گزارش ویژه دبستان / بررسی تاریخ انتخابات ریاست جمهوری در ایران
گزارش ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان / سالمرگ شیخ فضل الله
 
 
 
 

بازارچه





ای کوته آستینان ...
  یادداشت ویژه دبستان  

  ای کوته آستینان ...  

 

 نی ما جوادپور       

از میانه های کارزار رقابتهای انتخاباتی اخیر امریکا -حتی در مرحله درون حزبی- ماجرای تشابه دونالد ترامپ و محمود احمدی نژاد در ایران از جانب بسیاری از کارشناسان سیاسی و عموم مردم مطرح شد.

بر همین اساس عباراتی چون "پوپولیست امریکایی" نیز به همراه عکسهایی تن به فتوشاپ داده از ترامپ در لباس احمدی نژاد و مواردی از این قبیل حتی در سطح رسانه های مکتوب و مجازی ایران منتشر شد تا علاوه بر بحث "چگونگی پیدایش داعش"، بحث تشابه ترامپ و احمدی نژاد نیز نقل محافل در ایران شود.


درباره اهمیت و اعتبار این مقایسه و بررسی علل تقویت این تشابه در جامعه ایرانی، بعنوان مسئله ی مستقل در دیگر جای و دیگر زمان به آن خواهم پرداخت، و تنها در یک جمله از باب ِ تعیین موضع در این بحث بگویم که ؛ هیچگونه شباهتی میان محمود احمدی نژاد و دونالد ترامپ در هیچ زمینه ای در عرصه سیاسی مطلقا وجود ندارد و از قضا پوپولیستی تر از این نمی توان در عرصه سیاسی اقدام به اظهارنظر کرد که ترامپ را مشابه احمدی نژاد و در نهایت هر دو را هم پوپولیست بدانیم!!

حکایتی ست که "شمس" می گفت ؛ کسی وصف نهنگ می کرد، دیگری خطابش کرد که ؛ تو هرگز نهنگ ندیده ای، و او گفت ؛ دیده ام و همچون شتر است که دو شاخ دارد! و آن دیگری گفت ؛ می دانستم که نهنگ ندیده ای اما اینک دانستم که شتر هم ندیده ای!

اما در این میان آنچه از ماجرای تشابه ترامپ و احمدی نژاد این روزها بیش از پیش جلوه گری می کند، رفتار و گفتار بسیار سخیف و عوامفریبانه ای ست که عده ای در برابر ترامپی در پیش گرفته اند که امروز دیگر بر مسند ریاست جمهوری امریکا تکیه ی قابل تاکید زده است.

مبنای این رفتار و گفتار از این قرار و بر این مدار است که هرآنچه ترامپ انجام می دهد و بر زبان می آورد کاملا غلط و یکسره بر خطاست و بنابراین ؛ شایسته ی بدترین و سخیف ترین و بی اساس ترین انتقادها.

این مورد البته بسیار شبیه دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد در ایران بود.

در آن دوران نیز بسیاری با ترویج و تقویت این نکته که هرچه احمدی نژاد می گوید غلط و هرچه انجام می هد غلط تر است، در نهایت کار را به جایی رساندند که اصل انتقاد اصولی و روشمند و مستند از احمدی نژاد و دولت ِ او در ساده ترین عبارت ؛ لوث شد.

و طرفه آنکه بیشترین بهره از این فضا در نهایت نصیب ِ شخص ِ محمود احمدی نژاد شد!

این روزهای نیز همین ماجرا درباره ترامپ در سطح جهان و خصوصا ایران در جریان است.

سخن گفتن و اعلام موضع از خاستگاهی "سیاسی" صدالبته که شرایط و مختصات خود را دارد و چه بسا در این عرصه نام تمامی کچلها ؛ زلفعلی باشد! اما در همین عرصه سیاست نیز حرف ِ بی مبنا و بی حساب و غیرمستند به زبان آوردن نیز تبعاتی برای صاحب سخن دارد که کمترین آن بی اعتباری وی در ساحت تحقیق از جانب مخاطبان دقیق است.

اما آنچه در این مجال محل بحث است، البته نه اظهارنظرهای سیاسی از جانب اهل سیاست بلکه حمله های پی در پی و فراوان و پردامنه ای است که در ماه های اخیر از جانب اهل فرهنگ و هنر به ترامپ شده و می شود.

از حمله "مریل استریپ" در گلدن گلوب امسال به ترامپ تا جنجالهای "رابرت دونیرو" که کار را در مخالفت به ترامپ به قهقهرا کشاند تا فراخوان راهپیمایی علیه ترامپ از سوی "مایکل مور" تا تلاشهای "پل آستر" برای دستیابی به ریاست انجمن اهل قلم امریکا برای مبارزه با ترامپ، تا حرکت عجیب "وول سوینکا" در خروج از امریکا و پاره کردن گرین کارت در اعتراض به ریاست جمهوری ترامپ و ...

این واکنش ها که بیشتر از درون ایالات متحده و از جانب چهره های مطرح حاضر در این کشور انجام شد، تاکیدی بود بر محبوب نبودن رئیس جمهور جدید در میان اهالی فرهنگ و هنر.

تا اینجای ماجرا هیچگونه مسئله ی غیرقابل پیش بینی و بی نظیر و حتی کم نظیری بوقوع نپیوسته است. در میان همین گروهی که اینگونه تیغ انتقاد از نیام بر علیه ترامپ بیرون کشیده اند، هستند کسانی که با روسای جمهور پیشین امریکا نیز همین کار را کرده اند. به یاد آوردید از همین جمع بعنوان نمونه ؛ مایکل مور را در زمان زمامداری جورج بوش.

آنچه این گروه از اهالی فرهنگ و هنر در امریکا این روزها بر علیه ترامپ بعنوان فریاد اعتراض مطرح می کنند، در بهترین حالت اعتراض به جنبه های از سیاست های اعلام شده از سوی رئیس جمهور جدید امریکاست که به باور این گروه بر خلاف "ارزشهایی ست که ملت امریکا به آنها باور و احترام دارد".

اینجاست که نباید از یاد برد که یکی از مبنایی ترین همان ارزشها احترام به انتخاب و تصمیم اکثریت "ملت امریکاست" در برگزیدن شخصی تحت عنوان رئیس جمهور.

اینک اگر انتقادات این گروه را نشانگر برآیند نظر مخالفان رئیس جمهور در امریکا بدانیم، نباید بازهم از یاد برد که تاکید این گروه از اهالی فرهنگ و هنر در امریکا دقیقا بر چه "ارزشهایی" است؟

برای نمونه آنچه "مریل استریپ" در مخالفت با ترامپ در مراسم گلدن گلوب امسال مطرح کرد، بازهم همان موضوع "مسخره کردن خبرنگار معلول روزنامه نیویورک تایمز" توسط ترامپ بود که بارها و بارها دراین زمینه پیش از آن نیز صحبت شده و ترامپ نیز اظهارنظر کرده بود.

یا آنچه درباره برخورد ترامپ با سیاهپوستان مطرح می شود، در حالی ست که حتی در دوران ریاست جمهوری اوباما نیز بارها و بارها مسائلی همچون "شورش های فرگوسن" از جانب سیاهپوستان امریکا انجام و توسط پلیس امریکا سرکوب شد.

یا آنچه این روزها درباره قانون ایجاد محدودیت برای ورود شهروندان چندین کشور به خاک امریکا از جمله ایران مطرح می شود، از قضا ابتدا در دوران اوباما بود که در کنگره امریکا مطرح و با رای قاطع نمایندگان کنگره به تصویب رسید.

"ملت امریکا" پس از 8 سال دوران زمامداری دموکراتها، رای به حضور شخصی از اردوگاه جمهوری خواهان در کاخ سفید داده و البته که این رای برگرفته از ارزشهای مورد وثوق اکثریت "ملت امریکا" است.

مخالفت گروهی از اهالی فرهنگ و هنر در امریکا با ترامپ حتی پیش از آغاز دوران زمامداری او در چارچوب انتقادات شهروندان کشور امریکا به رئیس جمهور جدید قابل ارزیابی است که با توجه به مولفه هایی چون اهمیت مسائل اقتصادی برای اکثریت مردم، وجود نظام فدرالی، استقلال محض قوه قضاییه، حضور پرقدرت و پردامنه ی بخش خصوصی در برابر دولت، وجود دیدگاه های متنوع کارشناسی در حوزه های مختلف از جمله سیاست و ... در نهایت این نوع انتقادها همچون برفی در برابر آفتاب خواهد بود و بس و از آن رو این برف این روزها خودنمایی می کند که بر بام خانه ای نوساخته فرو آمده است!

با اینهمه نکته مورد تاکید من در این زمینه از این قرار است که ؛ اگر همین انتقادات به سیاستهای ترامپ تنها در "هفته اول دوران ریاست جمهوری اش" را از جانب اهالی فرهنگ و هنر در امریکا، آنگونه که ایشان مدعی هستند بخواهیم در چارچوب "ارزشهای مورد تاکید ملت امریکا" و "رویای امریکایی" و "موازین حقوق بشری" و ... بر شاهنشین ِ باور بنشانیم، مجال طرح پرسشهای فراوانی ایجاد می شود که هرکدام از این پرسشها می تواند همچون سونامی ساحل ِ زیبای آن ادعاهای "هنرمندانه" را ویران نماید.

این گروه از اهالی فرهنگ و هنر در امریکا که این روزها از مسائلی چون "مسخره شدن خبرنگار نیویورک تایمز" گریبان اعتراض چاک می کنند، آیا در همان امریکا با خبرنگاری دیگری به نام "جرمی اسکاهیل" آشنا هستند و نامی از او شنیده و یا کتابهای او تحت عناوین "جنگ های کثیف" و "آب سیاه" را خوانده اند؟

جنایتهای ضد بشری محض که در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما در بسیاری از نقاط جهان از جمله در عراق و افغانستان و حتی درباره شهروندان امریکایی انجام گرفت را آیا این گروه از اهالی فرهنگ و هنر در این دوران ندیده و نشنیده بودند؟

زمانی که بیمارستان قندوز در افغانستان با موشک های ارتش امریکا ویران و ده ها پزشک و بیمار و کودک کشته شدند و حتی فریاد اعتراض سازمان پزشکان بدون مرز به دولت اوباما بلند شد و موارد بسیار دیگری بر این نهج آیا نه حتی مشابه فریادهای امروز بر علیه ترامپ بلکه حتی پژواک و زمزمه ای آغشته به اعتراض از همین اهالی فرهنگ و هنر به گوش رسید؟

این قلم از درافتادن به دام مشابهت سازی های از اینگونه به علل فراوان اجتناب ورزیده و می ورزد اما دلیل طرح این مسئله در اینجا این است که نشان دهم ؛ ناظران و مخاطبان آگاه باید تفاوت ِ مهم و تعیین کننده میان مواضع و واکنش هایی از این دو خاستگاه متفاوت را دریابند:

1: خاستگاه های فرهنگی و مسئولیت مدارانه در قالب یک هنرمند ِ انسانگرا  

2: خاستگاه های سیاسی و فرصت طلبانه در قالب یک چهره ی طالب شهرت و جذابیت

آنچه تاکنون در درون ایالات متحده امریکا و اکثر قریب به اتفاق نقاط جهان از جانب بسیاری از چهره های فرهنگی و هنری بر علیه سیاستهای ترامپ مطرح شده، بدون تردید از خاستگاه دوم سرچشمه می گیرد، چراکه انتقاد از کسانی چون دونالد ترامپ همواره می تواند برای این طیف از افراد همچون میان بُر یا آسانسور تقویت شهرت و کسب محبوبیت مورد استفاده قرار بگیرد.

به این معنی که ؛ کسانی چون ترامپ از یک سو از آنجا که منادی "شعارهای مدارامدارانه و تکثرگرایانه" نیستند،ناگزیر در برابر چهره های فرهنگی و هنری قرار می گیرند که همواره با تکیه بر شعارهای کلی و ایهام و ابهام برانگیز، می کوشند راه به سرزمین دلهای مردم پیدا کنند و از دیگر سو ؛ اهل فرهنگ با نشاندن امثال ترامپ بر کرسی "اهل سیاست" در مزرعه باور عمومی بذر این باور را می نشانند که "اهل سیاست" موجوداتی غیرقابل اعتماد و فرصت طلب و بی بهره از صداقت هستند که پروای صلاح و فلاح بشر را هیچگاه در سر نداشته و ندارند و در نتیجه ؛ در افتادن با ایشان از جانب هرکس که "اهل سیاست" نباشد قابل تقدیر و ارزشمند است.

نظری دقیق بر این رویکرد نشان می دهد که از قضا بر اساس همین نوع تعریف از "سیاست"، "اهل سیاست" واقعی دقیقا همان کسانی هستند که با پوشیدن ردای فرهنگ و هنر و با استفاده از جایگاه و تریبون فرهنگی و هنری، بیان و بنان جز به فرصت طلبی و منفعت طلبی بکار نمی گیرند و مصداق بارز این گفته ی حافظ اند که ؛

به زیر دلق ملمع کمندها دارند
درازدستی این کوته آستینان بین

از اینگونه "شعبده بازی های سیاسی بر صحنه ی فرهنگ" در تاریخ فراوان داشته ایم و به آنچه این روزها به نوعی دیگر شاهد آن هستیم هرگز بعنوان منظره ای بدیع و بی بدیل نمی توان و نباید نگریست.

به یاد آورید میانه قرن بیستم فرانسه ی مهد "روشنفکری ادبی" را. آنجا که در همان سالها سارتر "دست های آلوده" را نوشت که حمله ای بر علیه کمونیست ها بود و با پاسخ های کوبنده ای از جانب روشنفکران کمونیست همچون ؛ رژه گارودی و ژان کاناپا و آنری لفور همراه شد. 

اما همین سارتر چند سال پس از آن در خلال ماجراهای افشاگری "آنری مارتن" و مناقشات جنگ کره، آنچنان آغوش به بستر حزب کمونیست فرانسه سپرد که چشم و دهان و قلم بر جنایتهای استالینستی کمونیستها از اروپای شرقی تا شوروی فروبست تا اردوگاه های کار اجباری و تصفیه های حزبی و کشتار کارگران برلین شرقی و ... همه در صفحه های تاریخی موضع گیری ها و واکنش های "هنرمند"ی چون سارتر جایی نداشته باشد.

و طرفه آنکه پس از این نوع رویکرد سارتر بود که کسانی چون آلبر کامو و مرلوپونتی به شدت تیغ انتقاد بر او آخته و حتی رشته ی رفاقت و عهد مودت با او گسستند، اما همان کامو نیز خود به نوعی دیگر در ماجرای استقلال الجزایر صحنه ای دیگر از همینگونه تناقضات سارتری را رقم زد!

اما بگذارید در همین راستا بساط سخن بی ذکر نمونه ای از اهل فرهنگ و هنر در دیار خویش،برنچینیم.

در ماجراخیز ایام اخیر و در خلال اعتراض ها به سیاستهای رئیس جمهور جدید امریکا، برگزاری مراسم اسکار و حضور فیلم "فروشنده" بعنوان یکی از نامزدهای بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان در این جشنواره، باعث شد تا با چند واکنش از جانب اهالی فرهنگ و هنر در ایران نیز مواجه باشیم.

نخست ترانه علیدوستی بعنوان بازیگر فیلم "فروشنده" اعلام کرد که در اعتراض به تصمیم اخیر دولت امریکا درباره ورود مهاجران و شهروندان 7 کشور از جمله ایران به امریکا، در مراسم اسکار شرکت نخواهد کرد.

این واکنش بازیگر "فروشنده" با موجی از تشویق و حمایت از جانب مردم،رسانه ها و مسئولان در درون کشور همراه بود.

پس از آن بود که همگان چشم به اعلام نظر اصغر فرهادی در این زمینه دوخته بودند و حتی آکادمی اسکار پیش از اظهارنظر رسمی فرهادی با انتشار بیانیه ای حمایت خود را از حضور فرهادی در این مراسم اعلام کرد، اما در نهایت کارگردان "فروشنده" نیز اعلام کرد ؛ در مراسم اسکار امسال شرکت نخواهد کرد.

با اینحال تفاوت این علت عدم حضور از جانب این کارگردان با آن بازیگر بسیار مهم و قابل تامل است.

اصغر فرهادی اعلام کرده است که " علی‌رغم شرایط غیرمنصفانه‌ای که برای ورود مهاجران و مسافران چند کشور به ایالات متحده پیش آمد، همچنان تصمیم بر حضور در این مراسم بود و ابراز نظراتم به رسانه‌ها درباره این شرایط و به هیچ عنوان قصد عدم حضور و یا تحریم مراسم را به نشانه اعتراض نداشتم چون آگاهم که بسیاری از اهالی سینمای آمریکا و اعضای آکادمی مخالف افراطی‌گری و تندروی‌هایی هستند که این روزها بیش از گذشته در حال اعمال است"...

اما ترانه علیدوستی از همان نخستین ساعات اعلام تصمیم ِ مذکور دولت امریکا، و حتی در شرایطی که هنوز مشخص و اعلام نشده بود که او در تیم عوامل سازنده "فروشنده" در اسکار حضور خواهد داشت، اعلام کرد که به نشانه اعتراض به تصمیم ترامپ به هیچ وجه راهی امریکا نخواهد شد.

اصغر فرهادی در بیانیه عدم حضور خود در اسکار ضمن انتقاد از "دوگانه سازی های مبتنی بر ما و دیگران" از جانب "تندروهای سیاسی " صراحتا بر این نکته تاکید می کند که ؛ " این فقط محدود به آمریکا نیست. در کشور من نیز تندروها اینگونه‌اند".

آنچه بازیگر "فروشنده" بعنوان توهین به مردم ایران و رفتار نژادپرستانه بدان معترض است به هیچ وجه نخستین بار نیست که از جانب دولت امریکا به اجرا درآمده باشد و حتی پیش از این بیش از اینها نیز در سالیان اخیر ضربه ها و آسیبهای اینگونه رفتار دولت امریکا بر پیکر "مردم ایران" فرود آمده بود، آیا در بازار "انسان دوستی و وطن دوستی"، هنرمندی و فرهنگ مداری، بازیگر "فروشنده" خریدار ِ خبر ِ آنگونه سیاستهای دولت امریکا نیز بوده؟!

بازیگر "فروشنده" در راستای همین اعتراض به دولت امریکا، در مصاحبه با نیویورک تایمز می گوید ؛ " بسیاری از این مردم موارد پزشکی اورژانسی دارند و من مطمئنم همه مردم ایران تنها برای تعطیلات به آمریکا سفر نمی‌کنند و ممکن است موارد جدی‌تری داشته باشند".

آیا از اینگونه انسان دوستی ها و هموطن دوستی های علیدوستی طی 8 سال گذشته که تحریم های دولت امریکا راه را حتی بر ورود ِ دارو و لوازم پزشکی به ایران بسته بود نیز می توان مواردی را سراغ گرفت؟!

امروز قانون تعلیق ورود ایرانیان به امریکا در بهترین حالت شامل یک درصد مردم ایران می شود اما 8 سال تحریم علیه مردم ایران بدون تردید شامل بیش از 99% همین مردم می شد...

آیا بازیگر "فروشنده" آن روزهای آفتابی که در سواحل کن بر فرشهای قرمز می خرامید و ابرهای تحریم دولت امریکا روز به روز خطوط قرمز معیشت را برای مردم ایران پررنگ تر می کرد، نمی دانست که همان دولت فرانسه بعنوان یکی از 5 عضو ثابت شورای امنیت سازمان ملل متحد از اصلی ترین ستون های خیمه اعمال تحریم ها بر علیه مردم ایران بود؟!

دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی؟!



چگونه است که خرامیدن بر فرش قرمز "کن" آنگاه که دولت فرانسه از هیچگونه تحریمی علیه مردم ایران فروگذار نکرده، روا و انسان دوستانه و وطن دوستانه و فرهنگ مدارانه است اما رفتن به مراسم اسکار ذنب لایغفر و رفتاری غیرانسانی و بر علیه وطن؟!

آیا جز این است که ؛ روزی که درهای فرانسه را به روی ما می گشایند می توانیم بسیار هنرمندانه چشم بر رفتار و سیاستهای ضد ایرانی دولت فرانسه ببندیم و آن روز که درهای امریکا را به روی ما می بندند ناگهان چشمهایمان بر انسان دوستی و وطن دوستی گشوده می شود؟!

هم قبیله گان بازیگر "فروشنده" کسانی بودند و هستند که 8 سال تحریم های استخوان سوز دولت امریکا بر علیه مردم ایران را تنها در قالب پاسخ اوباما به "تندرویهای احمدی نژاد" خلاصه کردند در حالی که هیچ از "داماتو" و تحریم های فراوان ِ پیش از برآمدن احمدی نژاد نمی دانستند.

اما امروز و در شرایطی که مرغ عروسی و عزایی چون احمدی نژاد وجود ندارد، اینگونه سیاستهای دولت امریکا بر علیه مردم ایران را "نژادپرستانه و توهین آمیز به مردم ایران" می دانند!

کسانی چون صاحب این قلم طی 8 سال زمامداری احمدی نژاد شدیدترین انتقادات را به آن رئیس جمهور و سیاستهای آن دولت انجام دادیم و هزینه های فراوان آن را نیز متحمل شدیم که گرد ِ یک از هزاران ِ آن نیز بر دامن بازیگر "فروشنده" ننشسته است، اما "یومنون ببعض و یکفرون ببعض" ، روزی فمنیست بودن و دیگر روز پدرسالار ، ساعتی کمونیست بودن و ساعتی دیگر لیبرال ، لحظه ای مادام بودن و لحظه ای دیگر خواهر و دمی بازیگر فرهنگی بودن و دمی دیگر فرهنگ بازیگرانه پیشه کردن را نمی توان دید و دیده نقد بر آن فروبست.

بی گمان روی سخن صاحب این قلم تنها با بازیگر "فروشنده" نیست، چرا که اساسا و اصولا بدون هیچگونه پرده پوشی و هراسی، هیچگاه اکثر قریب به اتفاق بازیگران در سراسر جهان از جمله ایران را در جایگاه مصلحان اجتماعی و حتی جریان ساز در عرصه فرهنگ ندانسته و نمی دانم و همواره انتظار و توقعی که از این جماعت داشته و دارم را تنها در سطح یک "بازیگر" حفظ کرده ام و نه بیشتر.

اما مخاطب اصلی این وجیزه همان "مردمی" هستند که ترانه علیدوستی در حمایت از آنها ترانه ی اعتراضی خطاب به دولت امریکا سروده است.

این مخاطب باید پای همت در مسیر دقت بگذارد و در هوای عبرت نفس بزند. و این قلم این مخاطب را بر شانه های خویش می نشاند و گرد حباب خاک می گرداند تا با چشم خویش ببیند ؛ درازدستی این کوته آستینان را .