گزارش ویژه دبستان / بررسی تاریخ انتخابات ریاست جمهوری در ایران
گزارش ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان / سالمرگ شیخ فضل الله
 
 
 
 

بازارچه







37 سال شاه ، 37 روز بختیار

یادداشت ویژه دبستان / 24 سال پس از شاپور بختیار

37 سال شاه ، 37 روز بختیار
 


  دبستان - حامد  مالکی   24 سال از مرگ آخرین نخست وزیر حکومت پهلوی می گذرد.نخست وزیری که امام خمینی در نخستین موضع گیری سیاسی پس از بازگشت به کشور در بهمن 57 اعلام کرد که "در دهن دولت" اش می زند.

این نخست وزیر نوه صمصام السلطنه ای بود که دوبار به نخست وزیری احمدشاه قاجار رسید.کسی که پدرش به فرمان رضاشاه پهلوی تیرباران شد و کینه ای که از پهلوی ها به سبب مرگ پدر در سینه داشت او را در جرگه اهالی جبهه ملی و هواداران محمد مصدق قرار داد.

اما از دیگر سو پسر عمویش بعنوان رییس سازمان اطلاعات و امنیت رژیم و ثریا اسفندیاری همسر دوم محمدرضا پهلوی ،رابطه اش را حداقل از سوی خاندان با پهلوی ها همچنان برقرار کرده بودند.

او پس از اخد دکترای علوم سیاسی از دانشگاه سوربن در میانه دهه 40 میلادی به ایران بازمی گردد و فعالیتهای سیاسی را با کار حزبی آغاز می کند.

او به عضویت حزب ایران درآمد که در سال 1322 و توسط کسانی چون احمد زیرک زاده،کاظم حسیبی،حسین مکی و نظام‌الدین موحد پایه گذاری شده بود.در 1327 بعنوان یکی از چهره های شناخته شده حزب ایران به جبهه ملی می پیوندد تا در وقایع مرداد 32 همراه دکتر مصدق باشد و او که در دولت مصدق بعنوان معاونت وزیر کار نیز رسیده بود، با برافتادن این دولت ، ضربه دیگری از پهلوی ها خورده و بارها دستگیر و راهی زندان شود.

با تبعید مصدق به احمدآباد،نقش او در جبهه ملی نیز پررنگ تر شد.اما این اتهام در سالهای دهه 30و 40 همواره متوجه او بود که جهت دستیابی به قدرت سیاسی چندان پایبندی به اصولی حزبی و حتی میهنی ندارد و در این راستا رقبایش گاه و بیگاه از ارتباط او با انگلیس و آمریکا سخن می گفتند.

در سالیان پایانی حکومت پهلوی دوم،جبهه ملی بعنوان یکی از مخالفان سرسخت حکومت،دوران شاه را رو به پایان می دید اما اعضای جبهه گمان نمی کردند که در روزگار پایان پهلوی یکی از چهره های شناخته شده جبهه،حکم نخست وزیری را از دستان شاه دریافت نماید.

یکسال پیش از غروب ابدی سلطنت در ایران،او به همراه کریم سنجابی و داریوش فروهر نامه ای به محمدرضا شاه نوشتند که در آن نه از تاریخ شاهنشاهی خبری بود و نه از لقب آریامهر.این سه عضو جبهه ملی در این نامه "نحوه مدیریت شاه و مغایرت آن با قانون اساسی ایران و اعلامیه حقوق بشر" را عامل وضعیت اسفبار کشور دانسته بودند.

اگرچه پس از انتشار این نامه عوامل شاه با حمله به این سه تن آنان را روانه زندان کردند اما شاه چاره ای نداشت جز اینکه دستور دهد سنجابی را از همان زندان به نیاوران بیاورند تا پیشنهاد نخست وزیری به او دهد.

پیشنهادی که با عدم توافق سنجابی همراه شد.پهلوی دوم که نفس های آخر پادشاهی را می کشید چاره برون رفت از این مهلکه را در سپردن نخست وزیری به یکی از اعضای جبهه ملی دانسته بود و در این راه بود که پس از سنجابی دست به دامن غلامحسین صدیقی شد.

شروط صدیقی نیز مورد تایید شاهی قرار نگرفت که برای خروج از کشور لحظه شماری می کرد.

و سرانجام نوبت به کسی رسید که پدرش سالها پیش به دستور پدر شاه تیرباران شده بود.و او با ارائه شروطی هفت گانه و پذیرش آنها از جانب شاه به نخست وزیری رسید.  

شاپور بختیار با یک دست حکم نخست وزیری را از محمدرضا پهلوی دریافت کرد و با دست دیگر حکم اخراج از جبهه ملی را.

همراهان سابق اش او را به اوپورتونیسم و ماکیاولیسم سیاسی متهم و در بیانیه ای اخراج او از جبهه ملی را اینگونه اعلام کردند:

" طبق گزارشهای رسیده آقای دکتر شاپور بختیار عضو جبهه ملی ایران بدون رعایت انضباط سازمانی مأموریت تشکیل دولت را پذیرفته‌اند. جبهه ملی ایران به آن سان که اعلام داشته است نمی‌تواند با وجود نظام سلطنتی غیر قانونی با هیچ ترکیب حکومتی موافقت نماید. شورای مرکزی جبهه ملی ضمن مخالفت شدید با اقدام آقای دکتر شاپور بختیار به آگاهی همگان می‌رساند که در این شرایط تشکیل دولت از طرف ایشان به هیچ روی با مصوبات آرمانی و سازمانی جبهه ملی ایران سازگاری ندارد و به این دلیل از عضویت جبهه ملی ایران برکنار می‌شود".

او در زلزله ی بهمن 57 از استواری و استقامت و راحتی در جایگاه خود سخن می گفت اما مشخص نبود که برنامه اداره کشور و نظام مطلوب این نخست وزیر استوار چه بود.

بختیار در 37روز نخست وزیری خود همانقدر در ارزیابی اوضاع کشور به خطا رفت که محمرضا پهلوی در 37 سال پادشاهی خود.

انتخاب یکی از اعضای جبهه ملی در سال 56 بعنوان نخست وزیر نیز چیزی جز اشتباهی دیگر از سوی شاه که از ارزیابی غلط او از اوضاع کشور  ناشی می شد،نبود.

پهلوی دوم پس از مرداد32 آنچنان عرصه را جهت عرض اندام سیاسی و ارتباط با جامعه برای جبهه ملی تنگ و نا امن کرده بود که این حزب در آستانه بهمن 57 به هیچ وجه از آنمایه پایگاه مردمی برخوردار نبود که انتخاب نخست وزیری از آن، به مثابه آبی بر آتش اکثریت خلق خروشان باشد.

و بختیار نیز بر همان نهج از ارزیابی اوضاع کشور در آستانه بهمن 57 ناتوان بود که در نمی یافت در این اوضاع، آزادی مطبوعات و زندانیان سیاسی و اینگونه کنش های به ظاهر دموکراتیک نیز نمی تواند به مثابه آبی بر آتش اکثریت خلق خروشان و "انقلابی" باشد.