گزارش ویژه دبستان / بررسی تاریخ انتخابات ریاست جمهوری در ایران
گزارش ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان / سالمرگ شیخ فضل الله
 
 
 
 

بازارچه





رئالیسم سوری و ایدئالیسم صوری

                   
     علت مقایسه کشتار مردم سوریه و فرانسه چیست؟    
          
 رئالیسم سوری و ایدئالیسم صوری



"من همیشه ترور را محکوم کرده ام. من باید تروریسم کور را هم محکوم کنم – تروریسمی که مثلا در خیابانهای الجزایر می بینیم – تروریسمی که شاید یک روز مادر من و خانواده ام را هدف قرار دهد. من به عدالت باور دارم اما پیش از عدالت از مادرم دفاع می کنم".

این بخشی از سخنان آلبر کامو هنگام دریافت جایزه نوبل ادبیات بود. نویسنده ای که در الجزایر به دنیا آمد و سرانجام در خاک فرانسه آرمید و امروز یکی از افتخارات فرهنگی کشور فرانسه بشمار می رود.

کامو از باور به عدالت سخن می گوید که همواره برای او بعنوان آرمانی مقدس مطرح بود.همان عدالتی که او بارها در تعیین نسبت آن با "آزادی" به اندیشه ورزی پرداخته بود.

از جمله در 1944 زمانی که دورمسون ((Jean d'ormesson با درج مقاله ای در فیگارو از لزوم هماهنگی آزادی های فردی با روح جامعه سخن گفته بود و از مسیحیت بعنوان یکی از ابزارهای مهم ِ نقش آفرینی در میدان این هماهنگی یاد کرده بود، این کامو بود که در یادداشتی تحت عنوان "عدالت و آزدی" نوشت :

"مسیحیت در ماهیت خود آیینی است مبنی بر بی عدالتی. مسیحیت مبنی بر تسلیم بودن بی گناه است و قبول این تسلیم. عدالت،برعکس،بدون طغیان ممکن نیست، و پاریس این معنی را در شبهای روشن از شعله های سرکشی، به تازگی آزموده است".

تلاش کامو در راه دستیابی به "آرمان عدالت" مقارن با دوران ِ مبارزات مردم الجزایر در رفع استعمار فرانسه بود. دورانی که دستیابی به "هدفی" چون رفع استعمار از جانب بسیاری از روشنفکران در پناه ِ هر "وسیله" ای مجاز می نمود. و یکی از این وسیله ها خلق مفهومی بود تحت عنوان "تروریسم ِ خوب".

"تروریسم ِ خوب" عبارت بود از هرگونه اقدام به عملیات مسلحانه در جهت دستیابی به "هدف". و آنگاه که این هدف خود عبارت بود از مفهومی تحت عنوان "نفی و رفع استعمار"، گویی هرگونه اقدام از جمله ایجاد فضای وحشت بار در کشور استعمارگر(فرانسه)، حتی با ترور شهرورندان فرانسوی در خیابانها، نه تنها مجاز بلکه دارای ارزش و اعتبار می نمود.

کامو که خود زاده ی الجزایر بود با مشاهده ی این "واقعیت" اعلام کرد که سلامت مادر و خانواده اش بیش و پیش از آرمان او یعنی "عدالت" دارای اهمیت است.

درک این واقعیت گرایی(رئالیسم) برای کامو تنها در حوزه سیاست دارای معنی نبود. او در حوزه ی ادبیات نیز آنگاه که از رئالیسم سخن می گفت، نشان می داد که ریشه های معرفتی اندیشه ی او در خاک مناسبات اجتماعی نهفته است. از جمله بازهم در همان خطابه ی نوبل که می گفت :

"ما به مناسبت چیزهایی که با هم می بینیم،به مناسبت چیزهایی که باهم از آنها رنج می بریم به یکدیگر شبیه هستیم.رویاهای مردم به هم شبیه نیست اما واقعیت جهان، وطن مشترک ماست. بنابراین رئالیسم بودن مشروع است،زیرا عمیقا با آفرینش هنری پیوند دارد".

اینک با لحاظ ِ این مقدمه به ملاحظه ی بخشی از حادثه اخیر پاریس بپردازیم.



 
آنجا که پس از کشته و زخمی شدن بیش از 300 نفر طی یک عملیات تروریستی در پایتخت فرانسه، بسیاری از جهانیان ضمن محکوم کردن مشی عاملان این جنایت به همدردی با مردم فرانسه پرداختند.

در این میان اما بسیارانی در دیگر نقاط جهان وسعت و عمق اینگونه همدردی را از این منظر به نقد کشیدند که ؛ "سالهاست بسیاری از مردمان دیگر کشورها از جمله در سوریه با اینچنین حملات تروریستی از جانب داعش مواجه اند و بسیار بیش از رقم قربانیان حادثه اخیر پاریس، در دیگر نقاط جهان توسط همینگونه حملات به خاک و خون کشیده شده اند. پس چگونه است که اهمیت و حساسیتی که بسیاری برای مرگ شهروندان فرانسوی قائل هستند، برای دیگر قربانیان داعش در دیگر کشورها از جمله سوریه قائل نبوده و نیستند".

بگذارید اصل و اساس این تئوری را در این پرسش خلاصه کنیم که " چرا خون شهروندان فرانسوی رنگین تر از خون شهروندان سوری است؟ "

اما قائلان به این تئوری بر این باور نیز هستند که در حادثه اخیر پاریس به نوعی اجرای "عدالت" صورت گرفته است. بدین ترتیب که ؛ "  دولت فرانسه خود از ایجاد کنندگان و حامیان داعش بوده و دولتمردان فرانسوی در سالیان اخیر در برابر جنایات داعش در سوریه سکوتی همراه با تایید داشته اند. بر این اساس امروز که داعش مردم پاریس را هدف قرار داده است عدالتی طبیعی برقرار شده است که عبارت است از برداشت ِ آنچه دولتمردان فرانسوی در سالیان گذشته در مزرعه ی سوریه کاشته بودند".

من در ادامه خواهم کوشید با ذکر چند نکته پیرامون این مسئله، از یک سو در حوزه ی دلایل، اعتبار این تئوری را بررسی کنم و از دیگر سو در حوزه ی علل، به چرایی ِ ایجاد این تئوری بپردازم.



صفحه نخست روزنامه ای در ایران یک روز پس از ماجرای پاریس
...
برآمدن داعش و جنایتهای تاسف بار این گروه تروریستی را در جهان امروز بسیاری از مخالفان اسلام اینگونه ارزیابی می کنند که ؛ " مشی داعش ذات و حقیقت ِ دین اسلام است".

در دیگر سو بسیاری از مسلمانان و علمای این قوم با ارائه استدلالات و شواهد فراوان نشان می دهند که ؛ "مشی داعش نسبت و تناسبی با ذات و حقیقت ِ اسلام ندارد".

در یک فضای عالمانه و منصفانه به راحتی می توان به این نتیجه رسید که رای نخست در این زمینه مبنی بر انطباق کامل مشی داعش بر ذات و حقیقت اسلام، حاوی اشکلات عمیق و عاری از براهین دقیق می باشد. چرا که مدعیان اثبات آن نظر تاکنون نتوانسته اند به ارائه دلایل استوار مبنی بر وجود آن رابطه و انطباق بپردازند.

بر همین نهج، آنجا که کشتار مردم فرانسه توسط عوامل داعش را در ذیل این تئوری قرار می دهیم که ؛ "دولت فرانسه عامل ایجاد داعش بوده است"(و بر این اساس نتیجه می گیریم که؛ در اصل مردم فرانسه با اسلحه ی داعش اما با دستان دولتمردان خود کشته شده اند)، باید قادر به ارائه دلایل استواری در این زمینه باشیم که اکثر مردم دنیا با رجوع به آن دلایل به این اقناع فکری دست یابند که ؛ " عامل ایجاد داعش دولت فرانسه بوده است".

در حالی که تاکنون افکار عمومی در جهان از مشاهده اینگونه دلایل بی بهره بوده اند.

اما قائلان به تئوری مذکور در ادامه مدعی هستند که ؛ "چون دولت فرانسه طی سالیان اخیر از جنایتهای داعش در سوریه و عراق حمایت و یا حداقل در برابر آنها سکوت کرده است، در نتیجه عامل اصلی کشتار شهروندان فرانسوی، دولت فرانسه بوده است".

نخستین مواجه با این ادعا از این منظر خواهد بود که بازهم در صورت اثبات ادعای حمایت دولت فرانسه از داعش، بسیاری از کشورهای دیگر جهان نیز در مقاطعی از سالیان اخیر به دلیل مخالفت با نظام حاکم در سوریه، در آغازین ایام گسترش دامنه حملات داعش، به صورت تمام قد به مخالفت با داعش اقدام نکردند، با توجه به این مسئله چرا داعش در میان تمامی این کشورها فرانسه را هدف حملات تروریستی قرار داده است؟

پاسخ به این پرسش را باید دراعلام موضع داعش یک روز پس از حملات پاریس جستجو کرد. آنجا که سرکردگان این گروه تروریستی،خطاب به مقامات فرانسوی دلیل حمله به پاریس را اینگونه اعلام کردند ؛ " شما ما را می کشید پس ما نیز شما را خواهیم کشت".

چند روز پیش از حمله داعش به پاریس، هواپیمای مسافربری متعلق به روسیه در صحرای سینا مصر منهدم شد و داعش مسئولیت بمبگزاری در این پرواز را پذیرفت. این عملیات تروریستی در زمانی انجام گرفت که جنگنده های روسی اقدام به بمباران مواضع داعش در سوریه کرده بودند. چرا تا پیش از ورود روسیه به جنگ مستقیم با داعش، این گروه تروریستی هیچگونه عملیاتی بر علیه این کشور انجام نداده بود؟

پُرواضح است که دلیل حمله تروریستی داعش به مردم پاریس چیزی جز حملات هوایی جنگنده های فرانسوی در ماه های اخیر به مواضع داعش در سوریه و عراق نبوده است. به بیانی دیگر خون مردم فرانسه به دلیل ریختن خون اعضای داعش توسط ارتش فرانسه در خاک سوریه ، بر سنگفرشهای پاریس ریخته شد.


 

با توجه به این مسئله تنها این پرسش در میان می ماند که ؛ "چرا اهمیت و حساسیتی که نسبت به مرگ حدود 100 فرانسوی در جهان ایجاد شد بسیار بیشتر از اهمیت و حساسیتی بود که در برابر مرگ هزاران سوری،عراقی،لبنانی و دیگر قربانیان غیر اروپایی داعش، در جهان شاهد بوده ایم؟".

نخست باید این نکته را در نظر داشت که این "اهمیت و حساسیت" را از جانب چه مرجعی رصد می کنیم؟

در این زمینه تفکیک سه مرجع ضروری است که عبارت هستند از ؛

1) افکار عمومی

2) رسانه های تاثیرگذار جهان

3) اهالی سیاست

اگر در میان افکار عمومی در جوامع مختلف با این مسئله مواجه باشیم که برای نمونه حساسیت نسبت به مرگ شهروندان یک کشور توسط یک گروه تروریستی بیشتر از حساسیت نسبت به مرگ شهروندان کشوری دیگر توسط همان گروه تروریستی وجود داشته باشد، باید از تحلیلهای موجود در حوزه ی جامعه شناسی برای تبیین این مسئله استفاده کنیم.

برای نمونه آنگاه که به بررسی واکنش افکار عمومی  در ایران نسبت به واقعه ای که همزمان در دو کشور سوریه و فرانسه رخ داده است، می پردازیم، با این نکته مواجه ایم که تصویر غالبی که از سوریه در افکار عمومی این جامعه وجود دارد مبتنی بر جنگ و اغتشاش و خونریزی، و در یک نگاه کلان ؛ مجادلات سیاسی و نظامی است.

اما همین تصویر غالب در مورد فرانسه عبارت است از شهرهای زیبا با اماکن تاریخی،گالری های هنری،زندگی پر زرق و برق و عرض اندام نمادهای جهان مدرن و...

در چنین شرایطی بدیهی است که انتشار خبر مرگ بیش از 100 نفر بر اثر حمله ی تروریستی در پایتخت فرانسه، اهمیت و حساسیت بیشتر افکار عمومی را متوجه خود می نماید.

اما پس از این نکته اگر این نظر مطرح شود که ؛ " حساسیت نسبت به مرگ انسانها در سوریه به دلیل کثرت و تکرار و شرایط درازدامن موجود در آن کشور"نباید" دچار کاهش اهمیت شود"، بلافاصله موضوع به میدان مرجع دوم یعنی رسانه های تاثیرگذار جهان کشیده می شود.

در جهان ِ مبتنی بر گردش اطلاعات و اخبار، فهم  و درک ِ تفاوت میان "آنچه هست" با "آنچه باید باشد" از اهمیت فراوانی برخوردار است.

عامل شکل دهنده و حتی هدایت کننده ی افکار عمومی در زمانه ی اکنون، رسانه ها هستند. و همین رسانه ها هستند که با توجه به سیاستهای حاکم بر آنها به تعیین نسبت میان "آنچه هست" و "آنچه باید باشد" می پردازند. به بیانی دیگر با وقوع رویدادی در جهان این رسانه ها هستند که "آنچه هست" را باید در اختیار افکار عمومی قرار دهند، اما با کاستن و یا افزودن مطالب و مواردی درباره آن رویداد، عملا "آنچه هست" را به "آنچه باید باشد" تبدیل می کنند.

در اینجا "آنچه باید باشد" عبارت است از " واقعیت ِ آمیخته با رنگ و بوی سیاستهای حاکم بر رسانه ها".

اما در این میان با "آنچه باید باشد" دیگری نیز مواجه ایم که عبارت است از ؛ "آرمان و ایده آل و کمال مطلوب انسانها".

برای نمونه در مسئله اخیر وقتی می گوییم؛ "کشتار مردم در سوریه نباید از اهمیت کمتری از کشتار مردم فرانسه برخوردار باشد"، پا به میدان آرمان و ایدآلیسم نهادیم. این "باید و نباید" ها مربوط به بررسی ها و نظرورزی ها در حوزه های دیگر است، در  حالی که حوزه ی رسانه بیش از هرچیز مرتبط است  با "هست و نیست" ها.

و تاثیر این "هست و نیست" ها بر افکار عمومی همانگونه که اشاره شد ارتباط مستقیم دارد با تصویرهای غالب ِ موجود از پس زمینه های (  (contextمورد بحث.

نکته ی دیگر اینکه هر رویداد و واقعه ای دارای پیامدهایی است و در زمینه ی بررسی میزان اهمیت ها و حساسیت های پیرامون یک واقعه همواره باید به پیامدهای آن نیز توجه فراوان داشت.

در اینجا پای موضوع به میدان مرجع سوم یعنی اهالی سیاست کشیده می شود.

بررسی و در نظر داشتن پیامدهای یک موضوع فارغ از ارزشگزاری های معمول در بسترهای عرفی، اخلاقی و حتی قانونی، در زمانه ی اکنون یکی از مهم ترین دغدغه های اهالی سیاست است.

به بیانی دیگر اینکه عده ای از مردم توسط عده ای دیکر کشته شوند، زمانی که در کانون توجه یک سیاستمدار قرار می گیرد، بررسی های مرتبط با آن ورای در نظر داشتن هویت و مشخصات قاتلان و قربانیان آن واقعه به این سمت هدایت می شود که ؛ " پیامدهای این واقعه چه هست و چه می تواند باشد".

بر این اساس است که کشتار مردم افغانستان،لیبی،لبنان،عراق،سوریه،سومالی،نیجریه و... -در این دیدگاه- هرگز دارای اهمیت و حساسیت ِ برابر با کشتار مردم امریکا،انگلستان،آلمان،فرانسه و... نیست.

چرا که برای نمونه کشتار 100 شهروند افغان در نهایت منجر به ابراز همدردی چند نهاد مدافع حقوق بشر و رهبران چند کشور دیگر خواهد شد اما کشتار 100 شهروند فرانسوی از آن جهت -با این دیدگاه- بسیار متفاوت خواهد بود که ؛

1: شهروندان یک کشور عضو اتحادیه اروپا مورد حمله قرار گرفته اند / 2 : شهروندان یک کشور دارای سلاح هسته ای مورد حمله قرار گرفته اند / 3: شهروندان یکی از پنج کشور عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل مورد حمله قرار گرفته اند / 4: شهروندان ششمین قدرت نظامی جهان مورد حمله قرار گرفته اند / 5: شهروندان پنجمین قدرت اقتصادی جهان مورد حمله قرار گرفته اند و ...

درنظر داشتن تمامی این موارد کافی است تا پیامدهای آن واقعه برای اهالی سیاست دارای ابعاد و اهمیت و حساسیت بیشتر و متفاوت تری باشد.

بر اساس آنچه اشاره شد ممکن است که از منظر افکار عمومی و از منظر رسانه ها و اهالی سیاست، اهمیت و حساسیت درباره کشتار مردم فرانسه و سوریه متفاوت باشد اما نشان دادیم که دلایل و علل این تفاوت ها نیز متفاوت و درک این تفاوت بسیار دارای اهمیت است.

اینک ذکر چند نکته به اختصار در پیوند با موارد فوق دارای اهمیت است.



در حادثه اخیر پاریس، بسیاری از رسانه ها کوشیدند تا با برجسته کردن این نکته که نباید کشتار مردم فرانسه را با اهمیت تر و حساستر از کشتار مردم سوریه نشان داد، از این مسئله نتایجی بگیرند که از قضا آن نتایج چیزی جز بهره برداری های سیاسی نبود.

این رسانه ها کوشیدند تا با تمسک به تحلیلهای بسیار سطحی، هدف قرار دادن احساسات مخاطب و در مجموع اتخاذ یک مشی پوپولیستی با مقایسه کشتار مردم فرانسه و سوریه، شرایط متفاوت این دو کشور(context) را در حجاب غفلت قرار دهند و در پناه ِ این حجاب به بهره برداری های خاص سیاسی خود بپردازند. و آنگاه که با نقدی در این زمینه مواجه شوند نیز بلافاصله اندیشه منتقد را با این عبارت مورد حمله قرار دهند که ؛ " مرگ تمامی انسانها در هر قسمت از جهان برای انسان باید دارای یک درجه از حساسیت و اهمیت باشد ".

در اثبات اشتباه بودن این جمله ی شعاری، ذکر این نکته ی بسیار پیش افتاده بس که اگر چنین باشد مرگ عوامل حمله ی پاریس هم "بعنوان انسان" باید از همان اندازه اهمیت برخوردار باشد که مرگ هزاران کودکان سوری در جنگ چندین ساله در این کشور!

پرواضح است که چنین نیست، اما در مقایسه مرگ شهروندان فرانسوی توسط داعش با مرگ شهروندان سوری توسط همان گروه تروریستی بازهم لزوما نباید جهت دستیابی به یک نگرش دقیق، تنها وجه انسان بودن قربانیان را در نظر داشت.

قربانیان حملات تروریستی داعش در پاریس و قربانیان حملات تروریستی داعش در سوریه البته که در انسان بودن و بازهم البته در بی گناه بودن دارای شباهت و اشتراک موضع هستند، اما دیدگاهی که می کوشد تا با برجسته کردن نقش دولت فرانسه در ایجاد و حمایت از داعش، به القای این نظر بپردازد که مسئولیت اصلی در مرگ حدود 200 شهروند فرانسوی با دولت فرانسه است، آیا درباره طرف مقابل یعنی مرگ حدود 200 هزار شهروند سوری نیز مسئولیتی برای دولت سوریه قائل است؟!!

این دیدگاه ریشه در هیچ خاکی بجز خاک سیاست ندارد. در این خاک نیز به هیچ وجه موجب شگفتی نخواهد بود اگر بنا به "مصالح و منافع" گندم کاشته و جو برداشت شود!



اما در پایان بگذارید به آغاز بازگردیم! آنجا که باب این وجیزه را با ماجرای آلبر کامو گشودیم.

کاموی الجزایری/ فرانسوی روزگاری دل در گرو "آرمان" ِ عدالت داشت اما "واقعیت" جدال میان استعمار فرانسه و مستعمره ای بعنوان الجزایر، زمانی که کار را به خشونت عریان و ترور کشاند، سبب شد تا هم او بگوید ؛ "من به عدالت باور دارم اما پیش از عدالت از مادرم دفاع می کنم".

دفاع کامو از مادرش در برابر تروریسم را می توان به دفاع او از حرمت جان انسانها در برابر مجادلات سیاسی میان قدرتها تعبیر کرد اما حتی در این حالت نیز اهمیت و حساسیت دفاع از جان انسانها آنگاه در اولویت تفکرات و خواسته های ما قرار می گیرد که در عالم واقعیت منافع ما دچار آسیب و خطر شود.

بر چه کس پوشیده است که حتی همین مردم فرانسه ی امروز، چندین ماه قبل زمانی که هزاران کودک فلسطینی در موشک باران ارتش اسرائیل کشته می شدند، آنگونه که باید به حمایت از مردم غزه ی در محاصره برنخاستند.(نمونه ها در این زمینه در نقاط مختلف جهان و موقعیتهای متفاوت فراوان است)

با اندکی تامل و تدبر در ماهیت دیدگاهی که امروز مدعی برابری ارزش جان انسانها در شرایط مختلف است و از توجه بیشتر افکار عمومی به یک سوی ماجرا به شدت انتقاد می کند،آشکار می شود که ریشه ی این درخت نیز جز در خاک سیاست نیست.

سیاستی که بر اساس آن با تمسک به عبارت "ارزش برابری جان انسانها"، نتیجه می گیرد که ؛ بشار اسد و نظام حکومتی سوریه کاملا بری از هرگونه کاستی و اشتباه و سرکوب منتقدان ِ غیر مسلح در تمامی سالیان اخیر بوده و عامل اصلی مرگ صدها هزار شهروند سوری در اصل و اساس دولتمردان فرانسوی هستند.

این دیدگاه نیز با در نظر گرفتن منافع و مصالح سیاسی خود در عالم واقعیت، به بهره برداری های سیاسی از "پیامدهای" حوادث مختلف از جمله کشتار مردم فرانسه می پردازد و از این جهت خود نیز در اصل و اساس نسبت و تناسبی با مفهوم ِ اهمیت و حساسیت یکسان در برابر جان تمامی انسانها ندارد.

اینگونه است که در می یابیم در این وادی "بر هر که بنگریم به همین درد مبتلاست". و آنچه شوربختانه باید بدان معترف بود این است که در زمانه ی اکنون حرمت جان انسانها و ارزش یکسان آنها با یکدیگر، در بهترین حالت تنها در عرصه تئوریک و نگرش های آرمانگرایانه لحاظ می شود، در حالی که در عالم واقعیت، حقیقت چیز دیگری ست.

جهان امروز بیش و پیش از انسان مداریِ جهانشمول و تکثرگرا ، در مدار شهروند مداریِ منطقه ای و سیاست گرا، و در حوزه ی سیاست بیش و پیش از ایده آلیسمِ جزمیت گرا، بر محور رئالیسمِ منفعت گرا قرار گرفته است. 

جهانی که در آن از سفر کسینجر در1971 به چین و دیدار نیکسون بعنوان رئیس جمهور قطب لیبرالیسم با مائو بعنوان رهبر قطب کمونیسم، از دو دست بیل کلینتون بر شانه های عرفات و رابین که دست در دست هم نهاده بودند، از مواضع مشترک امریکا و روسیه در یک زمان واحد درباره عربستان و تفاوت آشکار مواضع همین دو در مورد سوریه، از باز شدن گره خصومت بیش از نیم قرنی کوبا و امریکا با گره خوردن دستان کاسترو و اوباما، از راهپیمایی میلیونی مردم ایران با شعار مرگ بر امریکا تا راهپیمایی شانه به شانه و دست در دست ِ محمد جواد ظرف و جان کری در خیابانهای وین و از صحنه های دیگری از اینگونه، فراوان باید دید و حقیقت ِ ماجرا را دریافت.

جهانی که صلاح آن را یا سلاح و یا مصالح قدرتهای بزرگ تعیین می کند. جهانی که در ظلمت بیابانش اگر نوری به نام حمایت از ارزش برابر جان تمامی انسانها از دور نمایان می شود، آنگاه که به سویش قدم بر می داریم، در می یابیم که آن نورِ در ظلمت چیزی جز برق چشمان گله ی گرگان سیاست زده نبوده است.