گزارش ویژه دبستان / بررسی تاریخ انتخابات ریاست جمهوری در ایران
گزارش ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان
یادداشت ویژه دبستان / سالمرگ شیخ فضل الله
 
 
 
 

بازارچه





در بند ِ آزادی

                   
      تاملی در انسان،مسئول،آزاد و فرانسوی بودن     
          
در بند ِ آزادی             

ناآرامی های اخیر در فرانسه در روزگاری که گویی مسلمانان بیش از هر زمان دیگری بر کرسی اتهام ترویج و اعمال خشونت نشسته اند،باردیگر ورای این اتهام، دفتر کهنه ای را گشود که بر دیباچه ی آن سخن از رابطه آزادی بیان و دیانت نقش بسته است.

اگر مخالفان دیانت و مشخصا اسلام این روزها در پناه سیر حوادث جاری در جهان از بهترین خوراکهای خبری و فکری در زمینه ی نقد مسئله ی مورد مخالفت خود بهره مند هستند، در سوی دیگر، متفکران مسلمان که اگرچه از مواهب رسانه ای  و مناصب سیاسی به شدت بی بهره هستند، باید علاوه بر افزودن بر دامنه ی پاسخگویی به اتهام "خشن بودن اسلام"، باردیگر به طرح مسئله آزادی بیان در جهان امروز و جوانب و عواقب آن بپردازند.

نظری از سر دقت به حمله مسلحانه به مجله ی فکاهی "شارلی ابدو" در پایتخت فرانسه و کشتار10 روزنامه نگار - توسط افرادی که این روزها وجه مسلمان بودنشان بسیار پررنگ تر از جنایت کار بودن آنها مطرح و البته کوشش می شود که میان این دو وجه رابطه ای طبیعی و ناگزیر به نمایش گذاشته شود- از قضا پیش و بیش از آغاز این جنایت باید در سرچشمه های آن مورد توجه قرار بگیرد.

به گواه مستندات و شواهد تاریخی این نخستین بار نبود که نشریات اروپایی و از قضا شارلی ابدو،با درج و انتشار مطالب و کارتون هایی از دریچه ی طنز و هجو به نقد دیانت پرداختند. با اینحال بر اساس ابزاری که این نشریات در اختیار داشتند و  بوسیله ی آن پا به این میدان نهادند یعنی ؛ "قلم" ، در مجموع پروژه انجام گرفته ی مذکور توسط آنها تحت عنوان استفاده از "آزادی بیان" معرفی و ارزیابی شد.

از این رو می بایست نخست در این نکته به احتجاج پرداخت که اصولا این معرفی و ارزیابی تا چه اندازه دقیق و قرین حقیقت و بهره مند از پشتوانه های تئوریک عالمانه است.

کانون جنجال این روزها در کشوری است که بسیاری آن را مهد آزادی بیان و یا به عبارتی دیگر یکی از نخستین سرزمینهایی می دانند که خورشید روشنگری در جهان جدید از آنجا طلوع کرد. در اواخر سده ی هجدهم میلادی همزمان با انقلاب کبیر فرانسه این ماکسیمیلیان روبسپیر بود که در صور شعاری دمید که تا امروز نیز بعنوان شعار جمهوری فرانسه شناخته می شود.شعاری تریلوژیک تحت عنوان ؛
" آزادی، برابری و برادری" ( ( Liberté , Égalité , Fraternité

ماجرای "آزادی" از همان دوران در راس امور حکومتهایی قرار گرفت که ریشه های مبانی نظری تاسیس خود را در خاک اندیشه های علمای "علم سیاست" می دیدند، خاکی که مهمترین رکن تشکیل دهنده آن چیزی نبود جز؛
"حقوق انسان و شهروند" ((Droits de l'Homme et du Citoyen

تعریف مفهومی به نام "آزادی" بعنوان یک "حق"، با توجه به پشتوانه های سترگ نظری مربوط به آن - که خصوصا در نظرات کسی چون ژان ژاک روسو بسیار مورد توجه و تاکید بود- سبب شد تا در جهان پس از عصر روشنگری،حکومتهایی تحت عنوان حکومتهای مدرن شناخته شوند که دارای نظامهای سیاسی "حقوقمدار" و شهروندانی "آزاد" باشند.

اما گذشت زمان طی حدود دو سده در اروپای مدرن،نشان داد که اگر اضلاع حقوقمداری و آزادی در پناه ضلعی دیگر به نام "مسئولیت" (، (Responsibility  مثلث دوران پسامدرن را تشکیل ندهند، جوامع اروپایی چه بسا رجعتی دوباره به دوران پیش از روشنگری خواهند داشت.

تکیه و تاکید بیش از اندازه بر "حق آزادی" شهروندان در جهان جدید،بدون ترسیم مختصات عالمانه و دقیق حدود مسئولیت مداری آنها در قبال استفاده از این حق، البته زمانی که با مفاهیم دیگری چون پلورالیسم نیز همراه شد، خاک واقعیات اجتماعی در این جوامع را برای بروز ابهامات فراوانِ معطوف به اختلاف، در میدانهای نظری و عملی حاصلخیزتر کرد.

بشر آزاد ِ صاحب حق در این جوامع تنها از این دریچه به نتیجه ی نهایی استفاده از حق آزادی خویش می نگریست که این نتیجه در صورت عبور از مرزهای "قانون" می توانست موجب اعمال مجازاتی از جانب نهاد حکومت برای او باشد.   

و بازهم گذر زمان و آبدیده شدن این مسائل در کوره ی تحولات اجتماعی نشان داد که خط قرمزی تحت عنوان "قانون" به تنهایی نمی تواند همچون سدی متناسب با سیل آزادی های فردی در جامعه،از کارایی کامل و مناسبی برخوردار باشد،چه آنکه همان قوانین نیز از اساس بر مبنای حق آزادی شهروندان تدوین شده بود و این نیز در نوع خود تناقضی ذاتی بود که ابهامی بر ابهامات فروان دیگر پیرامون حق آزادی شهروند در جهان جدید افزود.

بشر آزاد ِ صاحب حق می بایست از حدود مسئولیت های خویش در برابر استفاده از حق آزادی نیز آگاهی می یافت،چرا که نفس ِ اعطای حق آزادی و البته مسئولیت به او، فرض بنیادین ِ این مهم بود که ؛ بشر از عواقب رفتار و اعمال خود در جامعه و در نسبت با دیگران آگاه است.

به همین علت بود که بشر اساسا از اعطای حق آزادی و مسئولیت به کودکان و دیوانگان امتناع می ورزید،چراکه در این وادی فرض بنیادین از این قرار بود که ایشان از عواقب رفتار و اعمال خود آگاهی ندارند.



بشر آزاد ِ صاحب حق در جهان جدید بارها و بارها به گونه ای از حقوق خود بهره گرفته بود که از قضا با تمسک به قوانین توانسته بود از زیر بار مسئولیت پیامدهای آن مسئله شانه خالی نماید.

در اینجا بود که خصوصا از اواسط قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بسیاری از متفکران اروپایی به کشف سرزمین مسئولیت در جغرافیای معرفت شناسی ِ جهان جدید و  تبیین رابطه ی آزادی و مسئولیت پرداختند. آنگونه که برای نمونه حتی کسی چون برنارد شاو می گفت ؛ " آزادی به معنای مسئولیت است،به همین دلیل اغلب مردم از آن وحشت دارند".1

و یا فردریش فون هایک که آشکارا بر این مسئله تاکید می کرد که ؛ "آزادی نه تنها بدین معناست که فرد هم فرصت انتخاب دارد و هم بار آن را بر دوش می کشد،بلکه علاوه بر آن چنین معنا می دهد که باید پیامدهای اعمال خویش را تحمل کند و با ستایش و نکوهش روبرو شود".2

آنگونه که اشاره شد اینگونه توجهات به مسئله ی "حق آزادی" حدود دو سده پس از آغاز دوران روشنگری و خلق اروپای مدرن بوجود آمد و علت آن نیز چیزی نبود جز اذعان علمای قوم به این مهم که اصولا حق آزادی بدون در نظر داشتن مقوله ی مسئولیت،می تواند تبدیل به اسب تروای فلسفه ی مدرنیته در اروپا شود.

در اینجا توجه به این نکته ضروری و جالب توجه خواهد بود که بنیان مناسبات اجتماعی در جهان جدید عبارت بود – و است -  از "حق شهروندی". به دیگر عبارت جهان جدید از نقطه ای آغاز شد که رعایا به شهروندان تبدیل شدند. اما این فرآیند تحت عنوانی دقیق بکار گرفته شد که عبارت بود از "اعطای حق شهروندی" به مردم یک کشور.

از قضا در آغاز دوران روشنگری و سیطره ی حکومت قانون در همین کشور فرانسه، گزینش های متفاوتی در زمینه اعطای حق شهروندی به ساکنان این کشور انجام می گرفت به گونه ای که بسیاری از مردم فرانسه با توجه به سطح زندگی اجتماعی و پیشه و شغل خود نمی توانستند صاحب حق شهروندی شوند.

این مسئله از انجا دارای اهمیت است که اساسا حتی از همان دوران نیز به نوعی اعطای "حق" شهروندی به افراد به معنی پذیرفتن و انجام بسیاری از "مسئولیتها" از جانب همان افراد بوده است. شخصی که حائز حق شهروندی در فرانسه می شود می بایست در برابر کسب این حق به مسئولیتهایی عمل نماید که برای نمونه با مسئولیتهای یک شهروند امریکایی دارای تشابه کامل نیست.

اما این نسبت و تناسب میان حقوق و مسئولیتها در اروپای مدرن به درستی درنظر گرفته و رعایت نشد تا آنجا که امروز یک "شهروند" فرانسوی در یک نشریه ی فکاهی می تواند در پناه "قانون" با استفاده از "حق آزادی بیان"، به مقدسات و سرچشمه ی اعتقادات دیگر "شهروندان" همین کشور با استفاده از ابزار قلم بتازد و این مسئله را "مسئولیت روزنامه نگاری" خود بداند اما به تمامی از مفهومی به نام "مسئولیت های اخلاقی و انسانی و اجتماعی" در ادامه ی استفاده از "حق آزادی" و در برابر دیگر "شهروندان" بی خبر باشد.

اروپای آزاد امروز در مواجه با دیگراندیشان خصوصا در عرصه ی مذهب، آزادی خود را بیش و پیش از هرچیز در زمینه ی "آزادی از اخلاق" به رخ کشیده است. مبنای فلسفه آزادی در جهان جدید اگرچه بر آزادی های فردی نهاده شد اما این آزادی دست در دست دموکراسی پا به میدان نهاد که موهبتی اجتماعی بود.

در ظل دموکراسی بشر می توانست کرامت فردی خویشتن را (که از اساس مفهومی دینی است) باز بیابد، به این معنی که بشر ِ متعلق به دوران حیات در ظل حکومتهای استبدادی از آن جهت فرسنگ ها از کرامت ذاتی خود دور افتاده بود که به دلیل وجود و نفوذ این حکومتها گوهر ارزشمندی را به نام "اختیار" از دست داده بود.

بشر ِ متعلق به دوران حیات در ظل حکومتهای استبدادی،بشری ست با کمترین دامنه ی اختیار و بیشترین وزن ِاجبار. و طنز روزگار است که آن حداقل اختیار نیز برای او چیزی جز اختیار کوچ از وطن خویش نخواهد بود!

از این رو دموکراسی و حکومت مبتنی بر آن، مفهومی از آزادی را به بشر عرضه می کرد که در جوف خود جفایی که بر اختیار انسان در حکومتهای استبدادی رفته بود را جبران می نمود.

از اینجاست که باید دریافت، درک رابطه ی "آزادی" با "اختیار" نیز از اهمیت فراوانی برخوردار است.

بشر ِ صاحب حق ِ آزادی، به دیگر معنی صاحب حق ِ اختیار است. و مفهوم اختیار زاده ی شرایطی ست که بشر در برابر "انتخابهای" گوناگون قرار داشته و از این امکان برخوردار باشد. از این رو برای نمونه شخصی که با استفاده از حق آزادی تجاوزی سخیف به حریم اعتقادی ِ بشری دیگر را "اختیار" می کند، همواره از این مایه "آزادی" نیز برخوردار است که "چنین نکند".

و با در نظر گرفتن این شرایط است که باید گفت ؛ آزادی چیزی نیست جز افزودن بر دامنه ی اختیار و انتخاب بشر.

اختیار ترسیم و انتشار یک کاریکاتور توهین آمیز نسبت به مسلمانان و یا اختیار تدوین و انتشار یک مقاله ی دقیق ِ منتقدانه درباره اسلام. انتخابِ مسیرهای مبتنی بر فعالیتهای اعتراض آمیز مدنی و قانونی نسبت به توهینی که به اعتقاد بیش از یک میلیارد انسان روا داشته شده و یا انتخابِ تفنگ و نارنجک و مسلسل برای از میان برداشتن توهین کنندگان.

"خیانت و جنایتی" که اروپای مدرن در این زمان می تواند نسبت به مفاهیم شریف و ارزشمندی چون "حق شهروندی"، "آزادی بیان" و اختیار بشر" روا بدارد از این قرار است که با در نظر نگرفتن رابطه های تعیین کننده میان این مفاهیم و تمامی این مفاهیم با مفهوم بنیادین "مسئولیت"، تصویری از جوامع در ظل دموکراسی ترسیم نماید که در آن حق آزادی و اختیارِ بشر با توجه به پیامدهای اجتماعی آن، توسط تئورسین های استبداد و حکومتهای غیردموکرات بعنوان یک جهنم محتوم و سرابی ناگزیر معرفی شود.

امروز پس از گذشت چند سده از میدان داری دموکراسی و بسط مفاهیمی چون "آزادی بیان"، متفکران قوم باید نسبت به نقاط ضعف این پروژه ی اجتماعی – سیاسی، آگاهی و اشراف بیشتری بیابند. کاریکاتورهای توهین آمیز درباره مقدسات و معتقدات بنیادین دیگر انسانها را به همان اندازه باید در نظر داشت که کاریکاتورهایی از دموکراسی که تنها با وجود چند صندوق رای و چند کاندید دستچین شده در بسیاری از کشورها، هر دو چیزی نیستند جز نقاط ضعف معرفتی این پروژه ی "ارزشمند".

اروپای امروز باید تفاوت بنیادین میان آزادی بیان و آزادی عمل را با توجه به سیر حوادث چند دهه اخیر دریابد. چگونه می توان صرف ِ به زبان آوردن برخی سخنها و انتشار برخی مطالب را لزوما در چارچوب آزادی بیان گنجاند؟

این سخن عالمانه را نباید از نظر دور داشت که به زبان آوردن برخی سخنان و انتشار برخی مطالب، نه تنها در چارچوب "بیان" قرار نمی گیرند بلکه عین ِ انجام یک "عمل" هستند.

برای نمونه اگر من، با در اختیار گرفتن تریبونی اجتماعی دیگری را متهم به انجام اختلاس مالی و یا انجام قتل نمایم،آنگاه شخص متهم ، به این دلیل که من از حق آزادی بیان استفاده کرده ام نمی تواند در راستای اعاده حیثیت با استفاده از ابزار قوه قضاییه مرا به مجازات برساند؟ و مسائل و مثالهای فراون دیگری بر همین نهج.

ماجرا از این قرار است که امروز در اروپای مدرن استفاده ای به شدت سوء از مقوله ی آزادی بیان در حال شکلگیری است.گویی هرکس خواهد توانست با استفاده از ابزار زبان و قلم هجمه ای همه جانبه نسبت به اعتقادات و افتخارات و اعتبارات مذهبی و اجتماعی و فرهنگی دیگران انجام دهد و از مورد هجمه قرار گرفتگان تنها این توقع را داشته باشد که در صورت انجام واکنش، پاسخی در همان حدود ارائه نمایند و بس!

پرسشی بسیار ساده در این زمینه این است که برای نمونه آیا اگر در قلب اروپا به پدر و مادر شهروندان فرانسوی توهین شود، تمامی آنها این مسئله را در چارچوب "حق آزادی بیان" فرد توهین کننده قلمداد می کنند؟ و یا اینکه در صورت واکنش، تنها به پدر و مادر توهین کننده توهین می کنند؟! و آیا اصولا واکنش میلیونها شهروند فرانسوی نسبت به این مسئله مشابه یکدیگر خواهد بود؟ و اگر در این میان چند نفر از میلیونها فرانسوی بدترین واکنش را از خود نشان دادند، باید تمامی مقدمات و موخرات این مسئله را فراموش کرده و تنها با برجسته کردن واکنش آن چند نفر، به ارزیابی تمامی شهروندان فرانسه و فرهنگ فرانسوی و اروپایی بپردازیم؟

امروز بی گمان سرکنگبین دموکراسی در برخی از موارد صفرا فزوده است. از جمله آنکه اگر روزی بنیان دولتهای ملی " Nation-State " بر مقوله "امنیت" نهاده می شد، این مسئله در کانون توجهات قرار داشت که می توان از ابزار دموکراسی در این راستا بهترین استفاده را داشت.

در این زمینه، تئوری مطروحه از این قرار بود که اگر شهروندان در بیان افکار و آراء خود دارای آزادی باشند و در دست گرفتن قدرت سیاسی در جامعه از مسیر فعالیتهای حزبی و سیاسی در پناه قانون امکان پذیر باشد، دیگر امکان بروز اعمال خشونت آمیز و براندازانه علیه حکومت به حداقل خواهد رسید.(این رابطه علاوه بر مورد ِ شهروندان با حکومت، درباره ی رابطه میان شهروندان با یکدیگر نیز مفروض و برقرار بود).

اما بازهم گذر زمان و درک تجربیات مستحدثه نشان داد که اگر محدوده حق آزادی و نسبت آن با مفهوم مسئولیت تببین نشود، نه تنها دموکراسی و آزادی کاملا به ضد خویش تبدیل خواهد شد بلکه نخستین مقوله ای که در معرض آسیب قرار خواهد گرفت چیزی نخواهد بود جز ؛ "امنیت".

همانگونه که در مسئله اخیر فرانسه ی ملتزم به "دموکراسی" می بینیم که چگونه "آزادی"،منجر به تهدید "امنیت" شده است.

آنگونه که اریک فروم به بیانی دیگر می گفت؛ "آزادی امروز به نقطه ای بحرانی رسیده است و این خطر بوجود آمده که به تبعیت از منطقی که در درون آن نهفته به عکس خود بدل شود".3

اروپای مدرن امروز باید پیش و بیش از تکیه بر نیروی نظامی در جهت سرکوب کردن دشمنان بیرونی، نظری از سر معرفت به دشمنان درونی خود بیافکند. دشمنی که انکار آن نتیجه ای جز قدرتمندتر شدن آن درپی نخواهد داشت.

ای شهان! کشتیم ما خصم برون
ماند خصمی زان بتر اندر درون
چونکه وارستم ز پیکار برون
بازگشتم سوی پیکار درون

-----------------------------------------

1- G.B.Shaw, Man and Superman: Maxims for Revolutionaries(London,1903). P.229

2- F.A. Hayek, The Constitution of Liberty (London: Routledge & Kegan Paul,1990). pp.71-84   

3- اریک فروم / گریز از آزادی / ص 274