گزارش ویژه دبستان / بررسی تاریخ انتخابات ریاست جمهوری در ایران
گزارش ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان / سالمرگ شیخ فضل الله
 
 
 
 

بازارچه





یاد پدر نمی کنند،این پسران ناخلف

  پرونده ویژه دبستان /  36سال پس از محمود طالقانی  

 یاد پدر نمی کنند،این پسران ناخلف 
 


 دبستان - پرونده ویژه  انقلاب اسلامی ایران در سی و پنج سالگی قرار دارد.مبارزان بسیاری در این سی و پنج سال برای حفظ این انقلاب کوشیده اند.اما یک روحانی به نام محمود طالقانی اگرچه کمتر از یکسال در هوای "جمهوری اسلامی" نفس زد اما بیش از عمر این انقلاب تا کنون برای برقراری آن کوشید. او 40 سال برای براقرای نظامی کوشید که هنوز 40 ساله نشده است.

40 سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی،سید محمود طالقانی نخستین سیلی را به صورت نظام استبدادی پهلوی اول می زند.آنجا که در گلوبندک با درگیری مامور نظمیه با یک زن محجه مواجه می شود.ماموری که در راستای انجام فرمان رضاشاه مبنی بر کشف حجاب از زنان،قصد داشت پادر از سر زنی مسلمان بردارد.

طالقانی نخستین سیلی به صورت استبداد را همانجا در دفاع از دین به صورت مامور حکومت پهلوی اول نواخت.و از همانجا برای نخستین بار بعنوان مجرم راهی محبس شد.

جرم سید دفاع از دیانت در برابر سیاست ِ حکومت بود. جرمی که 40 سال از ارتکاب بدان دست برنداشت.

 2 

انقلاب اسلامی ایران در آستانه سی و چهار سالگی قرار دارد.چند تن از پایه گذاران و مجاهدین آن در همان سالیان نخست پیروزی انقلاب،راهی دیار باقی شدند،باقی نیز هرکدام به سرانجامی دچار.اما عمر این انقلاب هرچه طولانی تر، بر عمق این پرسش نیز افزوده می شود که " اگر کسانی چون طالقانی،بهشتی،مطهری و ... زنده می ماندند بازهم فرجام این انقلاب همان بود که امروز است؟".

می گویند انقلاب فرزندان خود را می خورد.اما اینها فرزندان انقلاب نبودند،پدران انقلاب بودند.طالقانی نماند تا سرنوشت همرزم دیرین خود؛مهدی بازرگان و حزبی که عمری در برقراری اش کوشیده بود؛ نهضت آزادی را ببیند. مطهری و بهشتی نیز نماندند تا سرنوشت فرزندانشان را در انقلابی ببینند که بر آن حق پدری داشتند. و این هرسه نماندند تا فرجام منتظری را ببینند که او نیز چون آنان همه وجود خود را در راه پیروزی همان انقلاب نهاده بود.

پیرمرد در آستانه 70 سالگی بود که انقلاب پیروز شد.8 آبان 57 از زندان رژیم رو به زوال پهلوی آزاد می شود و می گوید«...موج جمعیت اختیار را از من سلب کرد.من را با خود برد،آرزوی چهل ساله ام برای به میدان آمدن مردم،بیش از حد انتظارم،تحقق می یافت...در زندان که شنیدم مرا آزاد کرده اند،پیش خودم گفتم یکی دو ماه در یک بیمارستان استراحت می کنم،شاید بیماری های جسمیم کمتر شود،اما همین که این مردم را با چنین جوش و خروش دیدم،همه خستگی ها و دردها و رنج ها از تنم رخت بربست،خود را شاداب و با نشاط یافتم».

چند ماه بعد وقتی تصویری از او منتشر و در آلبوم تاریخ ثبت شد که بر روی زمین مجلس خبرگان نشسته و دست به پیشانی گرفته،به سختی می شد نشانی از آن شادابی و نشاط در او یافت.پیرمرد پس از چهل سال مبارزه و حبس و تبعید،بار انقلاب را بیش از 7ماه نتوانست بر دوش جسم رنجور و بیمار بکشد.او بیش از این نماند تا اهمیت این پرسش بیش از این پابرجا بماند که "اگر طالقانی مانده بود،فرجام این انقلاب چه می شد؟". 

 

انقلاب اسلامی ایران در آستانه سی و چهار سالگی قرار دارد.بسیاری در این سالها از قطار همراهی با انقلاب خودخواسته پیدا شده اند.کسانی که روزگاری ساز موافقت با انقلاب می نواختند و امروز سمفونی مخالفت اجرا می کنند.

طالقانی را بسیاری،عامل وحدت می دانستند.شخصیتی محبوب و قابل احترام در میان اکثر مبارزان بر علیه رژیم پهلوی.مبارزانی که پس از پیروزی انقلاب همگی پا به میدان سیاست نهاده بودند.میدانی که در آن صداقت و رفاقت،مغلوب رقابت بود.اما این رقابتها با وجود طالقانی از سلامت بیشتری برخوردار بود.او با مارکسیسم مخاف بود،حتی اگر فرزندش بر این مرام بود.اما چون کسانی دیگر راه مبارزه با مارکسیسم را تنها در حذف فیزیکی مارکسیست ها نمی دانست.

زمانی که مجاهدین خلق پیش از پیروزی انقلاب، دست به اسلحه بردند،اگرچه با همراهی بازرگان مواجه نشدند اما مخالفت طالقانی را نیز ندیدند.اما پس از پیروزی انقلاب دست طالقانی باید از دنیا کوتاه می شد تا مجاهدین جسارت دست به اسلحه بردن به خود می دادند.عبور آنها از بازرگان آسان و مسبوق به سابقه بود اما حضور طالقانی،محدوده ای برای عبور آنها بود.حضوری که چون به غیبت انجامید،"انقلاب"،مجاهدین را منافقین نامید.

اگرچه شیخ محمد یزدی می گوید « ما سراغ نداریم که مرحوم طالقانی حتی در یک مورد با منافقین با حالت تقابل برخورد کنند.البته وقتی منافقین سلاح های خود را به سمت نظام و امام نشانه گرفتند،دیگر آقای طالقانی از آنان حمایت آشکار ننمودند،ولی تبرّی هم نجستند»، اما نه منافقین در زمان حیات طالقانی دست به اسلحه بردند و نه طالقانی کسی بود که با "منافقین با حالت تقابل" برخورد نکند.طالقانی همان بود که می گفت « هرچه ما مسلمانها از اول اسلام ضربه خوردیم،به دست منافقین بوده است،نه به دست کفار.کفار چهره شناخته شده ای دارند.صف شان جداست.ولی منافق یعنی انسانی چند چهره و آن کسی که به چهره دین نفوذ می کند در صف مسلمان ها».

طالقانی با اعدام های اوایل انقلاب ابراز مخالفتی علنی نکرد اما زمانی که غلامرضا نیک پی شهردار تهران در زمان شاه را انقلابیون دستگیر می کنند،فرزند طالقانی در برابر پدر با مشت به صورت نیک پی می کوبد.در این هنگام کسی جلودار خشم پیرمرد نبود و او از نیک پی می خواهد که در همانجا مشتی همانگونه به دهان فرزندش بکوبد.

او قانون و دادگاه را ملاک عمل می دانست و زمانی که فرزند و عروسش در راه سفارت فلسطین،توسط برخی از پاسداران،خودسرانه دستگیر شدند،او نه به دلیل برخورد با فرزندش بلکه در اعتراض به بی قانونی و خودسرانه عمل کردن پاسداران،به قهر تهران را ترک می کند،تا کسی جز سید احمد خمینی نتواند او را برای بازگشت دوباره به تهران و دیدار با امام متقاعد نماید.

او سالها با "بی قانونی" مبارزه کرده بود،طعم استبداد را چشیده بود.در دادگاه نظامی رژیم شاه با این استدلال که " این دادگاه قانونی نیست"،حتی از ارائه دفاع از خود امتناع کرده و به برگزارکنندگان دادگاه گفته بود « بروید به اربابتان بگویید که شما محکوم هستید،نه ما». 

 

انقلاب اسلامی ایران در سی و چهار سالگی قرار دارد.روحانیون هر روز بر استحکام پیوند خود با سیاست و حکومت می افزایند.طالقانی در دوران مبارزه با رژیم پهلوی از "سیاسی ترین" روحانیون بشمار می رفت.او از عضویت در حزبی که در آن تنها روحانی بشمار می رفت،واهمه ای نداشت.بودند روحانیون و علمایی که حتی به دلیل مشی سیاسی طالقانی،او را وهابی و سنی معرفی کردند!

اما طالقانی سیاسی بودن را مترداف با در حکومت بودن نمی دانست.در زمان حیات او امام خمینی روحانیون را از در دست گرفتن مناصب اجرایی و سیاسی بازداشته و این امر با استقبال طالقانی مواجه شده بود.

او فعالیت سیاسی را از منظر تحزب دنبال می کرد اما چند سال پس از انقلاب اسلامی بسیاری از روحانیون عضویت در حزب را باعث کسر شأن روحانیت  و تحزب را آلوده به لابی گری و بازی های پلید سیاسی دانستند و در حالی که سیاست عین دیانت بود،سیاست ورزیدن مذموم و ناپسند شمرده می شد.

او در حالی که سیاست ورزی را مذموم و ناپسند نمی دانست اما هیچ امتیازی ویژه ای در عرصه سیاست برای روحانیت قائل نبود.

 5 

انقلاب اسلامی ایران در آستانه 36 سالگی قرار دارد و این یعنی سی و پنج سال بدون طالقانی.مکتوبات و بیانات طالقانی اگرچه موجود اما سخت مهجور است.آیا دوران آراء و عقاید طالقانی به سر آمده؟ آیا آنچه او می گفت و می نوشت تنها تا 22 بهمن 57 محل اثر و قابل توجه بود؟

مگر نه اینکه او را "پدر" می نامند و می دانند؟ پسران این پدر کیستند؟ آیا پسران خـَلفی هستند؟ آیا یادی از پدر می کنند؟ ...

 



 


  پرونده ویژه دبستان  

 آخوند دموکرات 


دبستان - پرونده ویژه   « از آن روزی که اینجانب در این اجتماع چشم گشودم،مردم این سرزمین را زیر تازیانه و چکمه خودخواهان دیدم.هر شامگاهان در خانه منتظر خبری بودیم که امروز چه حادثه تازه ای رخ داده؟و کی دستگیر و تبعید و یا کشته شده؟وچه تصمیمی درباره مردم گرفته اند...». مرحوم طالقانی با این جملات مقدمه ای می نگارد بر کتاب ارزشمند "تنبیه الامه و تنزیه المله" نوشته علامه نائینی.

کتاب نائینی در کوران حوادث دوران مشروطه خواهی مردم ایران نگاشته شد.نویسنده که از علمای سرشناس دوران و از مکتب فکری آخوند خراسانی بشمار می رفت "تنبیه الامه و تنزیه المله" را در حمایت از مشروطه خواهان و در رد شباهاتی که از جانب روحانیون مخالف مشروطه مطرح شده بود منتشر کرد.

در این کتاب نائینی به وضوح از "استبداد دینی" سخن می گوید و آن را از بدترین انواع استبداد معرفی می کند.نائینی استبداد سیاسی و استبداد دینی را با یکدیگر مقایسه می نماید و مضرات هرکدام را شرح می دهد و معتقد است که اسبداد سیاسی جسمن مردم را به بندگی می کشاند اما استبداد دینی روح و روان و قبوب آنها را.

هرچند آنگاه که به شرح روزگار خود می رسد اینگونه از درهم تنیدگی این دو نوع استبداد در ایران سخن می گوید « روزگار سیاه ما ایرانیان هم به هم آمیختگی و حافظ و مقوم همدیگر بودن این دو شعبه ی استبداد و استعباد را عینا مشهود ساخت».

نائینی سالها پس از انتشار این کتاب به دلایلی نامشخص از نگارش آن پشیمان می شود و حتی روایت است که نسخه های موجود را از افراد مختلف به بهایی گزاف خریداری و آنها را معدوم می کند.  

اما این کتاب پس از آن به محاق فراموشی رفت تا اینکه در میانه دهه 30 مرحوم طالقانی با افزودن مقدمه ای بسیار مفید و روشنگرانه بر آن،این کتاب ارزشمند را باردیگر از در محافل علمی و نظری کشور مطرح کرد.

انتخاب این کتاب از سوی طالقانی نشانگر نوع نگرش وی به مسائل پیرامون اسلام در صحنه سیاسی کشور بود.بی گمان "استبداد" یکی از مهمترین مولفه های مورد توجه طالقانی در تمام ادوار زندگی وی بشمار می رفت.انتخاب کتاب "تنبیه الامه و تنزیه المله" نیز از همین رو مورد توجه طالقانی قرار گرفته بود.

بسیاری نائینی را در نگارش این کتاب تحت تاثیر عبدالرحمن کواکبی می دانند.کواکبی در کتاب خود تحت عنوان " طبایع الاستبداد و مصارع الاستعباد" نشان داده بود که بعنوان یکی از رهروان سیدجمال،از اندیشه هایی نوآورانه در حوزه دیانت و خصوصا در مسائل مربوط به رابطه دیانت و سیاست و استبداد دینی برخوردار است.

البته مرحوم طالقانی نیز با کواکبی آشنایی کامل داشت و مقالاتی در خصوص نظریات او با عناوین " کواکبی و اسبداد" و معرفی طبایع السبداد کواکبی نگاشته و منتشر کرده بود.هرچند توجه طالقانی به مقوله استبداد را پیش از نگارش این مقالات و حتی انتشار "تنبیه الامه و تنزیه المله" می توان در میانه های دهه بیست نیز پی گیری کرد.

مرحوم طالقانی در آن سالها مقاله های همچون "بی دینی امروز جهان عکس العمل دستگاه های دینی دیروز است" و " نمونه ای از فجایع دستگاه های دینی اروپا و اوضاع تاریک قرون وسطی" به تالیف رسانده بود و از همین رو انتظار این امر می رفت که وی در پاورقی کتاب نائینی بنویسد «از قوای پاسدار استبداد شعبه ی استبداد دینی است. کار این شعبه این است که مطالب و سخنانی از دین یاد گرفته و ظاهر خود را آن طور که جالب عوام ساده باشد می آرایند و مردمی را که از اصول و مبانی دین بی خبرند و به اساس دعوت پیمبران گرام آشنایی ندارند می فریبند و مطیع خود می سازند و با این روش فریبنده به نام غمخواری دین و نگهداری آیین ظل شیطان را بر سر عموم می گسترانند و در زیر این سایه شوم جهل و ذلت مردم را نگه می دارند. این دسته چون با عواطف پاک مردم سروکار دارند و در پشت سنگر محکم دین نشسته اند خطرشان بیشتر و دفع شان دشوارتر است».

پس از انقلاب اسلامی مردم ایران نیز مرحوم طالقانی بارها و بارها به مسئولین درباره خطر استبداد هشدار می داد و در خطبه های نماز جمعه می گفت «هرکه در کارهای خودش استبداد کند هلاک می شود.شاید بعضی از دوستان ما بگویند آقا! شما چرا این مسائل را در میان توده مردم مطرح می کنید؟بیایید در مجلس خبرگان. می گویم بین موکلین شما مطرح می کنم،اینها هستند که ما را وکیل کردند.می دانم برای چه وکیل کردند.ما موظف هستیم و نسبت به اینها مسئولیت داریم.باید دردها،اندیشه ها،بدبختی ها،ناراحتی ها و عقب ماندگی های این مردم را جبران کنیم.خودرایی و خودخواهی را کنار بگذاریم.گروه خواهی،فرصت طلبی و تحمیل عقیده یا خدای نخواسته استبداد زیر پرده دین را کنار بگذاریم».

مرحوم طالقانی یکی از روحانیون پرآوازه در ایران است که علیرغم نگارش تفسیری بسیار ارزشمند تحت عنوان "پرتویی از قرآن" آنچنان که در خور مقام و اعتبار وی بود در حوزه های علمیه کشور معرفی و اندیشه های او به بحث گذاشته نشد.

در اهمیت تفسیر قران او همین بس که امام خمینی زمانی که فرزندش مصطفی مشغول نگارش تفسیر قرآن بوده است استفاده از "پرتویی از قرآن" را به وی توصیه می کنند.

از دیگر آثار و اقدامات ارزشمند و درخور توجه طالقانی باید به مقدمه ای که وی بر "انجیل برنابا" به ترجمه ی مرتضی فهیم کرمانی،در سال 1346 نگاشات اشاره کرد.

طالقانی در آن مقدمه ضمن رد ابهاماتی که درباره نگارش این انجیل توسط مسلمانان وجود دارد،به این نکته اشاره می کند که نام از دوران جوانی با انجیل برنابا آشنا بوده  و ترجمه این انجیل از آرزوهای پدرش بوده است.

اما شاید مبارزات سیاسی طالقانی بر علیه استبداد پهلوی آنقدر مورد اهمیت بود که این بخش سایه سنگینی بر توانایی های علمی و دینی او افکند.او هیچگاه بعنوان یک فقیه شناخته نشد و در تفسیر قرآن نیز بسیار کمتر از مباحث فقهی و تکیه بر احادیث بهره می گرفت.هرچند همین مسائل بود که سبب شد برخی از روحانیون او را متمایل به اهل سنت بدانند.

اما طالقانی به حقیقت یکی از احیاگران دینی در روزگار خود بود.احیاگری که برای پیشگیری از شیوع آفت "استبداد دینی"،از کتاب ارزشمند علامه نائینی گرد فراموشی را زدود.این مرام احیاگران دینی حقیقی در اسلام است و تفاوتی در میان شیعه و سنی نیز در این زمینه وجود ندارد.همانگونه که شیخ محمد عبده پس از سالها گرد فراموشی را از مهمترین کتاب شیعیان پس از قرآن،یعنی "نهج البلاغه" زدود.

مرحوم طالقانی اسلام را دین آزادی می دانست و می گفت «اسلامی که ما می شناسیم،اسلامی که از متن قرآن و سنت پیغمبر سرچشمه گرفته،هیچگونه آزادی را محدود نمی کند.هر جمعیتی که بخواهد آزادی مردم را در انتقاد و بحث محدود کند،این اسلام را نشناخته است».

او این دین منادی آزادی را به هیچ وجه سازگار با استبداد نمی دانست و هشدار می داد که « همانطوری که همین محیطی که امروز داریم و عوامل ضد انقلاب و خودخواه و فرصت طلب دارند فراهم می کنند،اگر خدای نخواسته به همین روال پیش برود،مستبدین و مستبدهایی بر ما و بر همه مسلط خواهند شد».

و نکته آخر اینکه طالقانی را عده ای "آیت الله" و عده ای "حجة الاسلام و المسلمین" و عده ای "آقای" طالقانی نامیدند.امام خمینی نیز در متن پیامی که به مناسبت درگذش ایشان منتشر کردند،برای مرحوم طالقانی از عنوان "آیت الله" استفاده نکردند.

کسانی که آن مرحوم را می شناختند گواهی می دهند که او اهمیتی برای دراختیار داشتن هیچکدام از این القاب و عناوین قائل نبود.اما اگر بسیاری او را بعنوان "آیت الله" نپذیرفتند،آیا در این نکته شک و شبهه ای داشته و یا دارند که او "آیت خداوند" بود؟ و اگر کسی چون طالقانی "آیت خداوند" در روزگار خود نبود،پس نشانه مردان خدا در چه کسی باید جست؟

او به حقیقت مصداق این آیه بود که « الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ».