گزارش ویژه دبستان / بررسی تاریخ انتخابات ریاست جمهوری در ایران
گزارش ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان / سالمرگ شیخ فضل الله
 
 
 
 

بازارچه





پیش و بیش از پلاسکو چه چیز فرو ریخت؟

                   
    تاملی در مبانی نظری "جامعه آشفته"   
  پیش و بیش از پلاسکو
   چه چیز فرو ریخت؟ 


یکسال قبل زمانی که فیلم "من دیه گو ماردونا هستم" ساخته ی بهرام توکلی را به تماشا نشستم، این فیلم را آیینه ی تمام نمای نهاد خانواده در ایران ِ امروز دانستم.

توکلی در این فیلم با درایت و مهارت خاصی تصویرگر ِ مواجهه ی این اجتماع با شرایط بحرانی بود و طرفه آنکه این شرایط بحرانی نیز در اغلب موارد ساخته و پرداخته ی تصورات و توهمات اعضای همین اجتماع بود.


اما حتی اگر واقعیت و عینت ِ محضی برای این شرایط بحرانی قائل باشیم و آن شرایط را لزوما ساخته و پرداخته ی تصورات و توهمات افراد ندانیم و نقش آنها را در ایجاد این شرایط در حد صفر فرض کنیم، بازهم نوع ِ مواجهه افراد در نهاد خانواده و فراتر از آن ؛ نوع مواجهه جامعه ی امروز ایران با شرایط بحرانی بسیار شگفت انگیز و قابل ِ تحقیق و تدقیق است.

در حادثه آتش سوزی و ویرانی ساختمان "پلاسکو" نیز این نوع مواجهه جامعه با شرایط بحرانی نکات مهم و در خور توجهی به همراه داشت که سزاست آیینه ای در برابر آیینه رفتار این جامعه نهاد و آن را به تماشای ابدیتش فراخواند.

جامعه ای که روح همبستگی و مشارکت در انجام امور همواره برای او در وادی مدیریت، در قالب انجام حرکات ِ "ستادی" و "هیئتی" تعریف شده و در وادی ایجاد این روح همبستگی و مشارکت، همواره غلبه با غلیان ِ احساسات و عواطف بوده، و این جامعه سخت از نبود ِ یک انسجام ِ سیستماتیک و نظام مند و تشکیلات گرا بی بهره است.

و ریشه های درخت این جامعه در خاک تاریخی ست که بررسی و توجه به آن در ارزیابی شرایط ِ اکنون الزامی ست.

مواجهه ی نابهنجار و آشفته ی جامعه ی امروز ایران با "شرایط بحرانی" ریشه در نوعی آشفتگی و بی هنجاری دارد که در روح غالب بر این جامعه موج می زند.

آنچه "دورکیم" درباره جامعه آشفته یا بی هنجار، در جامعه شناسی در قالب " آنومی" تئوریزه و تعیین مختصات می کرد، تا حدودی راهگشا ست برای ارزیابی و رصد ِ شرایط حاکم بر جامعه ای که از قضا در برابر شرایط بحرانی است که پرده از حقیقت ِ مستور خود بر می دارد.

این "جامعه آشفته" در کشاکش گذار از سنت به مدرنیته دچار شرایطی شده است که پایی در آن وادی سفت کرده و دیگر پا در دیگر وادی و در نهایت نیز نه در غربت دلش شاد و نه رویی در وطن دارد.

این "جامعه آشفته" نه تمرکز و تسلطی بر مولفه های جامعه ی سنتی دارد و نه استحکام و قراری بر مدار ِ مولفه های جامعه ی مدرن و صدالبته در شرایطی که اکثر قریب به اتفاق علمای قوم نیز در وادی اجتهادات نظری نتوانسته اند تعیین ِ نسبتی دقیق و کارکردگرایانه در زمینه پیوند و تلفیق میان این دو وادی نمایند، ریشه های این آشفتگی و ناهنجاری ها مستحکم تر شده است.

اما چرا تعیین نسبت میان مولفه های جهان سنتی و مدرن در این زمینه نیز بسیار دارای اهمیت است؟

آن روح مشارکت و همبستگی اجتماعی که ذکری از آن رفت، در جامعه پیشامدرن به گونه ای و در جامعه مدرن به گونه ای دیگر ایجاد و تقویت می شود و رصد،درک،توجه و تامل درباره مختصات هرکدام از این دو شرایط است که ترسیم ِ شرایط "جامعه آشفته" را در بحث ما رقم خواهد زد.

در جامعه پیشامدرن ؛ آن روح مشارکت و همبستگی های اجتماعی و تنظیم روابط و استقرار ارزشهای اجتماعی بر بستر مولفه ای تحت عنوان "وجدان عمومی" شکل می گیرد. این "وجدان عمومی" در بردارنده ی ارزشهای سنتی، باورهای دینی، هنجارهای قبیله ای و نژادی و ... می باشد.

اما در جامعه مدرن در پناه مولفه ها و شرایط جدید، آن روح مشارکت و همبستگی های اجتماعی و تنظیم روابط و استقرار ارزشهای اجتماعی،دیگر تنها با رجوع به "وجدان عمومی" حاصل نمی شود.

کسانی چون دورکیم دو مولفه را در این شرایط مطرح می کنند که در راستای ایجاد آن روح مشارکت و همبستگی اجتماعی ،کارکردهای همان "وجدان عمومی" در جامعه سنتی را در خود دارند. آن دو مولفه عبارتند از ؛

1: تقسیم کار پیچیده ؛ به معنی ِ "تخصصی شدن"
2: قراردادها ؛ به منزله ی تعیین نسبت روابط فردی و اجتماعی و جلوگیری از تخریب هنجارها و ... ( همان قراردادهایی که کسانی چون هابز و روسو پیش از دورکیم در سطح سیاست و فلسفه سیاسی مطرح کرده بودند).

با توجه به آنچه تا اینجا مطرح شد، خشت نخست "جامعه آشفته" عبارت از این است که در آن جامعه روح غالب در راستای "همبستگی های اجتماعی" نه بر مبنای مولفه های جهان سنتی قرار دارد و نه بر مبنای مولفه های جهان مدرن.

دراین جوامع که بسیاری از مشخصات ِ لازم ِ "جوامع توده ای" را دارا هستند، روح مشارکت و همبستگی های اجتماعی بیش از هر چیز از طریق تحریک احساسات و عواطف شکل می گیرد و این نوع مشارکت و همبستگی هایی اجتماعی نیز همواره دارای تالی فاسدهای فراوان خواهد بود.

این نوع جوامع هستند که قابلیت بدل شدن به مرکب دیرین و محمل زرین "پوپولیسم" را در خود دارند و پوپولیست ها با در دست گرفتن زمام امور در این جوامع هر زمان که مایل باشند در جهت منافع و مقاصد خود با رجوع به همان مولفه ها و مشخصه های غالب بر آن جامعه به"بسیج کردن" توده ها می پردازند.

البته ناگفته نماند که این نوع جوامع نه تنها می توانند لزوما منتهی به سیطره ی پوپولیسم نشوند، بلکه حتی پیش زمینه ای برای استقرار دموکراسی نیز باشند، به این معنی که این "سوء استفاده" از قابلیت بسیج کردن مردم در این جوامع اگر جای خود را به "استفاده" در جهت تقویت مشارکت های عمومی ِ نظام مند دهد، می تواند گامی باشد در مسیر دستیابی به دموکراسی.

اما این مسئله نسبت مستقیم دارد با مولفه های فراوانی در آن جامعه که مهم ترین آنها عبارتند از ؛ میزان فاصله ی موجود از مولفه های جهان سنتی تا مولفه های جهان مدرن در آن جامعه، نوع و ساختار حاکمیت ِ وقت در آن جامعه، وجود یا عدم وجود ِ مولفه های سترگ فرهنگی در راستای ایجاد نوعی وحدت بخشی ملی در آن جامعه، امکان یا عدم امکان مشارکت های عمومی زنان در آن جامعه، نوع و ساختار مناسبات تولید و قابلیت های طبیعی و انسانی در وادی اقتصاد و ...

با اینهمه تجربه ی تاریخی ِ پیش روی ما نشان می دهد که این نوع جوامع بیش از آنکه به مقدمه ای برای دستیابی به دموکراسی تبدیل شوند، همان مرکب دیرین و محمل زرین برای "پوپولیسم" بوده اند.

"جامعه آشفته" ای با این مختصات به دیگر بیان ؛ در برابر آنچه قرار می گیرد که از آن تحت عنوان "جامعه مدنی" نام می بریم.

از مهم ترین مختصات آنچه تحت عنوان "جامعه مدنی" مراد می کنیم ؛ ایجاد فاصله بین شهروندان و حاکمیت است، که در این فاصله تشکیلات نظام مند، فعالیتهای حزبی، سازمان های مردم نهاد( NGO )، مطبوعات و ... قرار می گیرند.

اما در "جامعه توده ای" و به تبع آن "جامعه آشفته"، این فاصه ی میان "شهروندان" و حاکمیت بسیار کمتر است و طرفه آنکه حکومت ها در این نوع جوامع از این نکته نیز با برداشت و رویکردی پوپولیستی بعنوان یکی از امتیازات و محاسن ساختار حاکمیت نام می برند!

فصله ی بسیار اندکی که میان "شهروندان" و حاکمیت در جامعه توده ای و به تبع آن جامعه آشفته وجود دارد سبب می شود که ارتباط نزدیک میان این دو از دو طریق تامین شود از این قرار ؛

زبان ارتباط حاکمیت با "شهروندان" در این جوامع عبارت است از "فرمان" و زبان ارتباط "شهروندان" با حاکمیت در این جوامع چیزی نیست جز "بسیج عمومی".

در این نوع جوامع "شهروندان" در راستای تایید حاکمیت "راهپیمایی" می کنند و این راهپیمایی ها در این جوامع بیش از هرچیز جنبه ی مراسم و مناسکی دارد. و آنجا که "شهروندان" در این نوع جوامع نیاز به نقد حاکمیت را احساس کنند کار به "انقلاب" و "شورش عمومی" کشیده می شود.

در این نوع جوامع "مفاهیم" قابلیت بدل شدن به "عبارات" را دارند که یکی از مهم ترین آنها در سطح سیاسی مفهوم "انتخابات" است که در این نوع جوامع با غلبه ی یک نگاه کارکردگرایانه بدل به نوعی "مراسم بیعت" می شود در راستای همان نوع ِ ایجاد همبستگی عمومی.

اما نوع مواجهه این جامعه با "شرایط بحرانی" نیز تابعی از همان مولفه های ثابت همبستگی های عمومی در "جامعه آشفته" است.

جامعه ای که همبستگی های عمومی را همواره یا با تحریک عواطف و احساسات و یا به "فرمان" حاکمیت تجربه کرده و مجال تمرین و استمرار حرکت بر اساس وجود تشکّل های نظام مند و مشارکت های عمومی بر پایه سازمان های مردن نهاد و مشارکت های سیاسی بر پایه احزاب نداشته، در شرایط بحرانی هرگونه همبستگی اجتماعی و مشارکت عمومی برای او و از جانب او به بدترین شکل ممکن انجام می پذیرد.   



اینک با عطف به آنچه اشاره شد از دیده ی تعقل نظری از سر تامل بیافکنیم بر حادثه ی پلاسکو و عواقب و توابع این "شرایط بحرانی" در سطح جامعه ی امروز ایران.

آتش سوزی ِ منجر به ویرانی در ساختمانی تجاری در مرکز پایتخت، آنهم در شرایطی که پیش از ویرانی کامل این ساختمان نیروهای امدادی اعم از آتش نشانی وارد محل شده و ساختمان از حضور کسبه و مشتری ها خالی شده است، در ظاهر ماجرا نمی تواند چنان تبعات و سویه های اثرگذار روانی بر روان ِ عموم ِ جامعه داشته باشد که فرجام؛ آن شود که شد !

البته که در اینجا مرگ چندین انسان در قالب آتش نشانانی که برای خاموش کردن شعله های آتش به درون ساختمان رفته بودند را از یاد نمی بریم و به سادگی نیز از عمق تراژیک آن نمی گذریم، اما مسئله ی موردنظر ما در این مقال آنچه است که از اطراف خیابان جمهوری آغاز و به اکثریت جمهور در این کشور ختم شد.

واکنش های مردم از اطراف همان ساختمان تا مسئولین کشور تا بینندگان تلویزیونی تا دنبال کنندگان ماجرا در شبکه های اجتماعی و فضای مجازی تا رسانه ملی و ... همه نشان از ناتوانی و ضعف مفرط ِ یک جامعه در مواجهه با "شرایط بحرانی" داشت.

سالهاست در همین کشور و در پایتخت همین کشور این موضوع مطرح و تایید می شود که اگر زلزله ای رخ دهد آمار تلفات بی گمان میلیونی خواهد بود و سخنانی بر این نهج ...

به یاد آورید که چندین بار تاکنون "شایعه زلزله در تهران" سبب شده تا امنیت روانی جامعه حتی در برابر اتفاق هنوز به وجود نیامده محک زده شود و البته نکته مهم اینکه حتی شایعه در این زمینه نیز به نوعی جامعه را به مرز "شرایط بحرانی" کشاند.

در اینجا ممکن است کسی بگوید ؛ "مردمی که هر لحظه در شرایطی روزگار می گذرانند که احتمال زلزله ای با میلیونها تلفات قرین روح و روان آنهاست، دیگر نباید از مشاهده ریزش یک ساختمان با مرگ 20 نفر دچار چنین آشفتگی هایی شوند"، یا در قیاسی دیگر با توجه به ترویج و تکثیر لحظه به لحظه ی ویرانی ها و مرگهای صدها و هزاران نفری در جهان امروز و حتی برای نمونه مسئله ای چون آمار بسیار بالای تلفات سوانح رانندگی در همین کشور، روح غالب بر جامعه دیگر نباید از مشاهده ریزش ساختمانی با مرگ 20 نفر دچار این آشفتگی ها شود.

این برداشت های "غلط" مسائلی مهمی را در جوف خود به همراه دارد که البته شاه کلید راهیابی به مرکز درک نوع ِ مواجهه با شرایط بحرانی در جوامع آشفته است.

بگذارید از زاویه ای دیگر به این مسئله ورود کنیم.



یک روز پیش از حادثه ی پلاسکو، خبری در سطح اول رسانه های کشور منتشر شد مبنی بر مرگ 9 نفر از افراد بی سر پناه در خیابانهای همین تهران بر اثر سرمای هوا.

چند هفته پیش از آن نیز خبر ماجرای "گور خوابها" در همین سطح در رسانه ها مطرح شد و در آن مسئله واکنش به موقع و بسیار درست کارگردان شهیر سینمای ایران یعنی اصغر فرهادی بود که توجه مسئولین را به این مسئله جلب کرد.

در همین دو نمونه روح غالب بر همین جامعه و شاخکهای حساسیتی آن تنها در حد انتشار چند عکس و گرمی چند روزه تنور مجادلات سیاسی، تحریک شد و بس.

با اینحال واکنش همین جامعه به حادثه ی پلاسکو، شگفت انگیز و باورنکردنی بود. اما چرا ؟
گفت ؛

پرسشی کان هست اینسان دشنه خیز
پاسخی دارد همه خونابه ریز

پاسخ حسرت خیز و خوانبه ریز من به این پرسش ِ دشنه خیز این است که ؛ این جامعه مسئله ی بی سر پناهی و کارتن خوابی و گورخوابی و مرگ بر اثر آن را بعنوان "مسئله ی خود" نمی پذیرد و از این منظر بر این منظره نظری نمی افکند، اما آتش سوزی و ریزش ساختمان را دقیقا "مسئله ی خود" می داند و هر لحظه وقوع اینچنین حوادثی را برای خود ممکن و قابل تصور می داند.

از این روست که مرگ انسانهایی بی سر پناه در پیاده روها و پارکهای همین شهر هرگز منجر به ایجاد شرایط بحرانی برای او نمی شود و واکنشی از جانب او در بهترین حالت جز به اشتراک گذاشتن چند عکس در فضای مجازی درپی نخواهد داشت، اما در برابر آتش سوزی و ریزش یک ساختمان خود را در برابر شرایطی بحرانی می بیند که مواجهه اش با این شرایط طی طریق در مسیر آشفتگی ست.


در همین آشفتگی ست که تنها چند ساعت پس از حادثه، خیابانهای اطراف پلاسکو لبریز از مردمی می شود که فارغ از در نظر گرفتن حضور کسبه و مالکان مغازه ها، بسیاری دیگر بر اثر همان تحریک احساسات و عواطف به جمعیتی بدل می شوند که در ظاهر نشانی از "همبستگی اجتماعی" است اما در اصل و اساس بسیج ِ ناگزیر توده هایی ست که در مواجهه با شرایط بحرانی به مرز و سطحی از آشفتگی رسیده اند که با حضور در کنار هم می کوشند اجتماعی تشکیل دهند و با مشاهده این اجتماع بر هراس های خود در مواجهه با این بحران غلبه کنند.

در همین آشفتگی ست که تنها چند ساعت پس از حادثه، حتی در خبرگزاری های رسمی کشور شعرهایی از شاعران کشور به مناسبت حادثه ی پلاسکو منتشر می شود!!

در همین آشفتگی ست که تنها چند ساعت پس از این حادثه، حجم انتشار و تبادل اخبار مختلف از حادثه به حدی می رسد که پلیس اینترنتی کشور با انتشار بیانیه ای اعلام می کند که با شایعه پراکنان برخورد جدی خواهد کرد.

در همین آشفتگی ست که تنها چند ساعت پس از این حادثه، شایعه میدان داری می کند و بر همین امواج است که خبرهایی از آتش سوزی در چند ساختمان دیگر منتشر می شود و حتی این امواج به سمت و سوی احتمال وقوع عملیات خرابکارانه و امنیتی و ... نیز کشیده می شود.

در همین آشفتگی ست که تنها چند ساعت پس از این حادثه، بحث سابقه تاریخی ساختمان پلاسکو مطرح می شود و اعدام موسس ساختمان پس از انقلاب و مصادره ساختمان و ...

در همین آشفتگی ست که تنها چند ساعت پس از این حادثه، استیضاح شهردار و حمله به سازمان نظام مهندسی و شورای شهر و مالکان پلاسکو و ... یکی پس از دیگری همچون امواج ویرانگری فضای غالب بر جامعه را در می نوردد و در این میان همه تبدیل به بدی و سیاهی محض می شوند و در دیگر سو جایگاه ِ پاکی و سپیدی محض شایسته هیچکس نیست جز ؛ آتشنشانان ... اما چرا؟

چون برای روح غالب بر این جامعه "پهلوان مرده را عشق است" ... و چون ما به این آتشنشانان برای نجات "خودمان" نیز در آینده نیازمندیم!

برای روح غالب بر این جامعه "فداکاری" برتر از "مسئولیت مداری" است همانگونه که "جود" برتر از "عدل".

چرا که ؛ "فایده"ی فداکاری از جانب دیگران نصیب من خواهد شد اما مسئولیت مداری از جانب دیگران لزوما فایده و منفعتی برای من نخواهد داشت و حتی می تواند موجبات زیان مرا فراهم کند. و همین جامعه است که بیش و پیش از آنکه آتشنشانان را از منظر "مسئولیت مداری" مورد ستایش قرار دهد بر وجه "فداکاری" آنان تاکید و اصرار می ورزد.

و "جود" نیز از جانب دیگران می تواند برای من فایده و منفعتی داشته باشد اما "عدل" لزوما برای من اینگونه نخواهد بود.

ساختمان پلاسکو در شرایطی دچار آتش سوزی و ویرانی شد که به گواه مستندات و شواهد بارها و بارها به مسئولان این ساختمان درباره عدم ایمنی ساختمان هشدار و اخطار داده شده بود اما در فقدان این "مسئولیت مداری" فاجعه ای رخ می دهد و در این شرایط است که "فداکاران" از جانب کسانی مورد تمجید و تحسین قرار می گیرند که بهره ای از "مسئولیت مداری" نبرده اند.

اشک در چشمان کسانی حلقه می زند که با ازدحام در خیابانهای اطراف پلاسکو سدی شده اند در برابرعبور و مرور آمبولانسها و تجهیزات امدادی !


و ناله های اندوه بار از جانب کسانی شنیده می شود که برای تصویربرداری از فرو ریختن سقف ساختمان پلاسکو خود را به سقف ماشین های آتش نشانی رسانده اند!!

 

و آرامش عمومی را رسانه هایی می کوشند به جامعه بازگردانند که برای جذب چند مخاطب بیشتر از هر کاه پرّان در شرایط بحرانی کوهی از آشفتگی برای همان جامعه می سازند.
 


 

و در همین شرایط ِ بحرانی است که فرصت طلبان سیاسی نیز از دیگر سو می کوشند تا در فضای تحریک شده گی احساسات و عواطف جامعه که منجر به ایجاد نوعی همبستگی عمومی در قالب بسیج توده ها شده است، به تسویه حسابهای سیاسی بپردازند. غافل از اینکه حتی همین جریانهای سیاسی مختلف در این جامعه طی یک سده اخیر نشان داده اند که در شرایط بحرانی چنان زمام امور از دستشان خارج شده که مهم ترین و اغلب اشتباه ترین تصمیمات تاریخی خود را در همین شرایط اتخاذ کرده اند.

از هنگامه ی جنبش مشروطه خواهی تا اسفند 1299 تا شهریور 1320 تا مرداد 1332 تا نخستین سالهای پس از انقلاب 1357 تا سالیان آغازین جنگ 8 ساله تا 8 سال پس از خرداد76 تا تیر 84 تا خرداد 88 و ...

جامعه در شرایط ِ قرین سلامت، باید در جهان امروز این روح مشارکت و همبستگی عمومی را نه تنها بعنوان نمایشی در ظاهر امور بلکه در قالب عصبهای حیاتی و گسترده و تنیده وار در هم، با خود به همراه داشته باشد و در پناه آن با تمرین و استمرار در قالب روشهای مشخص از جمله نظام مندی های فرهنگی،اجتماعی و سیاسی اعم از تشکّل های دارای شناسنامه و مرام نامه مشخص، سازمانهای مردم نهاد و احزاب در فضای سیاسی و مطبوعات مستقل و آزاد و ... "مدنیت" خود را تقویت و از در غلتیدن در مرداب یک جامعه ی توده ای و به تبع آن جامعه ای آشفته اجتناب ورزد.

اگر هنوز و در زمانه ی اکنون نهاد خانواده بر محور "استبدادورزی"، فضا و سیستم آموزشی بر محور غلبه ی تعبد بر تعقل و فضای سیاسی بر محور غلبه ی فرمان شخص بر قوانین سامان بیابد، برآیند این وضعیت جامعه ای مبتنی بر ارزشهای جامعه سنتی خواهد بود که البته از دیگر سو با وجود غلبه ی جهان تکنولوژیک و ملزومات آن، افراد این جامعه مجهز به لوازم و تجهیزات مدرن هستند اما پای اندیشه از بیشه ی سنت بیرون ننهاده اند.

و فرجام این جامعه آنگونه که اشاره شد آنمایه از آشفتگی ست که در مواجهه با شرایط بحرانی صحنه هایی حیرات آور و ورای باور رقم می زند.

این روزها جست و جو در ویرانه های پلاسکو برای یافتن اجساد ادامه دارد اما سزاست که در ویرانه های پلاسکو در پی ریشه های آشفتگی این جامعه نیز بود.