 27اسفند1329مجلس شورای ملی و دو روز بعد نیز مجلس سنا بر آن مصوبه ردای قانونیت می پوشانند و درحالی که کفن رزم آرا هنوز خشک نشده بود،مصدق قهرمان ملی کردن صنعت نفت می شود.

اما معمای مرگ رزم آرا سالها در برابر بسیاری از علامت سئوالها قرار داشت و یکی از آنها این بود که "چرا مصدق ترور نخست وزیر را محکوم نکرد"؟

مصدق در یکی از جلسات مجلس و در ضمن مخالفت با رزم آرا اینگونه بر او خروشید«خدا شاهد است اگر ما را بکشند. پارچه پارچه بکنند، زیربار حکومت این جور اشخاص نمی‌رویم وحدانیت نیت حق خون می‌کنیم، خون می‌کنیم، می‌ریزیم، و کشته می‌شویم اگر شما نظامی هستید من از شما نظامی‌ترم می‌کشم همینجا شما را می‌کشم».

اینگونه سخنان مصدق بود که ترسیم گر این فضا می شد که رزم آرا یگانه مانع برقراری دموکراسی در ایران و ملی شدن نفت است و وقتی بیانیه مخالفت آیت الله کاشانی با نخست وزیری رزم آرا در مجلس از زبان مصدق شنیده شد نیز همگان دریافتند که راه مصدق و علمای اسلام حداقل در حذف رزم آرا یگانه و مشترک است.

اما ماجرا تنها حذف رزم آرا نبود،آنچه گریبان مصدق را رها نمی کرد شیوه ی حذف نخست وزیر بود.همانگونه که در 28مرداد32نیز ماجرا تنها حذف مصدق نبود بلکه ماجرای "روش" در کانون اهمیت قرار داشت.

آیت الله کاشانی پس از ترور رزم آرا توسط فداییان اسلام اعلام کرد«این عمل به نفع ملت ایران بود و این گلوله و ضربه عالی‌ترین و مفیدترین ضربه‌ای بود که به پیکر استعمار و دشمنان ملت ایران وارد آمد. قاتل رزم‌آرا باید آزاد شود زیرا این اقدام او در راه خدمت به ملت ایران و برادران مسلمانش بوده است».اما مصدق اگرچه (آشکارا) در تایید مشی فداییان در رابطه با ترور رزم آرا سخنی نگفت اما این عمل را محکوم نیز نکرد.

او که خود را منادی صلح و آزادیخواهی و حکومت قانون می دانست با این عمل صفحه ای تاریک در کارنامه تاریخی خود برجای نهاد.به هیچ وجه بحث درباره ارزیابی کارنامه مصدق بعنوان یک آزادیخواه نیست و حتی داوری اخلاقی درباره او،آنچه در این ماجرا بسیار محل اهمیت است اینکه مصدق از حذف فیزیکی نخست وزیر کشوری که او نماینده پارلمانش بود خم به ابرو نیاورد و با این کار خواسته یا ناخواسته در آبیاری نهال خشونت و پایمالی قانونی همت گماشت.نهالی که در 28مرداد به درختی تناور بدل و از چوب آن صلیب کیفر مصدق ساخته شد.

مصدق در مقاطعی از تاریخ در دوراهه ماندگاری در قدرت به مدد سیاست ورزی و تبدیل شدن به قهرمانی ملی،راه دوم را برگزید(گیریم که این انتخابی از سر اجبار بود)،اما مصدق قهرمانی خود در تاریخ را می توانست با تکیه و تاکید بر قانون در زمان نخست وزیری رزم آرا و یا حداقل پس از مرگ او نشان دهد،کاری که مصدق السلطنه از پس آن برنیامد.

مصدق می توانست با سیاست ورزی و قانونمداری در هیئت یک نماینده مجلس،دولت رزم آرا را در یک بازی جوانمردانه در مجلس زمینگیر و ساقط کند اما چنین نکرد تا مخالفانش نیز سالها بعد از راه قانون و مجلس به مخالفت با دولتش نپردازند.اینگونه بود که خشت نخست کودتای 28مرداد را مصدق نهاد. او نیاموخته بود که برای با سرعتِ گلوله به قدرت رسیدن تنها می بایست با گلوله به قدرت رسید،و آنکه با گلوله به قدرت می رسد اگرنه با سرعت گلوله اما با گلوله از قدرت کنار خواهد رفت.

مصدق را نمی توانیم منادی خشونت و تقدیس گر دیکتاتوری و اختناق بدانیم،اما بگذارید بیهوده نیز او را یکپارچه دموکرات و مصلح ندانیم.امروز در احمد آباد اشباح بسیاری مصدق را احاطه کرده اند،یکی از آنها شبح رزم آراست.

شبحی که نه به سراغ آیت الله کاشانی می رود و نه نواب صفوی و خلیل طهماسبی،او پاسخ پرسشهای خود را تنها از دکتر مصدق می خواهد.

آیا پاسخ مصدق اینبار نیز به شبح رزم آرا چنین است؛ " بروید گم شوید، در را ببندید که دیگر نیایند"؟